♨️ از کجا بدانیم امام زمان از ما راضی است؟
🔵 از آیت الله بهجت(ره)ســـــــــوال شد از کــــــــــجا بدانیم امام زمان (عجلالله تعالیفرجهالشریف) از ما راضی است؟
🟢 فرمودند:
دفترش را ملاحظه میکنید. عمل خود را با دفتـــــــــر امام زمان، تطبیق میکنید، دفتر امام زمان، شــــــــــرع است.به هـــــر اندازه مطابق شرع عمل کردید به همان اندازه حضرت از شما راضی هستند.
📚 کتاب حضرت حجت (عج)، ص٣۶٣
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 قوانینِ ماورائیِ جذبِ خیر و برکت
#استوری | #استاد_شجاعی
منبع: مبحث خیر و برکت
@ostad_shojae | montazer.ir
🔹️شک در نماز
🔹️برداشت های نادرست از احکام
❗️بعضی از مردم، وقتی که توی نماز شک می کنن٬ چون نمی دونن باید چه کار کنن٬ نماز رو می شکنن و دوباره می خونن.
📛 در حالی که این کار درست نیست.
✍️ طبق نظر همه مراجع (به جز سیستانی) شکستن نماز در این حالت گناه داره، باید احکام شک رو یاد بگیریم و این طور مواقع براساس اون عمل کنیم.
📚 آیت الله سیستانی: اگر در تعداد رکعتهای نماز شک کردید می تونید نماز رو قطع کنید و دوباره بخونید اگرچه مستحبه که اگر شک قابل اصلاح باشه اون رو اصلاح کنید و نماز رو قطع نکنید.
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
اگر کسی درون خود یک من محکم و استوار نداشته باشد
نمیتواند تغییرات زندگی را تحمل کند.
کلید توانایی تحمل تغییرات این است که
👈خودت را "بشناسی"،
👈بدانی که چه "ارزشی" داری،
👈و از زندگی "چه می خواهی"
این سه باید در ذهن تو ثابت باشند و فقط با اراده تو تغییر کنند،
نه با تغییرات بیرون...
❄️☃️❄️☃️❄️☃️❄️☃️❄️
خارو میخک قسمت دوازدهم (Web).mp3
زمان:
حجم:
59.3M
📚کتاب صوتی " خار و میخک "
📎 نوشته شهید یحیی سنوار
📌 قسمت دوازدهم
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
https://eitaa.com/poshtekhakrizhayeeshgh
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 نگاه خدا💗 قسمت79 من مریضم ،نمیتونم باهات ازدواج کنم -یعنی چی؟ امیر: من بیماری قلبی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗 نگاه خدا💗
قسمت80
بابا رضا: پس واسه چی ناراحتی
- قلبش بابا
اگه زبونم لال یه طوریش بشه من چیکار کنم
بابا رضا: دخترم عمر دست خداست ،تو باید از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری
( بابا با حرفاش آرومم کرد )
- بابا جون از دستم ناراحت نیستین...
بابا رضا: چرا اولش بودم ولی وقتی همه ماجرا رو گفتی میبخشمت...
( بابا رضا رو بغل کردم و بوسیدمش)
تو بهترین بابای دنیایی...
رفتم تو اتاقمو تا صبح نخوابیدمو داشتم فکر میکردم صبح که آفتاب دراومد لباسمو پوشیدمو رفتم پایین ...
مریم: سارا جان کجا میری؟
- سلام مریم جون دارم میرم خونه امیر اینا
مریم: صبحانه نمیخوری؟
- نه میریم اونجا با امیر صبحانه میخورم
مریم با لبخند: برو عزیزم
توی راه رفتم گل فروشی و یه شاخه گل مریم گرفتم رفتم خونه امیر اینا زنگ درو زدم ناهید جون درو باز کرد
- سلام ناهید جون....
ناهید: سلام مادر اتفاقی افتاده؟
- نه با امیر کارداشتم خونه است؟
ناهید:اره ولی دیشب حالش خوب نبود دم صبح خوابید( الهی بمیرم براش )
در اتاقشو باز کردم دیدم خوابیده رفتم کنارش نشستم و دستمو گذاشتم روی قلبش
یه دفعه بیدار شد
گل و گرفتم جلوم : تقدیم باعشق
امیر لبخندی زد:
سلام تو اینجا چیکار میکنی؟
- خوب اینجا خونمه...
امیر : چه طوری از خوابت زدی اومدی حالا
- اخ من چقدر بدبختم که همه میدونن من خوشخوابم ...
خوابم نبرد اومدم کنار عشقم بخوابم...
( هر دومون کلاسمونو کنسل کردیم تا ظهر پیش هم بودیم،بعد باهم بعد ناهار رفتیم بیرون)
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#مولایمن
🍂به تمنای طلوع تو جهان چشم به راه
به امید قدمت کون و مکان چشم به راه...
🍂سالها میرود و حرف دل من این است
تا به کی صبر کنم؟ تا چه زمان چشم به راه؟
#العجلمولایغریبم
تعجیل در فرج مولایمان صلوات
#شبتونمهدوی🌙