eitaa logo
زیـبـآیـے نـور☀️نفور
694 دنبال‌کننده
5.2هزار عکس
3.1هزار ویدیو
11 فایل
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🌕 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 1:[𖧧 @HaamimS1376 𖧧]🌼 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 2 : [𖧧 @GandomAg92 𖧧]🌼 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 :1404/9/4𖧧🐥 𝑶𝒖𝒓 𝒄𝒐𝒅𝒆 : 319𖧧✨🎫 𝒄𝒐𝒅𝒆:148📝
مشاهده در ایتا
دانلود
پایان چالش 🎀
⿻ب‍‌ای‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌ 🍓🌱↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ م‍‌‍‌ی‍‌‍‌ش‍‌‍‌ه‍‌‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌🍓🌱↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ اک‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ م‍‌ون‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ ش‍‌د 🍓🌱↶⋆ ⿻ق‍‌‍‌ص‍‌‍‌رم‍‌‍‌ون‍‌‍‌🍓🌱↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍓🌱↶⋆
⿻ه‍‌ای‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌ 🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ ش‍‌روع‍‌ م‍‌ی‍‌ش‍‌ه‍‌ گ‍‌رل‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ب‍‌ری‍‌م‍‌ ب‍‌رای‍‌ ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ اک‍‌ل‍‌ی‍‌ل‍‌ی‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ق‍‌ص‍‌رم‍‌ون‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:82 Fasl:1 حامی و آوین از ساختمان خارج شدند و به سمت ماشین حرکت کردند ان شب،شب تلخی از هر طرف برای 《جانا》بود... تو ماشین...... سکوتی پر از خستگی،درد و اعصاب خوردی فضای ماشین را پر کرده بود انگار این خستگی ها ،درد و اعصاب خوردی سیاره های این فضا بودند.. اوین به مغازه هایی که برخی از انها باز،بسته بود خیره شده بود و به فکر جانا و نهال بود او نهال را دوبار دیده بود اما نگران حال‌ش بود حامی هم توی ذهنش همه امشب رو مرور می‌کرد به چراغ قرمز🚦رسیدند ماشینها توقف کردند اوین سرش را چرخاند و به صورت حامی نگاه کرد حامی برای چند ثانیه هم به صورت اوین زل زد حامی دست اوین را در دست های خود گرفت [خونه لیلا و حمید] خونه سکوت سنگینی گرفته بود جانا:شب بخیر لیلا:شبت بخیر مادر حمید:شب بخیر😒 جانا وارد اتاق شد و در را بست لیلا کنار حمید نشست لیلا:توخودتی؟ حمید:__ لیلا:اقای صالحی! حمید:اوم..ها لیلا:چیشده تو خودتی حمید:هیچی لیلا:ذهنت درگیر جاناس؟ حمید:اره لیلا:ول کن فعلا [خونه اوین و حامی] حامی:اوین من رفتم بخوابم اوین:باشه شبت خوش حامی یه بوس نرم روی موهای اوین زد و به سمت اتاق حرکت کرد اوین هم بعد از ۱۵ دقبقه توی اتاق رفت حامی خوابیده بود اوهم روی تخت خوابید ولی ذهنش پیش جانا و نهال گیرکرده بود کم‌کم اوین خوابش برد صبح روز بعد . افتاب از پرده های اتاق عبور کرده بود و به صورت حامی می‌تابید حامی از خواب بلند شد و به سمت دستشویی حرکت کرد ابی به دست و صورتش زد اوین از خواب بلند شد و رفت داخل اشپزخانه و برای صبحانه نیمرو درست کرد و روی میز چید [خونه لیلا و حمید] جانا زودتر از همه بیدار شده بود..قرار بود حامی یه خبری بده و بیاد دنبالش تا به کارهای نهال برسند داخل اشپزخانه رفت و به لقمه نون و پنیر واسه خودش گرفت داشت می‌خورد که لیلا از اتاق بیرون اومد لیلا:سلام خانم سحرخیز جانا:سلام..مامان لیلا:جونم جانا:نهال رو یادته لیلا:اره مادر جانا:دزدیده شده🥺 لیلا:ای وای من جانا:من و حامی اینا هم از دیشب دنبالش رفتیم..پیدا نشد🥺
⿻ب‍‌ای‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌ 🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ م‍‌‍‌ی‍‌‍‌ش‍‌‍‌ه‍‌‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ اک‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ م‍‌ون‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ ش‍‌د🍋🌿↶⋆ ⿻ق‍‌‍‌ص‍‌‍‌رم‍‌‍‌ون‍‌‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
به به سایت باز شد😭
ف•ی•ل•ت•ر قمیت ها در شهرکرد🎀
سانس اول✨
سانس دوم ✨