هدایت شده از 𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
عابری گفت : که صبح تو یِ دیوانه بخیر !
گفتمش : او که نباشد ؛ تو بگو خیر کجاست(:!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- در واقع وقتی آدم عاشق میشه ، دیگه عشق بهش میگه باید چیکار کنه !
حتی اگه با سر بره تو باقالی :)
- وقتی با تمام خستگی میای و میگی
ك دلتنگی و حرف بزنیم :
وقتی از همه میگذری و منو ترجیح میدی .
وقتی شعر میخونی و میگی :
تمام شاعرا انگار چشمایِ تورو دیدن
که تونستن شاعر بشن .
وقتی همه جلوی منن و تو بجای همشون کنارمی و میگی نترس ؛
و پشتم بهت گرم میشه .
همهیِ اینا باعث میشه من بتونم ادامه بدم . .
تو نور میشی تویِ تاریکی ها ؛
‹ امید توی ناامیدیها . . )!🧡'🎼 ′
-
یهجملهِعربیقشنگهستمیگهكِ: ‹ أحبك أكثر اتساعاً من رؤيا عينيك أكثر قرباً من مسامات جلدك! › معنیش میشه : ‹ دوستت دارم بیشتر از وسعتِ دیدِ چشمانت؛ نزدیکتر از روزنههای پوستت💛′🌼′:)!.. › +توصیفِ دوستداشتن همینه . .
- ببینین این تعریف ژوزه واسکونسلوس
از ‹ درد › چقدر زیباست :
درد به معنای كتک خوردن ، تا حد
بیهوش شدن نبود !
بریدن پا بر اثر يك تکه شیشه و بخیه زدن
در داروخانه نبود . .
درد یعنی چیزیکه دل آدم را در هم
میشکندو انسان ناگزیر است با آن بمیرد
بدون آنکه بتواند
رازش را با کسی در میان بگذارد : )!'🧡'🐋
اولین باری که دیدمش، حدود یک ساعت باهم نشستیم
و چای خوردیم ،
وقتی بلند شد بره، پرسید : راستی تو چند سالت بود؟
به چشماش نگاه کردم و گفتم یک ساعت : )!
چشمات وقتی میخندی بوی پرتقال میدن ،
خندهاتم صدای سوختن هیزم توی جنگل سرد 🔥🍃 ..
به جناب عشق گفتم :
تو بیا دوای ما باش
که به پاسخم بگفتا :
تو بمان و مبتلا باش💗🌸!