𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
میبینمت برای تماشا خوش آمدی
یجا خوندم که نوشته بود: «من در مورد تو به کسی نمیگم، اما تو از چشمام سرازیر میشی».
همینقدر قشنگ و کوتاه♥️☁️^^
- عاقبت یڬ روز ؛
یک نفر میآید
و تمام آنهایی که رفتهاند را
از یادمان میبرد . 📼'♥️!
هدایت شده از 𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
سلام بر آنهایی که
هرآنچه از معشوقشان مانده
خیال اوست.. 🍃
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- شنیدن صداش ?!
برم میداشت بلندم میکردخاکم رو میتکوند و
عین یه لباس آویزونم میکرد به زندگی ؛♥️°
- داشت تعریف میکرد :
شاگردم اومد تمرینی که حل کرده بود نشون داد، اومدم مدادشو بگیرم دیدم دستاش یخ کرده، دستشو گرفتم گفتم میدونی اصلا مهم نیست که اشتباه حل کنی یا بلد نباشی؟
من هرچند بار که بخوای برات توضیح میدم و هیچوقت خسته نمیشم و چیزی بهت نمیگم.
دستاش گرم شد تو دستام:)))🌚'♥️
نهنگ عنبر رو دیدید؟
اون دیالوگیش رو دوس دارم که رضا عطاران به مهناز افشار میگه:
«تو برای این رفتی خارج که درا خودشون اتوماتیک باز میشدن؟ اگه تو ایران پیش من بودی هر دری رو خودم برات باز میکردم.»🌿🙂
حاجی ك سرِ مامان جون داد میزد . .
مامان جون یه لبخند میومد رو لباش ؛
± میگفت : پیریه دیگه ، حاجی حالُ حوصله نداره ، زود جوش میاره ، من ناراحت نشدم شما هم ناراحت نشین . .
- بعد بالا رو نگاه میکرد میگفت :
آسمونِ امشب دود داره ها . .
ك یه بهونه ای بیاره واسه اشکایی ك تو چشمهای کم سوش جمع میشد ؛
حالا منم شدم خآنوم جونم هی میخندم . .
میگم آسمونِ امشب دودیه ها :))'
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
یه دیالوگ هست تو دودکش که میگه :
-هم سنِ من بودی آرزوت چی بود؟
+یادم نمیاد اما اینی که هستم آرزوم نبود.