هیچ وقت توانایی اینو نداشتم که احساساتم و رابطه م رو با فیلم و سریالا واضح و کامل توضیح بدم، همیشه بعدشون فقط میتونستم یه حالت :)) داشته باشم.
ولی خیلی فراتر از یک لبخنده یا یک اشک و یا یک خنده و ..
خیلی فراتر از توانایی کلماته که بشه توضیحش داد؛ ولی من با هر فیلم و سریالی که میبینم زندگی میکنم و تا مدت ها با شخصیت هاش زندگی میکنم، تو ذهنم هستن و اگر غمگین شدم یا حالم خوب بود بعد تموم شدنش اون حس هم تا مدتی باهام هست، اثرشون رو قلبم خیلی بیشتر از این حرفاس و نمیدونم از کجا یا از کِی ولی علاقم به تماشا کردن یهو خیلی زیاد شد، فکر کنم از اونجایی شروع شد که توی ۱۰،۱۲ سالگیم داداشم نماوا رو روی تلویزیون کوچیک خونهٔ قبلیمون راه انداخت، فکر کنم علاقم از "فقط جادو را اضافه کن" شدت گرفت.
در کل از هرجایی که بود خوشحالم که از من یک movie lover ساخت.
هر وقت دختری رو میبینم که داره قبل ۱۸ سالگی وارد رابطه میشه فقط همون دختر ۱۳ سالهٔ کلاس هفتمی به شدت احساسی میاد جلو چشمم، با همون مدل بستن روسری که همیشه میبنده، با اون کیفی که همیشه باهاش بود، با همون گوشی سامسونگ a7 galaxy
همینا میاد جلوی چشمم و میخوام جلوی اون ادمو بگیرم، با اینکه نه اون ادم ۱۳ سالهشه، نه شرایطش یکیه و نه حتی وجه مشترکی داره ولی اینقدر اون دختر ۱۳ ساله دوران سختی رو گذرونده بود، اینقدر بهش بد گذشته بود که میترسه عزیزانشم اونو تجربه کنن، همونطوری آسیب ببینن، همونطوری اولین رابطه شونو تجربه کنن و الان که توی همون جایی نشستم که اون دختر ۱۳ ساله میشست و در حال سپری کردن اتفاقایی بود که جالب نبودن و عجیب بودن اشک تو چشمام جمع میشه و غصه میخورم برای همه چی