. کنج خیال .
رها کردمش و پایان نیمه کاره رو برای غرق شدن در نظر گرفتم غرق شدنی از سر اختیار.
قرار بود بخنده.
شرم داشتم از اینکه نمیتونم آنچه که باید رو بیارم رو تصویر
. کنج خیال .
این دفعه حرف نوریا نجاتم داد بی خیال آنطور که باید شدمُ با یه براشی که زاویه ی به شدت اذیت کننده ای
این کارو فقط توی نقاشی با موس امتحان کرده بودم
. کنج خیال .
رها کردمش و پایان نیمه کاره رو برای غرق شدن در نظر گرفتم غرق شدنی از سر اختیار.
وقتی میرسم به پینتر احساس میکنم دریاییه که باید تا ته عمقش خودمو غرق کنم
. کنج خیال .
این دفعه حرف نوریا نجاتم داد بی خیال آنطور که باید شدمُ با یه براشی که زاویه ی به شدت اذیت کننده ای
بینهایت رنگ کردن با این براشو دوست دارم چون دیگه قرار نیست درگیر جزئیات بشم