eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
یادمه اون اوایل که باهاش آشنا شدم ؛ بنظرم خیلی آدم خفنی بود ! یه طور عجیبی به دلم نشست ؛ ویژگی که با
ضربان قلبم رو چند بود ؟! خدا میدونه ؛ استرس داشت ذره ذره وجودم میخورد .. 10 دقیقه تا شروع امتحان مونده بود من قدر 10 سال برام طول میکشید ؛ ده سالی که هر لحظش با استرس اضطراب میگذشت ! نفس عمیق ؛ شمارش اعداد ؛ راه رفتن ؛ نه فایده نداشت مثل خوره داشت جوونم میخورد ؛ یاد حرفت افتادم میگفتی هروقت استرس داشتی چشماتو ببند به اون خاطره قشنگه فکر کن ؛ به اونی که لبخند میاره رو لبت ! چشمام بستم شروع کردم به زمزمه کردن ؛ بریم چه تاریخی ؟! چه روزی ؟! چه ساعتی ؟! هیجدهم ؛ هیجده تیر ماه ! همون روزی که تکیه داده بودی به در چوبی موزه ؛ سرت تو گوشی بود انقدر غرق تو دنیای گوشی بودی که متوجه نشدی رسیدم ! نشستم کنارت گوشی از دستت کشیدم ؛ قفلش کرده بودی ! همیشه همینجوری حرصم میدادی هرکاری کردم رمزش باز نکردی ببینم چی داشت این لعنتی که غرق شده بودی حواست نبود به دنیای بیرونی ؛ من که میدونسم از قصد این کارو میکنی ؛ حرص که میخوردم میخندیدی میگفتی خوشگل تر میشی وقتی با عصبانیت میگی : - باز کن رمز این کوفتی رو خب بعد توام با تموم قدرت ادامو درمیاوردی میگفتی - شخصیههه عزیزم شخصییی ! یا نه بریم به پنجم مرداد تو اون خیابون طولانیِ که تموم شدنی نبود ؛ یا سه روز بعدش هشتم مرداد وقتی اتفاقی فامیلتون دیدمون مجبور شدیم بهش بگیم ؛ یادمه تا مدت ها میپرسید هنوز باهمید ؟! همه اینارو ولشکن ؛ بیا بریم به چهاردهم آبان اون شبی که انقدر سنگ فرش خیابونارو متر کردیم که شبش جفتمون از پادرد خوابمون نمیبرد ؛ - نخوندی ؟! الان 5 دقیقه است برگه امتحانیا توضیع شده ولی هیچی ننوشتی ! خوبی ؟! با شمام هاا اصلا تو باغی ؟! رفته بود ؛ دقیقا مثل خودت ؛ استرس و اضطراب میگم ! جاشو داده بود به همون غمِ همیشگی ؛ همون که اگه هفت لا ماسک بزنمم تهش یجا تو یه اهنگ ؛ یه خیابون آشنا ؛ یه تشابه اسمی یقمو میگیره سفت فشار میده ؛ میبره تا مرز خفگی بعد ول میکنه :)! هنوز باورم نشده ؛ نشده ک رفتی .. قسمت چهارم 🤍
میخام گریه کنم - ولی غمگین تر از اونم ..
چرا دروغ؟ تا پوست و استخون حالم زارِ !(:
- برای ورودت به قلبم شکافی ایجاد کردم ك موجب زخم شد . اما تا وقتی درون آن سکونت داشتی درد آن زخم حس نمیشد حال ك اینجا نیستی ؛ حال که دیواره های این قلب را تار هایِ نا امیدی بسته است ؛ حال ك قطره‌ای خون علاقه‌ای به رد شدن از آنجا را ندارد چون تو را یاد آن‌ها می‌اندازد ؛ درد این زخم عمیق را تازه درك میکنم ؛ با اینکه باعث بزرگترین زخم من هستی اما .. بازم تو را دوست میدارم ؛ ‹ زخمِ قلبِ من › :)! 🖤'🎼
حتی مرگ هم در من مرده است .
-من نمی دانم چرا هرکسی را صدا کردم ؛ هرکس را دوست داشتم ، ناگهان در خم کوچه گم شد . . )!🖤'
حال‌ من‌ حال‌ مࢪیضے‌ست‌ کہ دࢪ کُشتن‌ِ او ... دࢪد و دࢪمان‌ و طبیبش‌ همہ همدست‌ شدند !
﮼کنترل زندگیم باطریش تموم شده دیگه.
﮼از وقتی رفتی با خودم قهرم ،