eitaa logo
< ماه سرخ >
131 دنبال‌کننده
66 عکس
16 ویدیو
0 فایل
ما اینجا اونجوری که میخوایم حرف میزنیم. قانون کانال : خودت باش ! خودِ خودت،نه اونی که دیگران میخوان. کاری داشتین در خدمتم: @HA_7691
مشاهده در ایتا
دانلود
تو با قضاوت کردنِ من همه چیزو خراب کردی. فقط بازسازی اون ها سال ها طول میکشه‌ ، چه برسه فراموش کردنش پس از من نخواه که فراموش کنم. https://eitaa.com/atefehdard
هر خانواده یکی رو داره که با سرنوشت و تقدیرش مبارزه میکنه تا بشه اون چیزی که باید... https://eitaa.com/atefehdard
توی دنیایی که پر از تاریکی و دلمردگیه تو باش روشنایی و امید بخشِ من! https://eitaa.com/atefehdard
آخرشم میفهمی هیچ کس جز خودت پشتت نیست... https://eitaa.com/atefehdard
پایان برای دو طرف تلخ نیست شاید برای طرف دیگری خوش باشد و برای تو بد... https://eitaa.com/atefehdard
یادت باشه تا نشکنی ساخته نمیشی https://eitaa.com/atefehdard
زمانی میفهمی رد دادی که وسط گریه هات شروع کنی به قهقهه زدن های شیطانی‌‌.... https://eitaa.com/atefehdard
هر اسمی که دوست داری روی کارِت بزار. فراموشی ، خیرخواهی ، ناخودآگاهی ،صلاح دید. اما برای من کارِ تو فقط یه اسم و مفهموم داره : دردغگویی!!! https://eitaa.com/atefehdard
کابوسی که برای ما به واقعیت تبدیل شد یک روز رویایی ،بیش نبود https://eitaa.com/atefehdard
. [ پارت ششم ] ساحل: با زنگ تلفن از خواب بیدار شدم. بدون توجه به اینکه چه کسی در حال زنگ زدن به من بود گوشی رو برداشتم و با صدای خواب آلودی گفتم +الو؟ _هنوز خوابی ؟ بلند شدم و روی تختم نشستم و با کشیدن خمیازه ای طولانی گفتم +بهت مربوطه؟ _نه پس. خانوم خوشگله برگشت به جلد اصلیش... +ببین من اعصاب و روان درست و حسابی ندارم. کارِتو بگو و هِری! _باشه بابا. امروز حتما بیای ها... +من هیچوقت زیر حرفم نمیزنم. گفتم میام یعنی میام . انقدر الکی الکی زنگ نزن! بعدم تماس رو بدون منتظر موندن برای واکنش ازش ، قطع کردم. پسرا همشون اینطورین یه دیروز حال و حوصله نداشتم بهش رو دادم و مهربون حرف زدم، ببین چقدر پر رو شد... نگاهم به ساعت افتاد. نزدیک به ۸ صبح. از جام بلند شدم و تختم رو مرتب کردم. با عجله لباسام رو پوشیدم و آماده ی رفتن به شرکت شدم. نمیدونم چرا این چند روزه انقدر دیر بلند میشم که نمیتونم حتی یه دوش ساده بگیرم! از پله ها با سرعت پایین رفتم و سمت آشپزخونه روانه شدم. با دیدن سبد و وسایل مسافرتی که وسط آشپزخونه بودن و کوله های کنار در میشد فهمید که دارن برای رفتن به ویلای کرج وسایل جمع میکنند.. رامین هم معلوم نبود کجاست" بی توجه بهشون کنار خاله آیلار نشستم _صبحت بخیر عزیزم +ممنون خاله‌ . همچنین بابا و رامین که الان متوجه شدم در حال پیدا کردن وسایل کباب بودن، وارد آشپزخونه شدن‌. بابا سرحال رو به من گفت _به به دختر گلم... خوبی بابا؟. +ممنون. جایی میرید؟؟ مامانم گفت. _آره عموت اینا گفتن بریم ویلای کرج .. خالم متعجب گفت _مگه تو نمیدونستی؟ مامانم جوابشو داد: _ساحل کلا مهمونی و دورهمی نمیاد بلند شدم و برای خودم لقمه ای گرفتم و در همکن حال گفتم +محمد اومده؟ خاله با کنجکاوی گفت _محمد کیه؟ مامانم رو به خالم گفت _محمد پسرِ خواهر شوهرم ، محبوب هست. مثل آقا رامینِ شما رفته بود خارج درس بخونه بعد دو سال برگشته.. بابام هم رو به من گفت _آره ، هست عزیزم. خونه ی خودشونه دیگه. اصلا مناسبت مهمونی برای برگشتِ محمده.. همونطور که داشتم از آشپزخونه بیرون میرفتم گفتم . +خب پس منم میام! مامان و بابام کپ کرده بودن و خاله و شوهر خالم تعجب.چهره ی تقریبا عصبانی رامین برام لذت بخش بود. مامانم گفت _واقعا میای؟؟؟ گفتم +اگه نمیخواید نیام. بابام با دستپاچگی گفت _نه نه. عزیزم ما که خیلی خوشحال میشیم تو بیای. فقط چون یهویی گفتی برامون عجیب بود. همونطور که بنده کفشام رو می‌بستم گفتم +این یه بار برای پسر عممه. دفعه های بعدی دلتون رو خوش نکنید که من بیام‌. _باشه عزیزم از در بیرون رفتم و لحظه های آخر چشمای به خون نشسته ی رامین رو دیدم. سوار ماشینم شدم و حرکت کردم. حالا دوئل من با رامین شروع شده بود‌... و من قسم خوردم که انتقام این چند سالی که برام یک عمر گذشت رو ازش پس بگیرم.. و این شیوه ی من بود... شیوه ی سرخ!!! https://eitaa.com/atefehdard
دنیا رحم ندارد فقط و فقط تورا می شکند و می کوباند‌ تنهایت می‌گذارد و مریضت می‌کند. در لفظ او ، رحم جایی ندارد. برای مقابله با دنیای بی رحم باید بی رحم بود.. https://eitaa.com/atefehdard