eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
79 دنبال‌کننده
67 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من یه نویسنده‌م، همون‌طور که سیب‌زمینی یه باتریه. -تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/p-2ed89867 برای سکوت‌های بی‌انتها، حرف‌های نامفهوم، قهوه‌های مسموم و حمله‌ی قواتل سینمایی آماده باشید.
مشاهده در ایتا
دانلود
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
کلید در قفل می‌چرخد. از تعجب حتی نمی‌دانم باید چه کار کنم. اما با کمی تردید، وارد می‌شوم. به جز در ق
داشتم دوباره متن رو می‌خوندم تا شاید چیزی به ذهنم برسه برای ادامه‌ش. چیزی که متوجه شدم این بود که توی پرامپت اصلی گفته شده کرکتره "یک روز" اون خونه رو پیدا می‌کنه. که یعنی الان طبیعتا خونه باید کم و بیش روشن باشه. ولی ما این‌جوری نوشتیم که کرکتره وقتی در اتاق رو باز می‌کنه با تاریکی محض رو به رو می‌شه. (حتی اگه اتاق پنجره‌ای چیزی هم نداشته باشه، از همون سالن حداقل یکم نور وارد اتاق می‌شه دیگه) خب؟ نظرتون چیه؟ چی‌کارش کنیم؟😃
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
داشتم دوباره متن رو می‌خوندم تا شاید چیزی به ذهنم برسه برای ادامه‌ش. چیزی که متوجه شدم این بود که تو
اگه کلا بخوایم اون تکه‌ش رو عوض کنیم و در نظر بگیریم شب بوده، باز هم باید یه جایی همون اوایل به روشن کردن چراغ توسط کرکتره یا احیانا روشن بودن چراغای خونه از قبل اشاره کنیم.
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/875 همین الآن داشتم به متن فکر می‌کردم که پیام دادی-
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/875 صبر کن من یه ایده دارم. اگه چیزی که پشت دره یه دنیای دیگه باشه چی؟ یعنی با عبور از اون در شخصیت وارد یه دنیای دیگه میشه.
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/875 صبر کن من یه ایده دارم. اگه چیزی که پشت دره ی
آره یکی از قواتل دیگه هم گفته بود یه همچین چیزی. ولی حس می‌کنم خیلی از موضوع اصلی دور می‌شیم و از یه جایی به بعد دیگه نمی‌تونیم ادامه بدیم داستانو.😭 نمی‌دونم واقعا.
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/876 جمله‌ی آخر مال منه بیا برش داریم😃 جمله قبلیه مال کیه، نظرش چیه به جای تاریکی چیز دیگه‌ای ببینیم
وای یه موضوعی هست که شاید هزار ساله می‌خوام باهاتون در میون بذارم و هی یادم می‌ره. (در واقع یادم نمی‌ره، فقط هی تو ذهنم مسئله رو براتون تعریف می‌کنم و بعد از تصور تعریف کردنش دیگه لزومی نمی‌بینم که واقعا بیانش کنم تا وقتی که دوباره حس می‌کنم واقعا به جوابش احتیاج دارم و صحبت با شما تو سرم کفایت نمی‌کنه و دوباره حرفایی که می‌خوام بزنم رو تجسم می‌کنم و این چرخه ادامه پیدا می‌کنه.)
ولی خب الانم قرار نیست بگمش چون می‌خوام از مسئله‌ی تاریکی و این‌ها منحرف نشیم.✨
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/882 نفر قبلی منم🖐 هرجور صلاح میدونید!🤗