eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
- شبت‌بخیر؛ صرفا چون کسی نباید بدون شب‌بخیر بخوابه .. - 🌚'🌸
صبح همگی بخیر . . مخصوصا شمایی که مراقب خودت نیستی! بله درست فهمیدی با خودتم!! بیا بغلم و اینقد نگران بقیه نباش(:🌝🌻
در حسرت‌ فَتحت قلم شاعر و نقاش .. زیبایی تو کار به دست همه داده‌ست !📝🔗
گفته بودم به تو این بار ' شما ' یادت هست ؟! معنی ' تو ' شدنت را به ' شما ' می‌فهمی؟🚶🏾‍♂..
فقط اونجا که شاعر میگه :
عشق، عین تصادفه؛ وقتی پیش بیاد دیگه پیش اومده، فقط معلوم نیست کدوم‌مون باید خسارت بده! •💌'🖤•
یه‌دیالوگ‌توسریال‌عشق‌سیاه‌سفید‌بود‌که‌میگفت: تو زشت و بد نیستی ! تو فقط به آیینه‌های اشتباهی نگاه کردی !؛ پس اطرافت رو با آدم‌هایی پر کن که زیبایی‌هات رو بهت نشون بدن :)'💙'' بنظرم خیلی حرف قشنگ و درستیہ^-^🌸
مرا تا اَبد دوست بدار ، جورى كه هيچ دو نفَرى ما نشود ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
حرارت داغُ که کنار دستم احساس کردم متوجه تموم شدنِ عمرِ سیگاری که تو دستم بود شدم ؛ پُک آخرو عمیق تر
سه یا چهارسالِ پیش بود دقیقا ؛ واسه اولین بار دلم لرزید ، ناخوداگاه وقتی تو حیاط دانشکده میدیدمش قلبِ لاکردارم تند تر از همیشه میزد . کلاس من همکف بودو کلاسای دلبر طبقه سوم ؛ از همون طبقه همکف چشمم به چشم‌هاش که میخورد دیگه خودم نبودم؛ نمیفهمیدم چجوری ولی به خودم که میومدم میدیدم سه طبقه رو الکی بخاطرش رفتم بالا ؛ دیگه این من ؛ منِ سابق نبود ، همه فکرِ ذکرم شده بود دلبرِ طبقه سومی . با اینکه تِرم بالایی من بود ؛ ولی با هر بدبختی بود رشتمو عوض کردم که حتی قدِ سه تا طبقه هم که شده بیشتر ببینمش . که بشم هم رشته ای باهاشو جای درسُ مشقِ علم ؛ درسِ عشق دیکته کنم . صبح‌ها زودتر از همیشه میزدم بیرون از خونه تا هرجوری شده سوار مترویی بشم که دلبرِطبقه سومی سوار میشه ؛ کل ایستگاه کارم شده بود نذرو نیازو توکل که شاید بفهمِ درمون دردِ من پیشِ اونه . مسکنِ این قلبِ تیکه پاره پیش یه نیم نگاهِ دلبرونشه . واسه دیدنش بیشتر وقتای بیکاری میرفتم سرکلاساش، به هوای مرورِ درسی که علاقه ای نداشتم بهش ؛ به هر بهانه ای که میشدُ بلد بودم باهاش هم کلام میشدم ؛ بهم میگفت همه از این رشته فرارین چجوری با میل خودت اومدی ؟! دیگه نمیدونست همه انگیزه من شده بود جفت تیله های مشکی رنگش ؛ همه حرکاتش ریز به ریز از حفظ بودم ؛ ساعت رفت و آمدش ، تیک عصبیش ؛ حتی غذای مورد علاقش . داشتم از دست میرفتم واسه بدست آوردنش ؛ - خوب چیشد ؟! هیچی دیگه اسم دلبرِ طبقه سومی اومد تو شناسنامم ! ولی خوب اسمش شد اسم بچم؛ تا یادم نره سه سال از عمرمو روزی ده بار از پله های دانشکده رفتم بالا و اومدم پایین تا بهش بفهمونم گیرِ دلِ لاکردارم . ولی انگار دلِ دلبرِ ما قبلا صیدِ شکار یکی دیگه بوده . چَشم من چَشم تو را دید ولی دیده نشد .. من همانم که پسندید ؛ پسندیده نشد .. قسمت چهاردهم 💛 ..
صبح همگی بخیر . . مخصوصا شمایی که مراقب خودت نیستی! بله درست فهمیدی با خودتم!! بیا بغلم و اینقد نگران بقیه نباش(:🌝🌻