یه جا صادق هدایت میگه : دیشب که نمیدانستم برای کدامین یک از درد هایم گریه کنم ! کلی خندیدم ...
تو دستِ مرا بگير
مـرا ببر جايى دور
جايى كه ايمانِ من به تو ؛
ايمانِ تو به من ؛
و ايمانِ ما به عشق ،
گم نشود !
ميان هفت رنگى روزگار 💚🌙 ..
توجه ؛ توجه :
به زودی با اراده خویش این من را در اسایشگاه روانی بستری خواهم کرد !
- با دویست و چند تکه استخوان دوستت دارم ؛
و چند سال باید بگذرد تا استخوان های آدم . همه چیز را فراموش کنند :))؟!💙'🎸
محکم بغل بگیر مرا تا که بگویم به همه؛
او فقط جانِ من و یارِ من و مالِ من است ..
- به خودم آمدم انگار تویی در من بود ؛
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود!🔓'🌱
حضرت حافظ اونقدر به معجزهٔ آغوش
معتقد بوده که میفرماید :
گرچه پیـرَم تو شبی تنگ در آغوشم کِـش ؛
تا سحر گـَه زِ کنارِ تو جوان بَـرخیـزَم ..
بیتو هر لحظه مرا بیمِ فروریختن است ؛
مثلِ شهری كه به رویِ گسلِ زلزلههاست ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بیتو هر لحظه مرا بیمِ فروریختن است ؛ مثلِ شهری كه به رویِ گسلِ زلزلههاست ..
باز میپرستمت از مسئلهی دوری و عشق . .
و سکوت تو جوابِ همهی مسئلههاست :)!💙'🎸