eitaa logo
< ماه سرخ >
129 دنبال‌کننده
65 عکس
12 ویدیو
0 فایل
ما اینجا اونجوری که میخوایم حرف میزنیم. قانون کانال : خودت باش ! خودِ خودت،نه اونی که دیگران میخوان. کاری داشتین در خدمتم: @HA_7691
مشاهده در ایتا
دانلود
هر چیزی که تو وجودته ،لازمه برای حفظ تعادل بین همه چیز . ناشکری نکن. شاید هنوز به راه استفاده ی مفید ازش پی نبردی.... https://eitaa.com/atefehdard
یادتون باشه محض یادآوری... https://eitaa.com/atefehdard
اگه بودجه ی بی نهایت داشتم اولین کاری که میکردم خریدن کتاب بود https://eitaa.com/atefehdard
زمان همه چیز رو در خودش حل میکنه حتی احساس انسان رو... https://eitaa.com/atefehdard
< ماه سرخ >
بچه ها نظری برای ادامه ی داستان یا سوالی درباره خود داستان داشتید در خدمتم. https://eitaa.com/nash
زود به زود پارت جدید بزار😍❤️ ______ خودمم خیلی دوست دارم. ولی خب دقیق نمیدونستم همه مایل هستن یا نه‌. باید ببینم چند نفر دوسش دارن تا ادامه بدم.
< ماه سرخ >
بچه ها نظری برای ادامه ی داستان یا سوالی درباره خود داستان داشتید در خدمتم. https://eitaa.com/nash
خیلی خوب بود عالیییییی🤩 __ نظر لطفته گلم✨🤍 سعی میکنم همینجور عالی جلو ببرم...
< ماه سرخ >
#الماس_سیاه. [ پارت چهارم ] وارد شرکت شدم و با آسانسور سمت طبقه مورد نظر حرکت کردم. پش
. [ پارت پنجم ] رامین : بعد از رفتنِ ساحل به دلیل پیامک عجیبی که براش اومد ، اشتهام کاملا کور شد. از خاله تشکر کردم وبه بهانه ی استراحت از آشپزخونه بیرون رفتم. جلوی تلویزیون روی مبل دراز کشیدم. سرم خیلی درد میکرد و یقینا دوباره سینوس هام چرک کرده بودن. نمیدونم چرا از اینکه این وقت شب اومد خونه اونم تنها عصبانی شدم،از رفتار خاله و شوهرخاله میشد فهمید اولین بارش نیست ولی برای من تازگی داشت. نفهمیدم زمان چجوری گذشت و چون شب قبلش هم نخوابیده بودم ، پلک هام روی همدیگه افتاد و غرق خواب شدم..... __ با صدای تِقّی که از بالا میوند از خواب بلند شدم. پتوی مسافرتی روم‌بود و همونجا روی مبل بودم. ساعت نزدیک ۱۱ شب بود و چراغ ها همه خاموش بودن. انگار اینبار خاله اینا مراعات منو کردن تا بیدار نشم و اون ها هم زود خوابیدن... صدای پایین اومدن کسی از پله ها میومد. چون سالن تاریک بود و پله ها پشتِ مبل قرار داشت من قابل دیدن نبودم‌. اومد داخل حال و بعد بلافاصله از در بیرون رفت. موقع بیرون رفتن دیدمش. ساحل بود. اما این وقت شب،اونم مخفیانه کجا میرفت و مهم تر از همه پیشِ کی میرفت؟؟؟ فکرایی که به سرم نفوذ کرده بود رو کنار زدم و بلند شدم. سوئیچ ماشینم رو برداشتم و از خونه بیرون زدم. پشت سر ساحل بودم. اما طوری که اون متوجه نشه. خیلی دور و محتاط... جلوی درِ رستورانِ شیکی نگه داشت و پیاده شد. ماشینش رو قفل کرد و وارد رستوران شد. پشت میز ۴ نفره ای نشست که از قضا من بهش دید داشتم. پس لازم نبود از ماشین پیاده شم. پسری خوش تیپ و باکلاس وارد رستوران شد و دقیقا جلوی ساحل نشست و شروع به صحبت کرد. اولش واقعا تعجب کردم‌. ساحل دوست پسر داره؟ امکان نداره... ساحل ؟؟ یهو خشمگین و عصبی شدم. تنفسم سریع شد و ضربات قلبم بالا رفت. خواستم از ماشین بیرون برم تا پسره رو تا سر حد مرگ کتک بزنم که ساحل با عصبانیت از رستوران بیرون اومد و سوار ماشینش شد و راه خونه رو در پیش گرفت. با سرعت سمت خونه راه افتادم و قبل ساحل رسیدم خونه. روی پله ها سوئیچ به دست و با چشمای به خون نشسته و میگرن شدید نشستم و منتظر ساحل شدم. طولی نکشید که با انداختن کلید و خیلی آروم وارد خونه شد. سمت پله ها راه افتاد که یهو بلند شدم. ترسید و چند قدم عقب رفت. با همون خشم و غضب گفتم +کدوم قبرستونی تشریف داشتین ؟؟؟ اولش تعجب کرد ولی بعدش خودشو جمع و جور کرد و گفت _به تو ربطی داره؟ خواست از کنارم بگذره که بازوشو محکم گرفتم. میتونستم درک کنم که چقدر دردش اومده. ولی اینکه بدون توجه به درد بازوش بازم لجبازی میکرد برام عجیب بود. _ولم کن +مثل آدم جواب سوالمو بدی ولت میکنم _جواب سوالت همون بود که شنیدی.. _ببین ساحل ! یا مثل بچه ی آدم درست و حسابی به من توضیح میدی با اون پسره ی الدنگ ساعت ۱۲ شب توی رستوران چه غلطی میکردی یا مجبور میشم خودم از اون پسره ی الدنگ بپرسم! _تو به چه حقی منو تعقیب کردی؟؟؟ +جوابِ من بده.. یهو از اون جلد تقریبا آروم در اومد و کاملا روبروم وایساد. بازوشو از دستم کشید و گفت _ ببین پسرخاله. همین دیشب بهت تذکر دادم که به پر و پای من نپیچ. حالا هم بهتره بری پِی زندگی خودت. منم حوصله جواب پس دادن به کسی رو ندارم.. از پله ها کمی بالا رفت و با حرفی که من زدم متوقف شد +یه کلام به من بگو. اون پسره کی بود؟ آشفته حال برگشت و کفت. _من که میدونم دنبال چی هستی .نگران نباش هیچوقت دلمو به یه پسر خوش نمیکنم... و از پله ها بالارفت و وارد اتاقش شد. حالا با میگرن شدیدی که داشتم چیکار میکردم؟ با این ذهن آشفته چیکار میکردم؟ هیچ گزینه ای بهتر از خواب به ذهنم نرسید. همونجا رو مبل سرم رو گذاشتم و خوابیدم....... https://eitaa.com/atefehdard
خیلی قشنگ بود دوستم چنلتون رو معرفی کرد خیلی خوشم اومد ❤️ موفق باشی ✨ _ چه دوست خوبی😂 کاشکی بقیه هم چنل رو به دوستاشون معرفی کنن. ممنون عزیزم.