𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
-کلاهقرمزی؛
مشکل آدما درحال ِ حاضر حجم نفهمها نیست ؛
مشکل حجم بسیار بالایی هستن که فکر میکنن ؛
آدم فهمیدهای هستن . . ! 🪄'🧣
آنکہ ࢪخساࢪ توࢪا این همہ زیبا مےکࢪد،
از ࢪوز نخست فکࢪ دلِ ما مےکࢪد🫂♥️ !
شده صبر کنی تا یکی اینقدر ناراحتت کنه که بتونی دل بکنی؟!
اگه جوابت نه بود تو هنوز خوشبختی !
من نمیفهمم معده چرا باید تو مسائل احساسی و عصبی دخالت کنه!
اصلا به تو چه تو غذاتو هضم کن:/
- یه جوری دوست دارم ك اگه سه تا پاستیل داشته باشم فقط ، دوتاش مالِ تو ، یکیش مالِ من :)♥️'
- بیلی آیلیش توی یکی از آهنگاش سوالِ قشنگی میپُرسه :
‹ ؛? Was I Stupid to Love You ›
فکر میکنم هممون بعدِ جدایی از یه سری آدمای زندگیمون ، این سوال رو از خودمون پرسیدیم
‹ آیا احمق بودم که عاشقت بودم؟ ›
میگن تو چشمات دوتا ماهی هست، گریه نکن آب چشمات تموم میشه ماهیات می میرن! 🌊'
به قول ترکیهای ها:
" اُ کایبِدر"
ناراحت نباش؛ بعدا میفهمه چه دارایی
از دست داده !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
یادمه اون اوایل که باهاش آشنا شدم ؛ بنظرم خیلی آدم خفنی بود ! یه طور عجیبی به دلم نشست ؛ ویژگی که با
ضربان قلبم رو چند بود ؟! خدا میدونه ؛ استرس داشت ذره ذره وجودم میخورد ..
10 دقیقه تا شروع امتحان مونده بود من قدر 10 سال برام طول میکشید ؛ ده سالی که هر لحظش با استرس اضطراب میگذشت !
نفس عمیق ؛ شمارش اعداد ؛ راه رفتن ؛ نه فایده نداشت مثل خوره داشت جوونم میخورد ؛ یاد حرفت افتادم میگفتی هروقت استرس داشتی چشماتو ببند به اون خاطره قشنگه فکر کن ؛ به اونی که لبخند میاره رو لبت !
چشمام بستم شروع کردم به زمزمه کردن ؛
بریم چه تاریخی ؟! چه روزی ؟! چه ساعتی ؟!
هیجدهم ؛ هیجده تیر ماه ! همون روزی که تکیه داده بودی به در چوبی موزه ؛ سرت تو گوشی بود انقدر غرق تو دنیای گوشی بودی که متوجه نشدی رسیدم !
نشستم کنارت گوشی از دستت کشیدم ؛ قفلش کرده بودی ! همیشه همینجوری حرصم میدادی
هرکاری کردم رمزش باز نکردی ببینم چی داشت این لعنتی که غرق شده بودی حواست نبود به دنیای بیرونی ؛
من که میدونسم از قصد این کارو میکنی ؛ حرص که میخوردم میخندیدی میگفتی خوشگل تر میشی وقتی با عصبانیت میگی :
- باز کن رمز این کوفتی رو خب
بعد توام با تموم قدرت ادامو درمیاوردی میگفتی
- شخصیههه عزیزم شخصییی !
یا نه بریم به پنجم مرداد تو اون خیابون طولانیِ که تموم شدنی نبود ؛ یا سه روز بعدش هشتم مرداد وقتی اتفاقی فامیلتون دیدمون مجبور شدیم بهش بگیم ؛
یادمه تا مدت ها میپرسید هنوز باهمید ؟!
همه اینارو ولشکن ؛ بیا بریم به چهاردهم آبان
اون شبی که انقدر سنگ فرش خیابونارو متر کردیم که شبش جفتمون از پادرد خوابمون نمیبرد ؛
- نخوندی ؟! الان 5 دقیقه است برگه امتحانیا توضیع شده ولی هیچی ننوشتی !
خوبی ؟! با شمام هاا اصلا تو باغی ؟!
رفته بود ؛ دقیقا مثل خودت ؛ استرس و اضطراب میگم ! جاشو داده بود به همون غمِ همیشگی ؛ همون که اگه هفت لا ماسک بزنمم تهش یجا تو یه اهنگ ؛ یه خیابون آشنا ؛ یه تشابه اسمی یقمو میگیره سفت فشار میده ؛ میبره تا مرز خفگی بعد ول میکنه :)!
هنوز باورم نشده ؛ نشده ک رفتی ..
#واگویههایمسیح
قسمت چهارم 🤍
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
عاشق شد ؛ منی که رو بی احساس بودنش یه شهر قسم میخورد :)!
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- بارون اومد ُ یادم داد ؛ تو زورت بیشتره ِ ..!🖤'🎻