شاید ما حفظ آبرو کنیم ولی تو خودت درک و شعورت نمیرسه که کارِت اشتباهه؟
https://eitaa.com/atefehdard
به نظر من دلِ دیگران رو به بودنِ خودتون خوش نکنید
نگید منو هستم منو داری!
چون اصلا معلومنیست تا یه ثانیه ی دیگه زنده باشی یا نه!
https://eitaa.com/atefehdard
اینکه جر خودم به کسی اعتماد ندارم از بی اعتمادی نیست ، از با تجربه بودنه!
https://eitaa.com/atefehdard
درد فقط اونجایی که میبینی تو داری به خاطر اون ، نابود میشی ولی اون شادتر از همیشه داره به زندگیش ادامه میده!
https://eitaa.com/atefehdard
دیشب پارت نوشتم تا براتون ارسال کنم
الان اومدم دیدم نیومده و منم ازش کپی ندارم😞
حالم بدجور خرابه😐
#الماس_سیاه. [ پارت یازدهم ]
ساحل:
چند روز از اون شب میگذشت.
رامین رو ندیده بودم.
از مامان بابام شنیدم که خونه گرفته و تقریبا دور از خونه ی ما به زندگیش ادامه میده
خاله آیلار و شوهرش هم دقیقا واحدِ بغل مارو اجاره کرده بودن .
امروز آقای رحمتی به خاطر موضوع مهم تجاری به قشم رفته بودن و نیاز به وجود من داخل شرکت نبود..
پس امروز و فردا شرکت نمیرفتم.
به توصیه ی مامانم قرار بود امروز به کلاسِ نینجوتسو*ی دختر همسایمون برم تا یه چیزایی یاد بگیرم.
قرص دیازپام*رو با بطری آب سر کشیدم و با برداشتنِ کوله راهی باشگاه شدم...
ساعت نزدیک ۱۰ بود که رسیدم به محل مورد نظر..
بالای در روی تابلو نوشته بود
<باشگاه رزمی حسین فهمیده>
وارد شدم و یه راست توی رختکن لباسِ سرتاسر سیاهم رو پوشیدم.
دخترِ ریزی که معلوم بود مربی باشگاهه به همه با تکبر سلام بلندی کرد و رو به من گفت
_به به . انگار شاگرد جدید داریم بیا جلو ببینم چی بلدی...
میخواست منو جلوی همه ضایع کنه، اما منو؟
نمیدونست من فقط ضایع میکنم؟؟
وسط زمین رفتم . گارد گرفت و گفت
_هر جور بلدی با من مبارزه کن تازه وارد!
من تازه وارد بودم؟
آره شاید توی این باشگاه تازه وارد به حساب میومدم اما توی مهارت های رزمی من تازه وارد نبودم! اون تازه وارد بود.
نیشخندی زدم که گفت
_حمله کن
با سادگی و تقریبا با کمی دلهره ی ساختگی گفتم
+شما اول حمله کن..آخه میدونی... بلد نیستم
_باشه ولی من مراعاتِ کسی رو نمیکنم.حواست باشه!
بازم نیشخندی زدم
تایم بازی ۱۰ دقیقه بود. حمله هاش رو با دفاع جواب میدادم و اصلا ذره ای حمله به کار نمی بردم.
کلافه و سردرگم از دفع کردنِ حمله های ماهرانش دوباره به حمله ادامه میداد.
دقیقه نهمِ بازی ، یک دقیقه به تموم شدنِ بازی بدون بدست آوردن هیچ امتیازی از جانب طرفین بود.
شروع کردم به حمله.جوری میزدم که فرصت دفع کردن نداشت .
در ثانیه های آخر خاکش کردم* و به زمین زدمش.
بچه های باشگاه از تعجب و شگفتی به وجد اومده بودن و نگاه هاشون روی من و مربی خودشون که اسمش نگار بود متوقف شده بود.
شگرد من این بود..
من وقت و تمام توانِ طرف مقابل رو توی ۹ دقیقه تلف میکردم و در دقیقه آخر جوری حریف رو با بیشترین امتیاز شکست میدادم که خودش هم میموند.
حالا این من بودم که مراعاتشو کردم..
فقط حمله هایی برای ترس بود.
من اگه میخواستم باهاش مبارزه کنم الان زنده نبود!
دفاع ، دفاع ، دفاع ، حمله ی آگاهانه و برد!
شگرد من این بود ، شگردِ سرخ !
____________
نینجوتسو: ورزش رزمی
دیازپام : داروی خواب آور
خاکش کردم : اصلاح،به زمین زدن
https://eitaa.com/atefehdard
< ماه سرخ >
#الماس_سیاه. [ پارت یازدهم ] ساحل: چند روز از اون شب میگذشت. رامین رو ندیده بودم. از
یکی از بدهیم به شما کم شد.
لذت ببرید..
@unk....
جواب نداده به این پیام بده ایدی دومشه
____
شما همون کسی هستین که دفعه ی قبل شرکت کردین؟
@tj_m
سلام
خوبی ؟
خواستم بهت بگو دوست دارم
میدونم بدونم عاشق شدی شما؟
_
میفرستم براشون
< ماه سرخ >
نظرتون؟؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ajuy0u&btn=سوال.و.اظهار.نظر
خیلی هم کارت خوب نیست
___
هر کسی یه نظر داره و منم به نظرتون احترام میذارم.
نهایت سعیمو میکنم تا خوب باشه .
( اصلا هم نفهمیدم کی هستی! )
< ماه سرخ >
#الماس_سیاه. [ پارت یازدهم ] ساحل: چند روز از اون شب میگذشت. رامین رو ندیده بودم. از
این کلمه ی [ سرخ ] یادتون باشه
زیاد قراره ازش استفاده بشه.