eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح شنبه خود را چگونه آغاز میکنید ؟! - به نام خدا با معده درد بر اثر استرس
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
-کلاه‌قرمزی؛
مشکل‌ آدما درحال‌ ِ حاضر‌ حجم‌ نفهم‌ها‌ نیست ؛ مشکل‌ حجم‌ بسیار بالایی‌ هستن‌ که‌‌ فکر میکنن‌ ؛ آدم‌ فهمیده‌ای‌ هستن . . ! 🪄'🧣
آنکہ ࢪخساࢪ توࢪا این همہ زیبا مےکࢪد، از ࢪوز نخست فکࢪ دلِ ما مےکࢪد🫂♥️ !
من براش هاتف بودم، ولی اون حاتم‌ دوست داشت :)!
شده صبر کنی تا یکی اینقدر ناراحتت کنه که بتونی دل بکنی؟! اگه جوابت نه بود تو هنوز خوشبختی !
من نمیفهمم معده چرا باید تو مسائل احساسی و عصبی دخالت کنه! اصلا به تو چه تو غذاتو هضم کن:/
- یه جوری دوست دارم ك اگه سه تا پاستیل داشته باشم فقط ، دوتاش مالِ تو ، یکیش مالِ من :)♥️'
- بیلی آیلیش توی یکی از آهنگاش سوالِ قشنگی می‌پُرسه : ‹ ؛? Was I Stupid to Love You › فکر می‌کنم هممون بعدِ جدایی از یه سری آدمای زندگیمون ، این سوال رو از خودمون پرسیدیم ‹ آیا احمق بودم که عاشقت بودم؟
میگن تو چشمات دوتا ماهی هست، گریه نکن آب چشمات تموم میشه ماهیات می میرن! 🌊'
به قول ترکیه‌ای ها: " اُ کایب‌ِدر‌" ناراحت نباش؛ بعدا می‌فهمه چه دارایی از دست داده !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
یادمه اون اوایل که باهاش آشنا شدم ؛ بنظرم خیلی آدم خفنی بود ! یه طور عجیبی به دلم نشست ؛ ویژگی که با
ضربان قلبم رو چند بود ؟! خدا میدونه ؛ استرس داشت ذره ذره وجودم میخورد .. 10 دقیقه تا شروع امتحان مونده بود من قدر 10 سال برام طول میکشید ؛ ده سالی که هر لحظش با استرس اضطراب میگذشت ! نفس عمیق ؛ شمارش اعداد ؛ راه رفتن ؛ نه فایده نداشت مثل خوره داشت جوونم میخورد ؛ یاد حرفت افتادم میگفتی هروقت استرس داشتی چشماتو ببند به اون خاطره قشنگه فکر کن ؛ به اونی که لبخند میاره رو لبت ! چشمام بستم شروع کردم به زمزمه کردن ؛ بریم چه تاریخی ؟! چه روزی ؟! چه ساعتی ؟! هیجدهم ؛ هیجده تیر ماه ! همون روزی که تکیه داده بودی به در چوبی موزه ؛ سرت تو گوشی بود انقدر غرق تو دنیای گوشی بودی که متوجه نشدی رسیدم ! نشستم کنارت گوشی از دستت کشیدم ؛ قفلش کرده بودی ! همیشه همینجوری حرصم میدادی هرکاری کردم رمزش باز نکردی ببینم چی داشت این لعنتی که غرق شده بودی حواست نبود به دنیای بیرونی ؛ من که میدونسم از قصد این کارو میکنی ؛ حرص که میخوردم میخندیدی میگفتی خوشگل تر میشی وقتی با عصبانیت میگی : - باز کن رمز این کوفتی رو خب بعد توام با تموم قدرت ادامو درمیاوردی میگفتی - شخصیههه عزیزم شخصییی ! یا نه بریم به پنجم مرداد تو اون خیابون طولانیِ که تموم شدنی نبود ؛ یا سه روز بعدش هشتم مرداد وقتی اتفاقی فامیلتون دیدمون مجبور شدیم بهش بگیم ؛ یادمه تا مدت ها میپرسید هنوز باهمید ؟! همه اینارو ولشکن ؛ بیا بریم به چهاردهم آبان اون شبی که انقدر سنگ فرش خیابونارو متر کردیم که شبش جفتمون از پادرد خوابمون نمیبرد ؛ - نخوندی ؟! الان 5 دقیقه است برگه امتحانیا توضیع شده ولی هیچی ننوشتی ! خوبی ؟! با شمام هاا اصلا تو باغی ؟! رفته بود ؛ دقیقا مثل خودت ؛ استرس و اضطراب میگم ! جاشو داده بود به همون غمِ همیشگی ؛ همون که اگه هفت لا ماسک بزنمم تهش یجا تو یه اهنگ ؛ یه خیابون آشنا ؛ یه تشابه اسمی یقمو میگیره سفت فشار میده ؛ میبره تا مرز خفگی بعد ول میکنه :)! هنوز باورم نشده ؛ نشده ک رفتی .. قسمت چهارم 🤍