eitaa logo
زیـبـآیـے نـور☀️فور؟عزل
662 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
2.8هزار ویدیو
11 فایل
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🌕 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 1:[𖧧 @HaamimS1376 𖧧]🌼 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 2 : [𖧧 @GandomAg92 𖧧]🌼 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 :1404/9/4𖧧🐥 𝑶𝒖𝒓 𝒄𝒐𝒅𝒆 : 319𖧧✨🎫 𝑶𝒖𝒓 𝒉𝒐𝒖𝒔𝒆 : [𖧧 @avahaamim 𖧧]💛
مشاهده در ایتا
دانلود
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شـبـتـونـ بـہ زیـبـآیـیـے چـشـمآش👀✨ خـواب هـآے حـآمـیمــے بـبـیـنـی🤍 بـآ مـآ بـܩونـیــב ڪـہ صـبـح کـلـے ؋ــعـآلـیـت בآریـ🗣 چـنـلـمـون خـوابیــב😴🥱 بـآے قـشـنـگـآم🖇 https://eitaa.com/avaHAAMiM
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سـلـآܩ قـشـنـگـآااا🤏🏻 صـبـحـتـون بــہ زیـبـآیـیـش🧑🏻‍🦱✨ بـریــܩ بـرآیـ ؋ــعـآلـیـت🛐 چـطـوریــב رنـگـیـن کـܩون هـآ🤍 صـبـحـتـون بـخـیـر🌱 https://eitaa.com/avaHAAMiM
سلام قشنگااااا ی من 🎀
⿻ه‍‌ای‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌ 🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ ش‍‌روع‍‌ م‍‌ی‍‌ش‍‌ه‍‌ گ‍‌رل‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ب‍‌ری‍‌م‍‌ ب‍‌رای‍‌ ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ اک‍‌ل‍‌ی‍‌ل‍‌ی‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ق‍‌ص‍‌رم‍‌ون‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:77 Fasl:1 [پارک] یهو یک مردی با لباس و ماسک های مشکی با اره برقی دنبال انها افتاد همه جیغ زدند و فرار کردند اوین دست حامی رو گرفته بود گندم هم پشت حامد ایستاده بود اما جانا با بقیه فرق می‌کرد!! جانا دست حامد را گرفته بود😳 حامی نگاهی به جانا کرد رگ غیرتش باد کرد عصبانی بود اما برای اینکه بازی را خراب نکند چیزی نگفت و ساکت ماند🤫 بعد از دقایقی ترسناک بازی تمام شد همه از ان قسمت بیرون امده بودند آوین بقل حامی وایساده بود حامی:جانا بیا جانا:بله حامی:تو با حامد چه نسبتی داری؟😡 جانا:ه..هیچی داداش دوستمه حامی:نه راستشو بگو😠 حامد ساکت مانده بود جانا:_____ حامی:جانا باتوعم اوین:عه حامی ولش کن حامی:چیو ولش کنم هوم؟؟ولش کردم که اینجوری شده گندم:حامد...جانا چیشده جانا:حامی توضیح‌... حامی:چیو توضیح میدی جانا تو سنت اصلا به اینا نمیخوره ۱۹ سالته...هنوز زوده واسه دوسـ.ـت‌پـ.ـسر داشتن!!! جانا سرشو پایین انداخته بود..بغض تمام وجودش را اسیر کرده بود گندم:حامد..تو واقعا ازتون انتظار نداشتم حامد:گ..گندم گندم:چیه میخوای مثل بقیه پسرا بگی توضیح میدم؟آره حامد:___ اوین کنار جانا رفت و دست جانا را گرفت جانا چشمانش غرق اشک شده بود همه ی نگاه ها یا روی زمین بود یا به چهره های ترسیده و ناراحت جانا و حامد.... حامی کنار جانا رفت و جانا را در آغوش گرفت جانا اولین اشکش بر شانه حامی ریخته‌شد و شروع به گریه کردن،کرد حامی دستش را لای موهای حالت دار جانا کشید -:گریه نکن جانا:ح...حامی بخدا.. حامی حرفش را قطع کرد -:هیسسس🤫...بعدا بقیه اشو حرف میزنیم گندم:حامد..بیا بریم...بچه ها یه شب دیگه میبینمتون حالم بده اوین سرشو گرفته بود و بقا حامی و جانا وایساده بود گندم و حامد رفتن و فقط ان سه نفر ماندن توی ماشین.... اهنگ:یهو همچی بد شد.... قلبش عین سنگ شد.... سرد سرد سرد شد.... مثل کوه یخ شد.... رفت ازم رد شد.... باهام بد شد.... جانا تمام خاطره هایی که با حامد داشت رو مرور می‌کرد حامی موزیک را کم کرد حامی:جانا.. جانا:بله(صدایی گرفته) حامی:چرا صدات اینجوریه؟ جانا:اهع..اهع چجوری حامی:صدات گرفته‌س جانا:مهم نیست حامی:چیو مهم نیست اوین:جانا خوبی؟ جانا:یکم حامی زد کنار و به چهره جانا نگاه کرد حامی:توخودت میدونی هربرادری بود توی همون اتاق وحشت داد می‌زد توخودت داداش داری،میتونستی دست منو بگیری...چندوقته تو رابـ.ـطه این جانا:ی..یک ماه حامی:یک ماااه😦 جانا:اره. اوین یک بطری اب به جانا داد -:فداتشم بیا بخور جانا:مرسی بطری را گرفت و جرعه ای از آن خورد حامی از ماشین پیاده شد و وارد سوپرمارکت شد و برای اوین و جانا...پاستیل،لواشک،چیبس خرید و از مغازه بیرون امد حامی:بفرمایید اوین:مرسیی -:بیا جانا این براتو جانا:مرسی من فعلا نمیخوام حامی:من داداشتما ..نکنه از دست اقا حامد میخوای؟
⿻ب‍‌ای‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌ 🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ م‍‌‍‌ی‍‌‍‌ش‍‌‍‌ه‍‌‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ اک‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ م‍‌ون‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ ش‍‌د🍋🌿↶⋆ ⿻ق‍‌‍‌ص‍‌‍‌رم‍‌‍‌ون‍‌‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆