تو جاده چالوس وسط خواب یه نیم نگاهی به بیرون انداختم
مه کوه رو بغل کرده بود
این راهنماهای کنار جاده رو خیلی دوست داشتم خوشرنگن اخه
و به طرز جالبی چراغ روشن بود که تو مه یه حاله نور پخش شده بود
این رو دیدم
رد شدم
و تا خونه خوابیدم
جوجه تیغی و زرافه دوتا عروسک چوبیِ یک نینی میباشند که دیروز یه عاالمه با اونج بازی کردند و با نینی بلند بلند خندیدن 🎡
" قشنگترین لحظه ی زندگی، همانطور که هست"