eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
79 دنبال‌کننده
67 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من یه نویسنده‌م، همون‌طور که سیب‌زمینی یه باتریه. -تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/p-2ed89867 برای سکوت‌های بی‌انتها، حرف‌های نامفهوم، قهوه‌های مسموم و حمله‌ی قواتل سینمایی آماده باشید.
مشاهده در ایتا
دانلود
یعنی می‌دونید؟ نمی‌گم اصلا نمی‌شه نوشت. می‌گم محدودیت‌های زیادی وجود داره تو ذهنم درباره‌ی این مسائل.
و از طرفی هم نمی‌تونم خیلی راحت یه مکان خارجی (که تو ذهنم اون‌قدر واقعی نیست) رو انتخاب کنم تا داستانم اون‌جا اتفاق بیوفته. چون متاسفانه نمی‌تونم از تفاوت‌های فرهنگی و تاثیراتی که توی رفتار آدم‌ها می‌ذارن همین‌طوری بگذرم. یعنی احتمالا اول باید برم کلی روی نحوه‌ی تفکر متاثر از فرهنگ و شرایط اجتماعی یه کشور تحقیق کنم تا بعدش بتونم داستانو اون‌جا بنویسم.
و خلاصه همه‌ی این‌ها دست و پام رو واسه نوشتن می‌بندن و بله. کمک.
واسه همینه که اکثرا کوتاه می‌نویسم و تقریبا همیشه داستان‌هام یه کرکتر بیشتر نداره. چون می‌خوام تا جای ممکن از اسم‌ها خودداری کنم.✨ (این نکته که توی شخصیت پردازی افتضاحم هم بی‌تاثیر نیست، ولی به هرحال.)
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/894 وای دقیقاً منم خیلی با این قضیه درگیرم، انتخاب اسم خیلی سخته. فکر کن مثلاً شخصیت اصلی داستانت در حال فرار باشه چرا؟ چون همکلاسیش آزیتا تبدیل به زامبی شده یا اسم قاتل مخوف داستانت اکبر باشه (انگار قصابه) ولی از اون طرف اسمای خارجی هم یه حس چیزی بهم می‌دن، کلاً هر اسمی می‌خوام رو شخصیت بذارم به دلم نمی‌شینه. تخیلی نوشتن هم مصیبتیه
دقیقا. خودشه. وای.
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
و خلاصه همه‌ی این‌ها دست و پام رو واسه نوشتن می‌بندن و بله. کمک.
خیلی متشکرم بابت این حجم از راهنمایی‌هایی که برام فرستادید. از این به بعد هم همیشه دغدغه‌هام رو باهاتون مطرح می‌کنم.
هدایت شده از نامه‌ها.
📫 پیام ناشناس جدید وای وای وای وای حقققق! منم هيچوقت نمیتونم با ایرانی بودن رمان کنار بیام! یعنی میدونی رمان ایرانی هیلی دیدم که یه جورایی تخیلی باشه، مثلا دختری به اسم یلدا نفرین میشه و نمیدونم میره طلسم میسازه و اصلا...نمیدونم چطور میشه تصورش کرد! و مشکل این وسط فکر کنم ایرانی بودن اسما و ایناست نمیدونم خودمم درک نمیکنم. ابن اواخر سعی کردم یه رمان ایرانی بنویسم ولی...وای خدا اصلا نمیشه نمیتونم! با اسما، مکانا و اصلا با هیچ چیش نمیتونم ارتباط بگیرم! اصلا حس واقعی بودن نمیدن. و فقط قضیه اسما نیست، فرهنگ هم که همینطوریه! مثلا تو ایران هیچوقت اجازه نداری ساعت سه نصف شل با یه پسری که فقط و فقط با هم دوستید و هیچ رابطه ای بینتون نیست بری قبرستون! اصلا تو ایران خیلی کم پیش میاد که یه دختر و یه پسر فقطططط با هم دوست باشن نه چیزی بیشتر و این واقعا دست و پا گیره!
هدایت شده از نامه‌ها.
📫 پیام ناشناس جدید ولی درباره انتخاب مکان...نمیدونم. بیشتر رمانای کن تو ژاپن اتفاق میوفتن و این قضیه خود به خودی شده. راستش تعجب کردم که سر اینکه روی اون مکان، ملیت یا هرچیزی که بهش میگی گیر کردی چون من خودم هيچوقت اینطوری روش فکر نکرده بودم. من معمولا تحت تاثیر چیزایی که می‌بینم و می‌خونم مکان رمانم رو مشخص می‌کنم. من با دیدن باخانمان(اون انیمه که توی شبکه نهال پخش می‌کرد یادش بخیر) نشستم یه رمان نوشتم که تو فرانسه اتفاق میوفته، با دیدن پوآرو و مارپل رمانم تو لندن اتفاق افتاد و بعد ها که دیگه جلو رفتم تقریبا همه رمانم تو ژاپن اتفاق افتادن. با خوندن مانهواهای تاریخی فکر کردم یه رمان فانتزی تو جهانی که خودم ساختمش بنویسم. ولی باز به قول تو تو اسما یه ملیتی باید می‌بود. دوره اروپای قرون وسطی همه چی قر و قاطیه(تا جایی که من میدونم) تقریبا از هر کشوری یه اسم هست. انگلستان، آلمان، آمریکا، روسیه و خب برای اسماشون میشه ریشه کلمات مختلف از زبان های مختلف برداشت و با یه پیشوند پسوند به هم وصلشون کرد.