eitaa logo
آوین | خانه عکاسان کاشان
312 دنبال‌کننده
846 عکس
41 ویدیو
2 فایل
📸 آوین؛ خانه عکاسان کاشان . حوزه هنری انقلاب اسلامی کاشان @honarkashan . ادمین @artkashan راه های ارتباطی⬇️ http://zil.ink/honar_kashan
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 مراسم تشییع پیکر شهدای اربعین ▫️از قاب نگاه عکاسان آوین • ریحانه کبودوندی • نگین میدانگاهی • سارا منیری • مبینا سرکاری • مهدی کشایی • محمد علیپور • صادق بیداکی ⚫️آوین؛ خانه عکاسان کاشان @avinkashan
هدایت شده از روایتگر | revayatgar
دفتر کار یکی از اساتید بود. موقع ورود دری برای باز کردن وجود نداشت، صرفا یک جسم چوبی که تغییر شکل داده بود، راه را سد کرده بود.لحظه اول ورود به اتاق، بوی تند دود به مشام می‌رسید که با سوزش گلو همراه بود.برای منِ بی تجربه چند دقیقه‌ای زمان برد تا متوجه بشم "پس بوی باروت اینه". نمی‌دانم دقیقا برای فهمیدنش در لحظه اول باید چه تجربیاتی را از سر می‌گذراندم، ولی احتمالا هم سن و سال‌های من در غزه خیلی بیشتر از من با این بوی تند خو گرفته بودند. آن روز یکی از اولین تجربیات مواجه‌ام با باروت بود، به معنای واقعی کلمه عطر زننده‌ای داشت. ولی چند روز بعد، وقتی ترکیب باروت و خون به مشامم خورد، معنای جدیدی از زننده بودن در ذهنم تعریف شد. میز، کتابخانه، کمد و کشو ها، پر از کتاب و جزوه بود. نمی‌دانم؛ شاید این ظاهر ماجرا بود. شاید این استاد لا به لای صفحات این کتاب‌‌ها و جزوات، بمب هسته‌ای درست می‌کرده که لایق این آوارگی و خرابی ها بوده. شاید آنقدرها که من و امثال من فکر میکنیم پیشرفت کشور موضوع قابل اهمیتی نیست. ولی نگاه سرشار از حسرت آن استاد وقتی اتاقش را از نظر میگذراند، برای همیشه گوشه ذهن من جا گرفت. نگاهش غرق حسرت بود اما نه حسرت نابودی. دلتنگ خاطراتش بود، خاطراتی که جا ماندند در مکان هایی که دیگر وجود خارجی نداشتند. اما همان خاطرات، همان روزهایی که پشت سر گذاشته شد تا به اینجا برسند و برسیم، عامل محرکه‌ی او بود برای ایستادن، برای مقاومت کردن و برای قوی تر شدن. با صدایی که امید در آن موج میزد حرف هایی را به زبان می‌آورد که شاید شبیه شعار بود، اما آن استاد از سر بی دردی آن حرف ها را نمی‌زد، دیده بود و درد را چشیده بود و حالا آن شعارها، باور عمیق قلبی اش بودند که به زبان جاری میکرد. صدایش محکم بود، بدون ذره‌ای لرزش، ایمان داشت به آنچه می‌گفت: بهتر از قبل می‌سازیم، اجازه نمیدیم حس کنن لحظه‌ای مسیر پیشرفت ایران رو سد کردن، خیلی مونده تا ما و کشورمون رو بشناسند، خیلی مونده تا ایران و ایرانی رو بشناسند... 📸 | ✍️ عکس و متن: فاطمه علیخانی 🔰روایتگر: @revayatgar_ir 🔸@artkashan_ir
هدایت شده از روایتگر | revayatgar
می‌گفت: من که کاری از دستم بر نمیاد، شماها هر شب تو خیابونید. منم هستما، ولی مشغول کارم. نه اینکه اصلا شعار ندم، جارو میکشم و زیر لب شعار ها رو تکرار میکنم ولی خب شما بلند شعار می‌دین، پرچم تکون می‌دین، من نمیتونم مثل شماها باشم. از اولین شب جنگ، از ۹ اسفند، با پرچم ایران به خیابون اومده بود. خودش می‌گفت توی تموم این مدت، حتی یه شب این پرچم از شونهٔ من زمین نیفتاده. از پرچم که حرف میزد، نگاه و لحنش رنگ احترام می‌گرفت. این تکه پارچه برای او تقدس خاصی داشت. معتقد بود از وقتی این تکه پارچه را بر دوش خود نهاده، برکت به زندگی‌اش آمده.و این اعتقاد فقط لق لقه‌ی زبانش نبود، باور قلبی اش بود. من هاله‌ی اشک را در چشمانش دیدم آن هنگام که از وطن سخن می‌گفت. او به تنهایی نماد وطن پرستی و میهن دوستی بود. ایرانی بودن در او خلاصه میشد. مردی که وقتی حرفی از حقانیت میهنش به میان می‌آمد، در اوج اقتدار کمر راست میکرد، می ایستاد و این پرچم سه رنگ را به اهتزاز در می‌آورد. مردی که دلسوز وجب به وجب این خاک بود و یک پلک نگاهش که آمیخته با غیرتی ایرانی بود، می ارزید به وجود صد ها انسانی که به اشتباه نام خود را ایرانی گذاشته‌اند. مردی که به تنهایی نماد وطن پرستی و میهن دوستی بود... 📸 | ✍️ عکس و متن: فاطمه علیخانی 🔰روایتگر: @revayatgar_ir 🔸@artkashan_ir
📸 بیست‌ودومین دوره نگارخانه خیابانی تشییع رهبر شهید؛ قم نمایش قاب هایی از لحظه‌های ماندگار وداع و حضور مردم‌؛ 🖼️ آثار هنرمندان: ▪️ مهدی کشایی ▪️ حمید رضاحاجی‌ ▪️ ریحانه کبودوندی ▪️ محمدحسین عاقلی ▪️ تیام بذرافشان ⚫️آوین؛ خانه عکاسان کاشان @avinkashan