3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پنجشنبه_های_شهدایی
«آخرین حضور
اهالی آسمان بر روی زمین ...»
″چه خوبست ،
از «خود» گذشتن،
به ملکوت پیوستن ...
چه خوبست ،
از هیچ به همه چیز رسیدن
و چه خوبست ،
از فنائی به جاودانه رسیدن
و چه زیباست #شهادت ...″
فیلمی زیبا از #شوق_پرواز رزمندگان
و شهدای مدافع حرم مازندران ، در
عصر ۱۶ فروردین سال ۱۳۹۵ در
فرودگاه دمشق، و #آخرین_پرواز
به سمت حلب .
لازم به ذکر است شهدای حاضر
در این کلیپ در تاریخ ۱۷ اردیبهشت
۱۳۹۵ در خانطومان سوریه به شهادت
رسیدند.
ختمهای امروز جمعه آخر سال رو به نیت خشنودی امام زمان سلامتی حضرت و تعجیل در امر ظهورش انجام بدیم
همچین برسد به روح مادر امام زمان حضرت نرجس خاتون
نواب اربعه
یاران خاص حضرت
و هرکسی که برای امام زمان کاری انجام داده و میده
تا الان ۸۵۰ ختم انجام شده
برسونیمش به ١۰۰۰ ختم. بسم الله👇
https://khaatm.ir
https://khaatm.i
☀️بسم الله الرحمن الرحیم☀️
✨امروز یکشنبه
26 اسفند 1403 هجرے شمسى🗓
15 رمضان 1446 هجری قمرے🗓
16 مارس 2025 ميلادى🗓
ذکر روز یکشنبه
#یاذالجلال_والاکرام🌷
✨دعای برکت روز:
🍀امام صادق(ع):وقتى صبح دمید بگو:
(الحَمدُللهِ فالِقِ الإِصباحِ، سُبحانَ رَبِّ المَساءِ وَالصَّباحِ، اللّهُمَّ صَبِّح آلَ مُحَمَّدٍ بِبَرَکَةٍ و عافِیَةٍ، و سُرورٍ و قُرَّةِ عَینٍ اللّهُمَّ إنَّکَ تُنَزِّلُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ ما تَشاءُ، فَأَنزِل عَلَیِّ و عَلى أهلِ بَیتی مِن بَرَکَةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ رِزقا حَلالاً طَیِّبا واسِعا تُغنینی بِهِ عَن جَمیعِ خَلقِک)َ.
📘بحار الأنوارج87/ص356
🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪَ ألْـفَـرَج🌤
❤️#میلاد_امام_حسن_مجتبی
🌙#ماه_رمضان
💢 دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان
🔻 اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین و اشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین.
🔸 ای خدا در این روز طاعت بندگان خاشع خود را نصیب من گردان و شرح صدر مردان فروتن خداترس را به من عطا فرما به حق امانبخشی خود ای ایمنی دلهای ترسان.
🤲 #ماه_رمضان
❤️#میلاد_امام_حسن_مجتبی
🌙#ماه_رمضان
❤️#سلام_مولای_مهربانم♥️
چه روز بی نظیری است روز خوب ظهورتان
وقتی از پس کوه های بلند دلتنگی،
طلوع کنید و با خورشید طلایی نگاهتان
سرزمین منجمد دل های ما را
غرق زندگی کنید ...به همین زودی...
به همین نزدیکی...
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج🌤
#امام_زمان
❤️#میلاد_امام_حسن_مجتبی
🌙#ماه_رمضان
💢میرزا اسماعیل دولابی(ره)
همیشه سعی کنید خیرخواه دیگران باشید و برای بندگان خدا چیز خوب بخواهید؛ مؤمن میتواند با دل خود به اهل آسمانها و زمین خیر برساند؛ مثلا با نیت خوب، با دعا کردن؛
در روایت آمده است کسی که صلوات بر محمَّد و آل محمَّد میفرستد، خیرش به همهی موجودات عالم میرسد.
#پندانـــــــه
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۲۰ فردا اواخر ساعت کاری به سمت دفتر صبوری رفتم..میدونستم الان فقط خود آرش
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان پیچک💖
قسمت۲۱
دو روز بعدش قرار گذاشتیم که من برم همون عمارتی که روز اول توش ملاقات داشتیم..پنج نفری دور میز نشسته بودیم..نیما گفت:
-سعی کن خیلی با آرش بد رفتاری نکنی..نباید ارتباطت با شرکت قطع بشه..
ناخودآگاه سرم به سمت شهاب چرخید تا ببینم چه حالی داره..فقط زل زده بود به رومیزی ترمه و لام تا کام حرف نمیزد..
تاجیک گفت:
×باید حالت آماده باش داشته باشیم..طبق روندی که تا به حال داشتن احتمالا همین روز ها یک محموله دیگه دارن..حواستو جمع کن سایه..گوش به زنگ باش که کی اجناس مرجوعی برگشت میخوره..در اولین فرصت با لیست اصلی انباردار چک کن و بارکدها رو بفرست..فرهاد تو باید رمزگشایی کنی پس حتما یک نقشه دقیق با مختصات جغرافیایی داشته باش..شهاب تجهیزات لازم سفر با تو..نیما تو هم به بچه هایی که توی مرز مستقر شدن خبر بده که به محض اطلاع از رسیدن کامیون ها به ما خبر بدن..
یک لحظه دمق بودن به خاطر عدم توجه شهاب به موضوع آرش از ذهنم رفت و دلهره به قلبم رسوخ کرد..
+ممکنه باهاشون درگیر بشید؟
فرهاد جواب داد:
÷هیچ چیز غیر ممکن نیست..به هر حال ما با آدم های خطرناکی طرفیم که کشتن مردم براشون مثل آب خوردن میمونه..از طرفی ما داغ عزیز دیدیم..کسی که آدم مهم زندگیش از دست داده،دیگه نگران جون خودش نیست..
بغض پنهان صداش دلمو لرزوند..دوباره به شهاب نگاه کردم..چرا چیزی نمیگفت؟ کاش میتونستم بگم شاید خود شما آدم مهم زندگی کسی باشید..حتی سرشو بالا نمی آورد که از توی چشمانش حالشو بفهمم..
بعد از تموم شدن صحبت ها هر کس بلند شد که بره سر کارش اما اون هنوز از جاش تکون نخورده بود..وارد راهرو شدم که بالاخره به حرف اومد..رو ی صحبتش با تنها کسی که توی پذیرایی مونده بود ،یعنی تاجیک بود..
-نباید ازش میخواستید با آرش مدارا کنه..
نور امیدی توی قلبم تابید..
×آرش نباید تحریک بشه..نباید طوری آزرده بشه که از روی خشم و لجبازی سایه رو از شرکت بندازه بیرون..
-ولی نباید طوری هم باهاش رفتار بشه که به عشق سایه امید ببنده..
من داشتم ذوق مرگ میشدم از فکر اینکه شهاب عصبانی شده؛غیرتی شده؛حسودیش شده..
×ببینم شهاب این حساسیت برای چیه؟میدونی که من از حاشیه و این چیزا خوشم نمیاد..از عشق و عاشقی و این حرف ها..
-اصلا میفهمی چی میگی تاجیک خان؟؟عشق و عاشقی کجا بود؟من اگه میگم این کار اشتباهه به خاطر اینه که به زاویه ای نگاه میکنم که شما اصلا حواستون بهش نیست..چرا فکر نمیکنین ممکنه سایه باشه که دلباخته آرش بشه؟چرا فکر نمیکنین اگه عاشقش بشه ما رو میفروشه و گند میزنه به این یکسال زحمت؟
سکوتی برقرار شد..من صبر نکردم جواب تاجیک بشنوم..از خونه زدم بیرون..دائم اون حرف ها توی سرم چرخ میخورد.. روی چه حسابی فکر کردم ممکنه این حس دوطرفه باشه؟چطور فکر نکردم تنها حسی که شهاب داره،حس انتقامه؟بارون پاییزی نمنم شروع به باریدن کرد..من اما اشک از چشمم نمیومد..لباس هام خیس شده بود و می لرزیدم..پاهام بی جون شده بود..جلوی یه تاکسی گرفتم تا سوار بشم ولی دستم به دستگیره ماشین نرسیده چشمام بسته شد...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸