به سوی نور39.mp3
زمان:
حجم:
15.4M
📚 مجله صوتی شنیدنی: «به سوی نور»
👈🎧 #قسمت_سی_و_نُهم 39
🎙 به کلام و تنظیم مدیر کانال: #مصطفی_صالحی
#نشر دهید به نیّت سربازی امام مهربانمان: زمینه ساز ظهور و حضورش باشیم
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان کامل مباهله از زبان استاد عالی.
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نماهنگ | مباهله؛ مظهر اقتدارِ ایمانی
✏️ رهبر شهید انقلاب: مباهله -که یاد آن را باید گرامی داشت و بسیار مهم است- در واقع مظهر اطمینان و اقتدار ایمانی و تکیهی بر حقّانیّت است و این، آن چیزی است که ما همیشه به آن احتیاج داریم. ۱۳۹۷/۶/۱۵
🌷 #روز_مباهله
🖥 @khamenei_reyhaneh
💠 اعمال روز #مباهله
🔸 روز بیست وچهارم ذی الحجه، روزی است که مباهله #رسول_اکرم ﷺ با مسیحیان نجران در آن اتفاق افتاده است و نیز در این روز بود که حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)در حال رکوع انگشتر خود را به سائل داد و آیه «انما ولیّکم الله» در شأن ايشان نازل شد.
🔻در این روز چند عمل وارد شده است:
🔹 غسل
🔹 روزه
🔹 خواندن دعای مباهله
🔹 صدقه دادن به فقرا
🔹خواندن زیارت جامعه کبیره
🔹 زیارت امیرالمومنین علی علیهالسلام
🔹 دو رکعت نماز و آن مثل روز عید غدیر است (دو رکعت است در هر رکعت، یک مرتبه سوره حمد و ده مرتبه سوره توحید، ده مرتبه آیة الکرسی و ده مرتبه سوره قدر خوانده می شود و بهتر است پیش از اذان ظهر خوانده شود)
#مباهله
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
♨️ تحلیل وضعیت کنونی
✍ اخبار همین چندساعت را مرور کنیم؛
حمله امریکا به ایران
حمله ترکیه به مقر مخالفان کرد جدایی طلب
حمله پاکستان به افغانستان
حمله روسیه به اوکراین و برعکس
حمله توپخانهای عربستان به یمن
و ...
این یعنی؛ هزینه سیاسی_بینالمللیِ اقدام نظامی یا شبه نظامی پایین آمده
و گسل ژئوپلیتیکی توانسته پنجره اقدام را بدون هزینه سیاسی،باز کند.
همه بازیگرها بصورت مستقل اما عجولانه در حالت فعالیت نظامی هستند.
بهرحال؛چه باور کنیم یا نه.
چه قبول کنیم یا نه.
اقدام نظامی برای تثبیت موقعیت،یک الگو شده و دیگر راهی برای بازگشت نیست.
در مورد اقدام نظامی کشورمان هم، باید حتماً کمی صبر کنیم.
ما قرار نیست در معادله دیگران قرار بگیریم،ما قرارست شرّ عامل اصلی اینبحران را از سر منطقه کم کنیم اما با ترسیم ایرانی نه ترسیم الگوی امریکایی!
صبور باید بود.
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
『
🔹نام زیبای امام زمان علیه السلام رو خیلی زیاد صدا بزنیم....
دارویی آرامبخش تر ازاین نام پیدا نمیشه
#استاد_محمودی
https://eitaa.com/avayedel0
@ostad_shojaeروانشناسی قلب 06.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
#فایل_صوتی_روانشناسی_قلب 6
🎧آنچه می شنوید؛
❣️فشار قبر
همین فشارهاییه که اینجابه قلب ما،وارد ميشه.
قلبهای کوچک،
با کوچکترین فشارها،تکون می خورن😔
💓اماقلبهای بزرگ،آسون نمی لرزند.
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
آوای دღل
✔️🔈 ادامه پادکست افول( قسمت پانزدهم و شانزدهم):
✔️🔈 ادامه پادکست افول( قسمت هفدهم):
@Western_Studies افول 17.mp3
زمان:
حجم:
16.1M
🔰🎙پادکست افول/ قسمت هفدهم: شیر در چنگال عقاب
🔻اگه دوست داری دربارهی تاریخ آمریکا بدونی و در این شرایط حوصلهی کتاب خوندن نداری، افول رو از دست نده!
گویندگان: #احمد_شجاعی #محمدجواد_محمودی
تهیه و تولید: سیاحت غرب
#افول
#آمریکا
#پادکست
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✴️ شکرگزاری کنید معجزه خواهد کرد...
#شکر_گزاری
https://eitaa.com/avayedel0
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۴۲ ✨دانای کل✨ در خونه تاجیک باز شد و شهاب و فرهاد با عصبانیت وارد شدند..ش
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان پیچک💖
قسمت۴۳
با چهره ی بی حالتش فقط به من زل زده بود..
+هوی عمو مگه کری؟
باز هم فقط نگاه..از سر حرص پامو به زمین کوبیدم و فریاد زدم:
+خدا لعنتتون کنه..مگه شما آدم نیستید؟
خدمتکار های زیادی توی پذیرایی مشغول کار بودن ولی حتی یکیشون سر بلند نکرد که ببینه برای چی داد میزنم..احساس کردم فقط یک نفر میتونه بهم جواب بده..کسی که از صبوری و آرش نترسه و به دستور اونها زبونش بسته نشه..نمیدونم چرا فکر میکردم زنی که توی باغ نشسته همون آدمه..خواستم به سمت در برم که دیدم اون بادیگارد باز هم به دنبالم میاد..
+ببینم نره غول..بهت یاد ندادن دنبال یه خانوم نباید راه بیفتی؟
دیدم باز هم انگار نه انگار
+انگار یاسین توی گوش خر میخونم..به درک هر غلطی دلت میخواد بکن..
از در رفتم بیرون و به سمت استخر رفتم..اون خانوم پشتش به من بود..بی حرف رفتم و روی صندلی روبهروش نشستم..از لباس بلندش و مدل بستن روسری و چهره سبزه و آرایش چشمش تونستم حدس بزنم که عربه..توجه اون خانوم به من جلب شد و بعد به بادیگارد که کنار صندلی ایستاده بود..دستش رو به معنی برو برای بادیگارد تکون داد..متوجه تردید اون مرد شده بودم اما ظاهرا قدرت سرپیچی از دستور اون زن رو نداشت..با اکراه از ما فاصله گرفت و به سمت ساختمون رفت..
+خانم شما میتونید حرف بزنید یا مثل باقی اهل عمارت روزه سکوت گرفتید؟اصلا ایرانی هستید؟زبون منو متوجه میشید؟
به سمت جلو خم شد که باعث شد جواهرات گرونقیمت دست و گردنش به خوبی توی نور خورشید بدرخشه..شروع به صحبت کرد و از لهجهاش میتونستم به خوبی بفهمم که عربه ولی فارسی رو خیلی خوب ادا میکرد..
×من فارسی بلدم..از اهل این خونه به دل نگیر..اونا یاد گرفتن که اگه اربابشون بگه نفس نکش هم به حرفش گوش کنن..پسر ارباب هم براشون حکم همون رو داره..
+ما ایران نیستیم، درسته؟
×بله..اینجا دوبی هست..ما توی اماراتیم..
با اینکه خودم تقریبا مطمئن بودم که چنین جوابی میشنوم اما تا لحظه آخر امید داشتم که بگه دارم اشتباه میکنم..ولی حداقل خوشحال بودم که زیاد از ایران دور نیستم اما چطور میخواستم از این کاخ کوفتی فرار کنم..زمانیکه توی شرکت صبوری نفوذ کردم یکی از اون ها بودم..کسی بهم شک نداشت و از همه مهمتر آرشی نبود که عاشقم باشه و بخواد دو دستی بهم بچسبه..همیشه دلم میخواست مردی انقدر عاشقم باشه که به هیچ قیمتی اجازه نده ازش دور بشم اما حالا میبینم وجود چنین مرد خودخواهی به همون اندازه زجرآوره که بیتوجهی کسی که دوستش داری بهت، هست
×انقدر آشفته نباش
+چطور آشفته نباشم!؟شما نمیدونید من توی چه جهنمی هستم..
×اتفاقا اگه یک نفر اینجا تو رو درک کنه اون منم
یاد مکالمه صبوری و آرش افتادم..فرامرز گفته بود این راه رو رفته و زنی که دوستش داشته رو به زور کنار خودش نگه داشته
+شما
×من همسر فرامرز هستم و..مادر آرش
+پس شما هم قربانی یک مرد عاشق پیشه و البته خودخواه شدید
×حوصله قصه شنیدن داری؟
+از نگاه کردن به در و دیوار که بهتره..
×پدرم تاجر بود از ایران پسته و زعفرون وارد امارات و کشور های دیگه اطراف خلیجفارس میکرد پدر فرامرز هم توی کار صادرات همین اجناس بود این بود که کمکم روابط ما خانوادگی شد..چند بار اونها به خونه ما اومدن و چندبار هم ما به ایران رفتیم..من از نگاه های پسر جوون خانواده هیچ خوشم نمیومد گذشت تا ما بزرگ شدیم و پدر فرامرز من رو از پدرم خواستگاری کرد..همه موافق بودن به جز من..فرامرز چیزی توی نگاهش بود که منو میترسونداصلا ازش حس خوبی نمیگرفتم پدرم خیلی دوستم داشت..وقتی فهمید دلم به این وصلت راضی نیست،جواب منفی داد..پدر فرامرز هم قبول کرد وگفت بالاخره فقط که دل پسر من مهم نیست.اما مادرش.امان از مادرش..زن بدجنس وسنگدلی بود..به قول خودش میخواست پسرش قوی بار بیاد اما قدرت رو توی این نمیدید که پسرش بتونه با شکست عاطفی کنار بیاد از نظر اون فرامرز باید یاد میگرفت که هر چیزی که میخواد به دست بیاره اگه بگم هیولایی که امروز میبینی دستپخت اون مادر فولاد زره هست،دروغ نگفتم..زندگی روز جهنم شد که پدر فرامرز یعنی تورج خان صبوری مرد..همه چیز دست این مادر و پسر افتاد..پدرم روی حساب اینکه قراره تجارتش ادامه پیدا کنه کلی بدهی به مردم داشت اما فرامرز لحظه آخر زد زیر معامله..خسارت هم داد ولی اون مبلغ یک دهم بدهی های ما هم نمیشد پدرم مجبور شد پول نزول کنه و اوضاع بدتر شد قرض روی قرض اومد و ما هر روز بیچاره تر شدیم..تا اینکه فرامرز پیغام داد حاضره در ازای ازدواجش با من همه بدهی ها رو صاف کنه چاره ای نداشتمنمیتونستم پدرم رو توی اون شرایط ببینم..قبول کردم و باهاش ازدواج کردم..فرامرز که دید اینطوری به یکی از خواسته هاش رسیده فهمید با نامردی میتونه به هر چیزی که میخواد برسه..مادرش بعد از چندسال پیر و از کار افتاده شد و همین پسری که دائم سنگش رو به سینه میزد حاضر نشد حتی ببینیش.