𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- دوست داشتن ینفر خیلی جالبه ؛
- مثلا داری گوجه خورد میکنی .
یهو یادش میفتی نیشت تا بناگوش باز میشه :)!
قسم به بغضِ هیاهوگرِ حبس شده در گلو ..
که عمریست رنج، از خانهمان کم نمیشود(:
- وقتی دعوا میکنه باهاتون و بعدش
معذرت میخواد مثل سعدی بهش بگید :
جنگ از طرف دوست ، دل آزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد 😌'💛.
- درک نشدن توسط کسی ک تنها امیدته
میتونه بدترین درد باشه : )🚶🏻♂️'!
وقتییکیرودوستداریدوبههردلیلی
نمیتونیدبهشمستقیمبگید ؛ بگیدبرهجملهٔ :
‹ 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒐𝒐𝒏 𝒊𝒔 𝒃𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍 𝒊𝒔𝒏'𝒕 𝒊𝒕 ؟ ›
روتویگوگلسرچکنه ؛ گوگلعکسهایقشنگِماهرو
میارهوبهشمیگه : اینیكروشِشاعرانهبرایگفتنِ
دوستدارمیاهمون : ‹ 𝑰 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒚𝒐𝒖 › هستش !💛'
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- مائیموتواِیجان . .
کهجگرگوشهیمایی !🕊.
تنهایی آدم رو ازش میگیرین جاش چی
بهش میدین؟ یه تنهایی بزرگتر؟
دست شما درد نکنه.. خیلی ممنون :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
دیرمون شده بود ؛ از کلاس جا میموندیم باید تا اخر ساعت سرکوفتِ استاد جلالی رو تحمل میکردیم ؛ با هرچی
- تو که باز تو خودتی !
الان چند ماهه که ۱۶ ام هرماه میای میشینی اینجا زل میزنی به اون نیمکت زرده ؛ من خسته شدم تو ولکن نیسی نه ؟!
+ اشکان ؛ میگم یادته بچگیامون هرجا میخاستیم بریم به مامان میگفتیم دنبالمون بیاد ؟!
- اره داداش ؛ یادش بخیر ننه خدابیامرزم همیشه میگفت تو برو من پشتت میام ؛
+ اره مامانِ منم همیشه پشتم میومد ؛ تو راه چند بار پشت سرمو نگاه میکردم ببینم نکنه مامان جا زده ؛ نکنه تو راه قالم بزاره بره ؟! هربار پشت سرمو نگاه میکردم مامانو میدیدم که هنوز داشت میومد ؛ منم مُصمم تر از قبل به راهم ادامه میدادم اشکان خیلی تو راه زمین میخوردما ؛ ولی مامان دستم میگرفت ؛ خاک نشسته رو لباسمو میتکوند هولم میداد تو مسیر باز ! اولین بار همین جا دیدمش ؛ دقیقا روی همون نیمکت ! بهم گفت جلو برو من پشتت میام ؛ به خیالم مثل مامان جا نمیزد ؛ کل مسیرو یک بار هم عقب نگاه نکردم ؛ به تاخت رفتم که رفتم ؛ هرجا کم اوردم به امید اینکه پشتمه و قرار نیست زمین بخورم ادامه دادم .
کاش هیچوقت پشت سرم نگاه نمیکردم اشکان ؛ نمیدونم کجای مسیر جا زده بود کجای راه کم اورده بود بیمعرفت که حالا وسط جادهی پر پیچ تابِ زندگی من مونده بودم حوضم !
اشکان نبودش بد زدم زمین ؛ جوری که دیگه خاکِ لباسمم تکوندنی نیست :)!
#واگویههایمسیح
قسمت نوزدهم💛 ..