امشب دوباره دیدم، من رُخَت را ز دور،
شد غصه در دلم، زین هجرِ بیحضور،
چشم تو جلوهگاهِ راز است و چشمهیِ نور،
از دوریِ تو ای جان، جان گشته بیسرور
- خودم
𝐁𝐞𝐲𝐨𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐌𝐢𝐧𝐝🌑
امشب دوباره دیدم، من رُخَت را ز دور، شد غصه در دلم، زین هجرِ بیحضور، چشم تو جلوهگاهِ راز است و چشم
چه کلیشه ای شد ول کن ادامه نمیدم
𝐁𝐞𝐲𝐨𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐌𝐢𝐧𝐝🌑
نمیدونم. اگه حرفی سخنی سوالی داشتید به صورت ناآشنا بهم بگین✨🙏🏻 https://abzarek.ir/service-p/msg/256
لقبی بهت داده بود که از ذهنت نره؟
.
.
لقب که.. هر وقت بحثمون میشد درگوشم میگفت لات شهر موشا:/😂
𝐁𝐞𝐲𝐨𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐌𝐢𝐧𝐝🌑
نمیدونم. اگه حرفی سخنی سوالی داشتید به صورت ناآشنا بهم بگین✨🙏🏻 https://abzarek.ir/service-p/msg/256
اخرین کلیپو خودت درست کردی؟ شعر هایی که خودت میگی واقعننن دوس داشتنیه
میتونی متن هم تو همین موضوع بگی بفرستی؟
زیر هرچیی که خودت میگی خودم بنویس تا راحت پیدا کنم
.
.
اره
وای ممنون لطف داریی✨
چرا که نه. حتما
من حتی به اشیا موردعلاقهام احساسِ تعهد میکنم. نسبت به آهنگها، کتاب ها و پتویی که از بچگی در کنارم دارم. نمیتوانم رهایشان کنم و با احترام زیاد از آنها یاد میکنم و بخاطرشان به چیز دیگری علاقهمندتر نمیشوم،
حال تو انتظار داری تو را فراموش کنم و کس دیگری جایت را پر کند؟ اگر به هنگام رفتن چنین فکری کردی، سخت در اشتباه بودی ...
درد فراق و دوری تو هنوز برایم تازه است..
من از زخمی که تو بر من وارد کردی هم نیز با احترام یاد میکنم .
آنوقت چگونه انتظار داری تو را از یاد ببرم؟!
-خودم