از مرگ میترسم، از تموم شدن زندگیم، از خاموش شدن نور آرزوهام، میترسم بمیرم و قولا و آرزوهایی که به خودم دادم رو عملی نکرده باشم
تمام امروز هدفون رو گوشم بود، خرما کنار دستم بود، نور مانیتور تو چشمم بود، موس زیر دستم بود و انگشتم رو delete کیبورد
من معتقدم آدما نور دارن، واقعا دارن، وقتی حالشون خوبه اون نور میدرخشه، کاملا میتونم ببینمش و وقتی زندگیشون رو روال نیست اون نور خیلی کم سو میشه و از اجبار کمی میدرخشه، فقط کمی.
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
اگه بذاری دنیا امیدو بگیره ازت
جواب همه آرزوها «که چیه» فقط...