حال من حال مࢪیضےست کہ دࢪ کُشتنِ او ...
دࢪد و دࢪمان و طبیبش همہ همدست شدند !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
﮼از وقتی رفتی با خودم قهرم ،
﮼ عجیبه ولی من هنوزم زندم
فکر کنم آخراشه ؛ دیگه کارم تمومِ !
خودم نمیشناسم :)!
چیزی ازم نمونده ..
کاش میشد از آنهایی که دنیا را ترک کرده اند بپرسیم
آیا اندوه پایان یافت؟! .
میخواهم خودم را به دیوار بکوبم؛ بهنظرم بهتراست دردم بیاید تا هیچ حسی نداشتهباشم :)!
فقط اونجا ك احمد شاملو میگه:
کیستی ك من اینگونه به اعتماد ؛ نام خود را با تو می گویم نان شادی ام را با تو قسمت می کنم ؛
به کنارت مینشینم و بر زانوی تو اینچنین به خواب میروم ؛ کیستی ك من این گونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم 🗞!'♥️