eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
79 دنبال‌کننده
67 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من یه نویسنده‌م، همون‌طور که سیب‌زمینی یه باتریه. -تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/p-2ed89867 برای سکوت‌های بی‌انتها، حرف‌های نامفهوم، قهوه‌های مسموم و حمله‌ی قواتل سینمایی آماده باشید.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نامه‌ها.
📮 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/786 وای الآن یادم اومد یادش بخیر، حس می‌کنم بعد سالها دونه دونه داریم برمی‌گردیم کلبه. رو همه چیز یه لایه خاک نشسته و از پنجره‌های شکسته نور آفتاب می‌زنه. تو قاب عکسای قدیمی رو میز و در و دیوار رو نشونمون می‌دی و ما درموردشون سؤال می‌کنیم بعد از روی پله‌های چوبی که از خیسی و نم پس دادگی باد کردن و جیر جیر می‌کنن می‌ریم توی اتاق زیرشیروونی و اونجا به یاد گذشته و دوران اوج دست می‌کشیم روی کتابای قفسه‌ی سمت راست و یه کتاب رندوم با صفحه‌های خونی می‌کشیم بیرون بعد با همون حس آه خدای من تلاش می‌کنیم صفحه‌های کتاب رو که سفت و کج و معوج شدن و بهم چسبیدن به زور از هم جدا می‌کنیم اما بعد یکی دو تلاش ناموفق و خراب کردن سه صفحه از کتاب مورد علاقه اعضای قدیمی و گند زدن به حس نوستالژیک قبل، کتاب رو کنار می‌ذاریم. یکم معذب و خجالت زده برا نادیده گرفتن قضیه کتاب و زنده موندن می‌شینیم رو اون صندلیه که جلو عقب می‌شه پا روی پا می‌ندازیم و دستامون رو تو هم گره می‌کنیم و با نگاه و لبخندِ خب چه خبر، دوباره ساکت خیره می‌شیم بهت تا سری بعد که دوباره سر صحبت رو باز کنی و از خاطرات گذشته بگی. هر بار با حرکت جلو عقب صندلی صدای جیر جیر در میاد و ما با یه لبخند معذب و خل که می‌گه: امیدوارم منو نکشی با صندلی جلو عقب می‌شیم و تو با نگاهِ: این دیگه کدوم قاتل عقب مانده‌ایه در حالی که داری سعی می‌کنی نبض زدن پلک پایینیت رو کنترل کنی یه لبخند کج می‌زنی @ns_khat
وای همین الان اکانت یکی دیگه از قواتل قبرستون vip پشت کلبه رو دیدم.
هدایت شده از نامه‌ها.
📮 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/793 ای وای خجالت زده شودم قبلاً هم بودم هی میومدم سر می‌زدم می‌رفتم الآن دیگه یه باره وسایلمو جمع کردم برگشتم تو قبرم چه خبرا؟ بیا قول قاتلی بدیم یه چیزی بنویسیم چون فقط ایده دارم و نمی‌نویسم. بعدش اگه چیزی نوشتم شب یواشکی از شکاف گوشه‌ی قبر لبه‌ی کاغذشو هل می‌دم بیرون تا وقتی نصف شب از کلبه اومدی بیرون برش داری @ns_khat
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📮 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/793 ای وای خجالت زده شودم قبلاً هم بودم هی میومدم سر م
ای وای خوش اومدی پس. واقعا بیاید قول قاتلی بدیم یه چیزی بنویسیم. واقعا. من حتی جدیدا ایده‌ای هم ندارم برای نوشتن. ولی بیاید بنویسیم. باشه باشه. عالیه.
خب. ام. می‌آیید مثلا یه داستان گروهی بنویسیم دوبار-؟ این‌جوری که اول یه پرامپت رندوم می‌ذاریم این‌جا، من جمله‌ی اولو می‌گم، یه نفر جمله‌ی دوم، همین‌جوری ادامه می‌دیم ببینیم به کجا می‌رسیم.
نمی‌دونم والا ایده‌ای ندارم.
بیخیال اصلا برید چاقوهاتونو تمیز کنید.
می‌تونید از جاندایی جدید استفاده کنید.