هر کدوم از آدما برای یه درسی وارد زندگیت میشن.
یکی درسِ امید
یکی درس خانواده
یکی درس اتحاد
یکی درس عشق
و یکی هم درس اعتماد نکردن!
https://eitaa.com/atefehdard
#الماس_سیاه. [پارت شانزدهم]
ساحل:
با سردرد شدید از خواب بیدار شدم.
نزدیک به ۹ صبح بود.
صدای زنگ در هنوز توی سرم بود.
بزور از روی مبلی که دیشب روش خوابیده بودم بلند شدم و سمت در رفتم و بازش کردم.
رامین بود که هراسان و نفس نفس زنان به من نگاه میکرد . گفتم
+ها؟؟؟؟ چیه؟ روح دیدی؟
با نگاه خیره اش حواسم به خودم جلب شد و توی آینه ی کنار در خودمو نگاه کردم
شال که سرم نبود و موهام بهم ریخته.
لباسم همون مانتوی دیشب بود و فقط تیشرتِ زیرش معلوم بود.
درو پیچ کردم و شالمو از روی مبل قاپیدم و دوباره درو باز کردم و گفتم
+ها؟؟چیکار داری این وقتِ صبح؟
به خودش اومد و گفت
_مامانت خیلی زنگ میزد و سراغتو میگرفت.نگران بودن همه.انگار گوشیتم خاموشه .منم خواستم نگران نباشن گفتم پیشِ منی.
دستمو زدم تو سرم!
تازه یادم افتاد که گوشی و وسایلم جا مونده توی همون خونه!
هر دم از این باغ بری میرسد،تازه تر از تازه تری میرسد...
و البته بعد تر از بعد تری میرسد.
+الان من با تو چیکار دارم که بگم پیشِ تو بودم ، آقای باهوش؟؟؟؟
_راستش نمیدونم... .
+عالیییی. آخه پسر خوبببب ، تویی که نمیدونی چرا اینو گفتی؟؟؟؟؟ ها؟؟؟
_میذاشتم خالم و باباتو به کشتن بدی؟
رفتم داخل خونه و با آشفتگی داخل آشپزخونه شدم.
_بیام داخل؟
چه سوال مسخره ای!
+بیا.
داخل شد. بطری آب رو از داخل یخچال برداشتم و سر کشیدم.
به مغزم خون نمیرسید.
نصف آب رو نگه داشتم و سمت کیفم رفتم تا قرص دیازپام رو بخورم.
قرص رو که از داخل کیفم درآوردم رامین گفت
_این چیه؟؟
جوابی ندادم که قرصمو از دستم قاپید.
دیگه واقعا ظرفیت نداشتم..
+همین الان اونو بده به من!!.
_تا نگی نمیدم
+رامین با اعصابِ نداشته ی من بازی نکن. بِدش به من!
_برای چیه؟؟؟ تو چته؟
براش واقعا مهم بود که من چمه؟
+من اگه اونو نخورم نمیتونم بخوابم ! اوکی؟
قابلیت قرص این بود. خواب آور!
چون خودمم میدونستم بدون اون میتونم بیش از ۷۲ ساعت بدون هیچ مشکلی بیدار بمونم
یه لحظه تعحب کرد. بعد دستش سست شد و رفت توی فکر.
پشت مبل بود و پشتش به آشپزخونه بود.
از فرصت استفاده کردم و از روی مبل پریدم و در همون لحظه قرص هم از دستاش قاپیدم.
مستقیم همون جور رفتم تو آشپزخونه و قرص رو خوردم و آب رو سر کشیدم.
_یعنی چی که نمیتونی بخوابی؟ مگه میشه ؟
تازه خبر نداره که بیشتر ویژگی های من ، برای بقیه نشدنی و کمیابه
+هزار بار گفتم اینم بارِ هزار و یکم.
توی چیزی که بهت مربوط نیست دخالت نکن! به مامانم میگم ماشینم خراب شده بوده. تو جاده موندم به تو زنگ زدم. تا الانم درگیرِ ماشین بودیم.
گوشیم هم شارژش تموم شده. اوکی؟
_باشه.
+حالا هم میخوام برم دنبال ماشینم.اگه دیگه گند دیگه ای نزدی که بگی ، میتونی بری.
+ماشینت کجاست؟ میخوای با چی بری دنبالش
چقدر سوال میپرسه...
+پا دارم و الان میخوام با تاکسی برم
_من میبرمت خب.
+حوصله ی سوال و جواب ندارم!
_چیزی نمیپرسم..
نفس عمیقی کشیدم و با صدا ی بلندی بیرون دادم.
+باشه. برو منم لباس بپوشم میام.
_اوکی.
از در بیرون رفت و منم درگیر پوشیدن لباس شدم.
حالا مشغله ی جدید تری پیدا کردم.
یعنی رامین متوجه میشد که اون خونه ، همون خونه است؟
یعنی یادش میومد اونجارو؟
اصلا یادش مونده بود؟
اونکه مثل من انقدر درگیر گذشته نبود پس ممکن بود یادش رفته باشه...
چه روزِ مسخره و پر مشغله ای . کِی پس این روز تموم میشه؟؟؟
https://eitaa.com/atefehdard
امیدِ شب های تاریک من،فقط آینده ای است که درحال ساخت آن هستم.!.
https://eitaa.com/atefehdard
تلاش و کوشش همیشه جواب داده.
پس به امتحانش می ارزه..
https://eitaa.com/atefehdard
شاید بشه توی امتحان کلاسی تقلب کرد.
ولی نمیشه توی امتحان دنیا از تقلب استفاده کرد...
https://eitaa.com/atefehdard
عادت کن به لحن من.
چون من همیشه توی نگاه اول طبقه ی دوستامو مشخص میکنم.
خوب باشی خوبم باهات
بد باشی بدم باهات.
https://eitaa.com/atefehdard
من شخصیتم رو برای آدم بی شخصیتی مثل تو ، عوض نمیکنم...
https://eitaa.com/atefehdard
واقعا با خودت چی فکر کردی که خیال کردی رفتنت برام مهمه؟؟
https://eitaa.com/atefehdard