هدایت شده از 𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
صبح همگی بخیر . .
مخصوصا شمایی که مراقب خودت نیستی!
بله درست فهمیدی با خودتم!!
بیا بغلم و اینقد نگران بقیه نباش(:🌝🌻
در حسرت فَتحت قلم شاعر و نقاش ..
زیبایی تو کار به دست همه دادهست !📝🔗
گفته بودم به تو این بار ' شما ' یادت هست ؟!
معنی ' تو ' شدنت را به ' شما ' میفهمی؟🚶🏾♂..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
فقط اونجا که شاعر میگه :
هجر تو ؛
خوشتَرَم آید ز وصالِ دگران :)🧡🍂
عشق، عین تصادفه؛
وقتی پیش بیاد دیگه پیش اومده، فقط معلوم نیست کدوممون باید خسارت بده! •💌'🖤•
یهدیالوگتوسریالعشقسیاهسفیدبودکهمیگفت:
تو زشت و بد نیستی ! تو فقط به آیینههای اشتباهی نگاه کردی !؛
پس اطرافت رو با آدمهایی پر کن که زیباییهات رو بهت نشون بدن :)'💙''
بنظرم خیلی حرف قشنگ و درستیہ^-^🌸
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
حرارت داغُ که کنار دستم احساس کردم متوجه تموم شدنِ عمرِ سیگاری که تو دستم بود شدم ؛ پُک آخرو عمیق تر
سه یا چهارسالِ پیش بود دقیقا ؛ واسه اولین بار دلم لرزید ، ناخوداگاه وقتی تو حیاط دانشکده میدیدمش قلبِ لاکردارم تند تر از همیشه میزد .
کلاس من همکف بودو کلاسای دلبر طبقه سوم ؛ از همون طبقه همکف چشمم به چشمهاش که میخورد دیگه خودم نبودم؛ نمیفهمیدم چجوری ولی به خودم که میومدم میدیدم سه طبقه رو الکی بخاطرش رفتم بالا ؛ دیگه این من ؛ منِ سابق نبود ، همه فکرِ ذکرم شده بود دلبرِ طبقه سومی .
با اینکه تِرم بالایی من بود ؛ ولی با هر بدبختی بود رشتمو عوض کردم که حتی قدِ سه تا طبقه هم که شده بیشتر ببینمش . که بشم هم رشته ای باهاشو جای درسُ مشقِ علم ؛ درسِ عشق دیکته کنم . صبحها زودتر از همیشه میزدم بیرون از خونه تا هرجوری شده سوار مترویی بشم که دلبرِطبقه سومی سوار میشه ؛ کل ایستگاه کارم شده بود نذرو نیازو توکل که شاید بفهمِ درمون دردِ من پیشِ اونه . مسکنِ این قلبِ تیکه پاره پیش یه نیم نگاهِ دلبرونشه . واسه دیدنش بیشتر وقتای بیکاری میرفتم سرکلاساش، به هوای مرورِ درسی که علاقه ای نداشتم بهش ؛ به هر بهانه ای که میشدُ بلد بودم باهاش هم کلام میشدم ؛ بهم میگفت همه از این رشته فرارین چجوری با میل خودت اومدی ؟!
دیگه نمیدونست همه انگیزه من شده بود جفت تیله های مشکی رنگش ؛ همه حرکاتش ریز به ریز از حفظ بودم ؛ ساعت رفت و آمدش ، تیک عصبیش ؛ حتی غذای مورد علاقش . داشتم از دست میرفتم واسه بدست آوردنش ؛
- خوب چیشد ؟!
هیچی دیگه اسم دلبرِ طبقه سومی اومد تو شناسنامم !
ولی خوب اسمش شد اسم بچم؛ تا یادم نره سه سال از عمرمو روزی ده بار از پله های دانشکده رفتم بالا و اومدم پایین تا بهش بفهمونم گیرِ دلِ لاکردارم . ولی انگار دلِ دلبرِ ما قبلا صیدِ شکار یکی دیگه بوده .
چَشم من چَشم تو را دید ولی دیده نشد ..
من همانم که پسندید ؛ پسندیده نشد ..
#واگویههایمسیح
قسمت چهاردهم 💛 ..
هدایت شده از 𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
صبح همگی بخیر . .
مخصوصا شمایی که مراقب خودت نیستی!
بله درست فهمیدی با خودتم!!
بیا بغلم و اینقد نگران بقیه نباش(:🌝🌻