𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
درحالی ك 6؛7 سال از ازدواجش گذشته بود میگفت :
- اولاش اصن عاشقش نبودم ، فقط واسه رویایِ لباس عروس باهاش ازدواج کردم ؛ الان ك این چند وقت میگذره اینقد عاشقشم ك وسطِ بازیِ مافیا بینِ کلی دروغ بلند میشم میگم من میدونم تو نقشت چیه و درستم میگم ؛ بینِ ۲۰ نفر گل یا پوچ میگم گل دست اونه چونکه من از قیافش میفهمم ؛ چونکه اون تنها آدمیِ ك خواستم آروم آروم بلدش بشم :)🤍!
- فک کنم این دوری فقط بابایِ منو درآورده ؛ وگرنه تو انگار نه انگار . . .
مجنون اگرچه چندیست ..
دست از جنون کشیده !
لطفا؛ به او بگویید لیلا ادامه دارد :)🌿؛
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
پشتِ شیشهٔ آیسیو داد میزد و میگفت :
- ببین لطفاً نرو ،
منو مجبور نکن اینقدر قوی باشم : )!
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‹ تورا چون جانِ خود میدانمت :)!🖤'🔓'💭 ›
- من به دیوارا و پنجرهی اتاقت .
به لباسات .
به عطری ك میزنی .
به کشِ موهات .
به موزاییکایی ك اتفاقی پاهاتو
روشون میزاری .
به آدمایی ك اتفاقی چشمت میخوره بهشون .
به خیابونایی که توشون راه میری . .
حتی به اعضای خانوادت ؛
حسودیم میشه :)))!🧡'🐋'
- تو به یه جاهایی از قلبم نفوذ کردی و . . وجودتو پخش کردی ك تا قبلش نمیدونستم همچین جاییم بوده ؛