eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
79 دنبال‌کننده
67 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من یه نویسنده‌م، همون‌طور که سیب‌زمینی یه باتریه. -تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/p-2ed89867 برای سکوت‌های بی‌انتها، حرف‌های نامفهوم، قهوه‌های مسموم و حمله‌ی قواتل سینمایی آماده باشید.
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌تونید از جاندایی جدید استفاده کنید.
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید جاندایی چیه؟
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📩 پیام ناشناس جدید جاندایی چیه؟
جایی که می‌تونید توش ندا بدید و بگید زنده‌اید مثلا.
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/796 پایه‌ام😃
شروع می‌کنیم پس.
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید نوشتنم نمیاد چرا. واقعا از این وضع که هیچی نمیتونم بنویسم بدم میاد خیلیی. _ مجری چای مالاکای.
خب. من می‌رم پینترست. اولین پرامپتی که دیدم رو می‌ذارم این‌جا و اون می‌شه ایده‌ی داستانمون.
اممم. خب. سلام کنید.
کلید در قفل می‌چرخد. از تعجب حتی نمی‌دانم باید چه کار کنم. اما با کمی تردید، وارد می‌شوم. به جز در قرمز رنگ دیگری در آن سوی سالن همه چیز خیلی عادی است. ناگهان چیزی مرا میخکوب می‌کند. روی دیوار انتهایی نشیمن. جمله‌ای با رنگ قرمز نوشته شده. "کمک! هیولای درونم درحال بزرگ شدن است" نگاهم روی نوشته خشک می‌شود. این...این دیگر چیست؟ عزمم را جزم می‌کنم و کمی جلو می‌روم. شدت بوی خون بیشتر می‌شود. قبل از اینکه انگشتم کلمات را لمس کند، صدای کوبیده شدن چیزی به در، توجهم را جلب می‌کند‌. کسی در می‌زند. گوشم را به در می‌چسبانم. صدایی زمزمه می‌کند: "کمک..." با احتیاط در را باز می‌کنم. خشکم می‌زند. تنها چیزی که پشت در می‌بینم تاریکی محض است. فلش گوشی‌ام را روشن می‌کنم و نوری درون اتاق می‌اندازم. ۱۷. ۱۸. ۱۹.