eitaa logo
< ماه سرخ >
121 دنبال‌کننده
80 عکس
19 ویدیو
0 فایل
ما اینجا اونجوری که میخوایم حرف میزنیم. قانون کانال : خودت باش ! خودِ خودت،نه اونی که دیگران میخوان. کپی نداشته باش چون منم از جایی کپی نکردم. ساخته ی ذهن و دستِ خودمه. فور یا حداقل اسمی از کانال باشه،ممنون میشم. کاری داشتین در خدمتم: @HA_7691
مشاهده در ایتا
دانلود
توی راه پیشرفت از هر کسی که شمارو از هدفتون دور میکنه دوری کنید. دوستای متفکر و هدفدار انتخاب کنید. مطمئن باشین تاثیر دوست روی شما خیلی بیشتر از تصور شماست. همراه به اندازه ی خودِ آدم توی زندگی مهمه.... https://eitaa.com/atefehdard
با توجه به تجربه هایی که کسب کردم فهمیدم همونقدر که مقصد مهم و خوبه مسیر هم مهم و خوبه. یجورایی توی مسیرِ رسیدن به هدفت ، چیز هایی رو میفهمی درک میکنی و با چیز هایی مبارزه میکنی ، که همه بهت درسِ زندگی میدن. درسِ استواری و ایستادگی. https://eitaa.com/atefehdard
< ماه سرخ >
با توجه به تجربه هایی که کسب کردم فهمیدم همونقدر که مقصد مهم و خوبه مسیر هم مهم و خوبه. یجورایی توی
درسِ اعتماد نکردن درسِ زخم خوردن از دوست درسِ بی کسی درسِ بی پناهی... اینا همه رنج دارن ، سختی دارن . اما تهش تجربه حساب میشن.. تجربه هایی که توی زندگی بیشتر از هر چیزی به دردت میخوره https://eitaa.com/atefehdard
بعضی چیزا خوبه که برامون تجربه شد ولی قلب هامون رو سنگ کرد.... https://eitaa.com/atefehdard
آجر خام هم باید پخته بشه و از دل آتیش سردربیاره که بشه باهاش دیوار محکم ساخت.. https://eitaa.com/atefehdard
بلند ترین ارتفاع ، مال چشمای منه . از چشمام بیوفتی خیلی راها رو باید طِی کنی که برگردی به همون موقعیت... https://eitaa.com/atefehdard
بعضی اوقات که رسیدیم به ته خط ، به جای گریه ، فریاد میزنیم. https://eitaa.com/atefehdard
انقدر دوست دارم که یه جای دور از همه ، بدون وجود افرادی که آرامشم رو بهم میزنن زندگی کنم. https://eitaa.com/atefehdard
کوچه ای که به سمت تو بود بن بست بود. با اینکه میدونم بازم واردش شدم و آخرشم‌که به دیوار برخوردم ، ترجیح دادم توی همون بن بست بمونم تا سراغ کوچه های دیگه برم و عمرم رو پشت دیوارای کوچه حروم کردم ... https://eitaa.com/atefehdard
_ چرا عاشقش شدی تو که میدونستی اون تورو نمیخواد ... +چشماش...چشماش شبیه دریاچه باتلاقی بود که هرچی بیشتر میخواستم از سیاهیش بیرون بیام بیشتر غرق میشدم... _همین چشماش تورو گیر انداخت.. + قلب من توی سیاهی اون دوتا چشم مشکی غرق شد... https://eitaa.com/atefehdard
. [ پارت اول ] سمتم اومد تموم خاطرات برام مرور شد‌ نه .... قرار نبود اون اینجا باشه ، قرار نبود من دیگه اونو ببینم. من اونو کشتم... با دستای خودم توی قلبم قبرش رو کندم ... حالا اینجا چیکار میکنه؟؟؟ اصلا برای چی اومده؟؟؟ _سلام. سلام کلمه ی عادی روزمره ما بود،اما من از سلام‌گفتن طرفی که مقابلم بود میترسیدم. چون معلوم‌نبود چه نقشه ای داره که بعد از این مدت طولانی اومده سراغ من!! منی که یک عمر دورش گشتم ولی اون ندید.. توی زندگیش انگار نامرئی بودم. انگار وظیفه ام بود که براش انجام بدم. یکبار هم تشکر نکرد. فقط زخم زد،فقط من رو کشت، اون خودشو توی قلبم چال کرد و من دیگه بدون اون معنایی نداشتم... _جواب سلام واجبه،جواب نمیدی؟ اما دیگه اون دختر سابق نبودم. من عوض شده بودم،من سنگ شده بودم. اون دختر ۱۹ ساله که با صدای این پسر دلش می‌لرزید ، خیلی وقته که مرده.... حالا منی که جلوش وایسادم یه گرگم. یه گرگ ماده...از تار و پودِ نر... تک خنده ای سر دادم. و گفتم +جوابِ ابلهان خاموشی ست . هنوز جرئت نداشتم توی چشماش نگاه کنم. هنوز میترسیدم از لرزیدن دلم برای کسی که منو نابود کرد.. از جوابی که دادم جا خورد ولی کم‌نیاورد _ خیلی وقته ندیدمت،انگار بزرگ شدی.. طعنه زدن کارِ همیشگیش بود اما من دیگه اون دختر بچه ی همیشگی نبودم... +خوشحالم.. _از چی؟ از دیدنِ دوباره من؟ پوزخندی زدم و گفتم +از اینکه ندیدمت .... اینبار دیگه واقعا جا خورد... هنوز چشممو ازش می دزدیدم.. خواست حرفی بزنه که دید جوابی نداره و دهنش الکی باز و بسته شد خسته شده بودم باید میرفتم توی اتاقم .. ظرفیتم برای امشب تکمیل بود و دلم تنهایی رو طلب میکرد. _احترام گذاشتن کارِ خوبیه که به تو یاد ندادن.. انگار هنوز هم ازم طلبکار بود... انگار این من بودم که اشتباه کردم. نه این مکالمه نباید اینجوری پیش می‌رفت.. +به تو هم یاد ندادن.. با خشم گفت _نفهمیدم ... چی گفتی...؟؟ +نفهمی دیگه... تیکه ای از شالم رو توی دستش گرفت و از حرص کشید به سمت خودش _ها؟؟؟؟ حرصش رو درآورده بودم.. حالا وقتش بود.. دقیقا به مرکز چشماش زل زدم،نگاهم رو جدی و عصبی کردم و با صدای بلند تری به صورت خشن گفتم +ببین خوشگل پسر ، پا رو دم من نمیزاری،دم‌پرِ منم نمی پلکی، اگه یه بار دیگه به من توهین کنی دودمانتو به باد میدم!!!!!!!!!! شالو با ضرب از دستش بیرون کشیدم. انتظار این عکس العمل رو از من نداشت و خشکش زده بود. فکر می‌کرد هنوز همون دختر سابقم . اما چه فکر مسخره ای.... +چیشد جناب؟خشکت زده؟نکنه مردی و از دستت راحت شدیم ؟ هنوز توی چشماش زل زده بودم و اونم خیره به چشمای من بود. _چشمات..... فرق کرده.. چرا.. چرا ... اینجوری شده؟ ؟؟ +چجوری خوشگل پسر ؟؟؟ اصلا تو بگو چجوری دوست داری همونجوری درستشون کنم... نظرت چیه؟ یقه شو توی مشتم گرفتم،به خاطر تعجبی که کرده بود راحت سرشو آوردم پایین و با اخم و خشم به چشماش خیره شدم و گفتم +چشمای من به تو چه ربطی داره که دربارش نظر بدی؟ تو رو سَنَنَه*پسرخاله؟ و جلوی چشمای متعجبش از اونجا دور شدم............. ______________________ * (به ترکی: به تو چه) * https://eitaa.com/atefehdard