نمیدونم مدرسه چرا به این روز دچارم کرده، بی اعصاب شدم، خیلی زیاد، بیش اندازه بی حوصله، کلا همه چیم ریخته بهم
مسجد کنار مدرسمونه و هر ظهر به ظهر تایم اذان صدای اذان خیلی بلند و واضح میاد توی همه کلاسا و هر دفعه خیلیا شروع میکنن به مسخره کردن یا چرت و پرت گفتن ولی من تنها تایم اروم و آرامشبخشم بین اون شاس باقالا همون چند دقیقه س ..
این یک هفته فقط با مدرسه گذشت، نه خوش گذشت، نه چیز جالبی برای ارائه داشت، این یک هفته مقدار غری که شنیدم و مقدار غری که زدم بیش از حد تحملم بود 🌟
واقعا کاش توانایی قهر کردن رو داشتم که آدما فکر نکنن ناراحتیم ازشون سطحی و الکی بوده و بعد دوباره تکرارش کنن