202.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام قشنگ های من 💕
چالش داریم 🥳
نوع ؟ راندی ، رنگی🌷
چند راند ؟ ۴ راند 🩰
ظرفیت ؟ ۶ نفر 👀
جایزه ؟ بله داریم 🎧
کویر ؟ در شأن شما نیست 🌸
من ؟ @HaamimS1376
خونمون ؟ @avahaamim
ریپم جواب بعضی ها رو تو چنلم میدم
منتظر اسم های قشنگتون هستم 💗
زیـبـآیـے نـور☀️
سلام قشنگ های من 💕 چالش داریم 🥳 نوع ؟ راندی ، رنگی🌷 چند راند ؟ ۴ راند 🩰 ظرفیت ؟ ۶ نفر 👀 جایزه ؟
54 تا بازدید داشته ولی شرکت کننده 0
⿻بای گرلم 🐈⬛️🐾↶⋆
⿻فعالیت #اد_آوین تموم میشه گرلم🐈⬛️🐾↶⋆
⿻فعالیت اکلیلی مون تموم شد 🐈⬛️🐾↶⋆
⿻قصرمون🐈⬛️🐾↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🐈⬛️🐾↶⋆
⿻های گرلم 🦢✨↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا شروع میشه گرلم🦢✨↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🦢✨↶⋆
⿻قصرمون🦢✨↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🦢✨↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:61
Fasl:1
حامی وارد اتاق شد
لباس های راحتی خودش را پوشید و جلو اینه ایستاد
اوین:حامیی
حامی:بعلهه
اوین:بیا شربت بخورر
حامی:اومدم
حامی دستش را لای موهای فرش کشید و از اتاق ارام بیرون امد
اوین توی اشپزخونه بود و داشت شربت میریخت
شربتی با طعم عشق... 💘
حامی یواشکی خودش را به اشپزخونه رسوند
اوین متوجه نشد
یهو دوتا دست دور کـ.ـمـر و دل اوین حلقه شد
اوین:هی
اوین دستش رو روی دست و بازوی حامی کشید
اوین:من این دست و بازو رو میشناسم
حامی خندید و سرش را روی شونه اوین گزاشت
اوین دستش را به چشم و صورت حامی کشید
اوین:میگم این ادم چقدر اشناس برام..نگو که حامی خودمم
حامی سرش را از شونه اوین برداشت و دستش را به بازو و صورت اوین کشید
حامی:اینم اشناس برام
اوین خودش را به حامی تکیه داد و سرش را به سینه حامی چسباند
اوین:من عشق توهم..مگه نه
حامی:نه چیز اره 😅
اوین:چیگفتی؟
حامی:شوخی کردم
اوین:بلیط گرفتی؟
حامی:بله😁
اوین:خب..
حامی:خانی گفت برو با اوین خوشبگذرون😂
اوین:😌😁
حامی اوین رو ول کرد و رفت روی کاناپه نشست
اوین هم سینی شربت را اورد و روی میز قرار داد
[خونه لیلاوحمید]
جانا:بابابریم؟
لیلا:جانا بیا اینو ببر گرسنه نمونه
جانا:مرسی
حمید:من میرم ماشین و از پارکینگ در ارم توهم کفشاتو بپوش و بیا
جانا:باش
جانا:مامان خدافظ
لیلا:بسلامت دخترم🙂
[خونه اوین وحامی]
اوین:حامی بیا ناهار
حامی:اومدم
اوین:بدو
حامی:اومدم دیگه..به چه کردی
اوین :😌غذا مورد علاقه تو پختم
حامی:دستت درد نکنه(گونه اوین رو بوسید)
حامی و اوین مشغول خوردن شدند
بعد از 1 ساعت
حامی:اوین من رفتم
اوین:کجا؟
حامی:استودیو دیگه
اوین:اهان باشه
حامی:ساعت 5 میام دنبالت
اوین:باشه(رفت توی بغل حامی)
حامی:مراقب خودت باش
اوین:چشم
حامی:خدافظ
اوین:بسلامت😉