صبرت که زیاد باشد گمان میکنند دل نداری که نمی رنجی از بد کرداری روزگار اندک اندک شاید خودت هم این باور را میپذیری و سنگ،همانی که همه به صبر میشناسندش و شاید به سنگ دلی.
اما سنگ بودن یعنی تنها شدن،یعنی بی عاطفه نشان داده شدن
آدم ها هر گاه میخواهند خود را به بی عاطفه بودن متهم کنند میگویند سنگ دل اما این دل سنگین فلسفه دارد شاید ندانند اما سنگ ها وقتی دل میدهند قلبشان هم از سنگ میشود تا حواسشان باشد که مبادا برای عشق خود حریفی تازه بسازند
آری،دل سنگ ها از دل ادم ها،عاشق پیشه تر است
دل خانه ی عشق است و میکده ی عیش جای هر کسی نیست که ورودش ازاد باشد همسفرت را که پیدا کردی دیگر باید که دلت را سنگ کنی برای دیگران»
+حرف های سنگ مثل تیشه ای بود بر ریشه های قلبم و مرا برد به خاطرات کسی که نیاموخته بود دل فقط جای یک نفر است:)!
برنده چالش ؛
قلمت مانا رفیقِ پناهنده🤍🌱
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
میخام براتون یه داستان خفن بگم
بیدارید ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
مجنون رو که میشناسید ؟!
همون عاشقی که آوازش کل دنیارو گرفته ؛
میگن وقتی خبر عاشق شدن مجنون کل دنیارو گرفت کم کم همه از این عشق عجیب خبر دار شدن ؛
جمع شدن پیش پدر مجنون '
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
مجنون رو که میشناسید ؟! همون عاشقی که آوازش کل دنیارو گرفته ؛ میگن وقتی خبر عاشق شدن مجنون کل دنیارو
گفتن پسرت ببر مکه؛ خونه خدا ..
بلکه شاید شفا گرفت این عشقِ جنون آمیز از سرش پرید ..
خدارو چِ دیدی ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
گفتن پسرت ببر مکه؛ خونه خدا .. بلکه شاید شفا گرفت این عشقِ جنون آمیز از سرش پرید .. خدارو چِ دیدی ؟!
با هر بدبختی بود مجنون راهی کعبه کرد ؛
مجنون تا چشمش به کعبه خورد شروع کرد از لیلی گفتن به خدا ؛
که من عاشق شدم ولی اینا منو دیوانه خطاب میکنن
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
با هر بدبختی بود مجنون راهی کعبه کرد ؛ مجنون تا چشمش به کعبه خورد شروع کرد از لیلی گفتن به خدا ؛ که
پدر مجنون تا این اوضاع رو دید
گفت بجای این حرفا از خدا طلب کن این جنون از سرت بپره ؛
میدونید مجنون چی گفت ؟!
گفت رسم عشق جنونِ !
عشقی ک جنون نداشته باشه عادته :)!
- از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمــر لیلی افزای ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
-صفحه سوم دفتر خاطراتش نوشته بود : تو زیادی آدم بسازی هستی. این باعث میشه آدما به اون چیزایی که برای
- صفحه چهارم دفترچه خاطراتش اینگونه نوشته بود :
یه پیرمرد خیلی خیلی خوشتیپ بدو اومد
پیش ماشین ایستاد و منو ‹ پسرم › صدا
کرد چند ثانیه نگاه کرد و گفت نه تو آشنا
نیستی فکر کردم پسرمی ، رفت پیش مغازه
نشست تا یکی بیاد و پیداش کنه چون میگفت
هیچی یادم نمیاد و نمیدونم کجا برم :)!
‹ خیلی دردناك بود ، خیلی زیاد . .🌱'✉️ ›
-
توی فیلم ‹ 𝑺𝒊𝒏 𝑪𝒊𝒕𝒚 › یه دیالوگ هست ك میگه : ‹ جهنم اینه که هرروز از خواب بیدار شی و ندونی چرا زندهای ! › چه تعریف قشنگی از جهنم هست در حالی ك اکثرمون تجربهاش کردیم . . )!💙'🎼
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
عیسی خودش آخـر بـه هـمـه فاش بگوید بی ذکر علی، مردهای احـیـا شدنی نیست .🌱'💚
معنای یدالله، همین استُ جز این نیست،
کاتب که خدا بود، قلم را به علی داد 💚'🌱