#خاطــره🎞
برادرشہید :
سپاهرفتنبابکیکدگرگونی
درزندگیشایجادکرد.
دوستشهید :
بابکبعدسپاهمسیروهدفزندگیش
ودیدشعوضشدبهشمیگفتیم
بابکچطوریاینقدرتغییرکردی؟!🤔
میگفت:راهمروپیداکردم🙂
تویخدمتکلااعتقاداتبابکخیلیقویشدهبود انگارزندگیهدنیاییبراشمهمنبود⛓🌍
رویگناهنکردنخیلیحساسشدهبود
بعدخدمتیهکاراییکهقبلاانجاممیداد
دیگهانجامنمیداد …
بابکپتانسیلایناعتقادودفاعروداشت
اززمانیکهبهخدمترفت
اینپتانسیلبهعملتبدیلشد
بابکآدمینبودکهیهشبه🌔
انقلابدرونیدرشایجادبشه🇮🇷
بابکدرطولزمانتغییرکرد⏳
حاجآقـا :
موقعیکهبابکسربازبود
تویبرنامهفصلشیداییشرکتکردهبود
واونجابهشنقششهیددادن
ومنشنیدماینتغییرازاونجانشاتمیگیره
#شهیدبابکنورے•💚•
@atre_shohada
****************
🍃مادر شهید نوری میگوید:
همه سرزنش میکردند برای به دنیا اومدن بچه بعدی
میگوید انقدر گفتند که
سعی کردم بچه را از بین ببرم از پله ها میپریدم وسایل سنگین جابه جامیکردم
اما به خود امدم بچه ای از وجود خودم
رو از بین نبرم، انگار خدا خواست .
بچه به دنیا بیاید بشود تمام جان مادرش بابک مادر🙃
با تموم سخنان مردم کنار بیاید
و بابکش بشود مدافع حریم عشق😇
#شهیدبابکنوری
#شهیدانہ♥
【 @atre_shohada】
• ♥️🕊•
مےگفتچشمانشهدا
به راهےاستکهازخودبه
یادگـارگذاشتهاند
اماچشممابهروزےاست
کہ باآنانروبهروخواهیمشد !
#شهیدانه♥
#شهیدبابکنورے
【 @atre_shohada】
شب قبل از شهادت بابک بود.
یه ماشین مهمات تحویل من بود.
من هم قسمت موشکی بودم و هم نیروی آزاد ادوات.
اون شب هوا واقعاً سرد بود.
بابک اومد پیش من گفت: علی جان توی چادر جا نیست من بخوابم. پتو هم نیست.
گفتم: تو همش از غافله عقبی. بیا پیش من، بیا این پتو؛ اینم سوئیچ. برو جلو ماشین بخواب، من عقب میخوابم.
ساعت ۳ شب من بلند شدم رفتم بیرون.
دیدم پتو رو انداخته رو دوش خودش داره نماز میخونه...
وقتی میگم ساعت ۳ صبح، یعنی خدا شاهده اینقدر هوا سرده نمیتونی از پتو بیای بیرون.
گفتم: بابک با اینکارا شهید نمیشی پسر...
حرفی نزد، منم رفتم خوابیدم.
صبح نیم ساعت زودتر از من رفت خط و همون روز شهید شد.
#شهیدبابکنوری
#شهیدانہ♥
【 @atre_shohada】