-من نمی دانم چرا هرکسی را صدا کردم ؛
هرکس را دوست داشتم ،
ناگهان در خم کوچه گم شد . . )!🖤'
حال من حال مࢪیضےست کہ دࢪ کُشتنِ او ...
دࢪد و دࢪمان و طبیبش همہ همدست شدند !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
﮼از وقتی رفتی با خودم قهرم ،
﮼ عجیبه ولی من هنوزم زندم
فکر کنم آخراشه ؛ دیگه کارم تمومِ !
خودم نمیشناسم :)!
چیزی ازم نمونده ..
کاش میشد از آنهایی که دنیا را ترک کرده اند بپرسیم
آیا اندوه پایان یافت؟! .
میخواهم خودم را به دیوار بکوبم؛ بهنظرم بهتراست دردم بیاید تا هیچ حسی نداشتهباشم :)!