𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- من تو رو خیلی ‹ مراقب خودت باش › 🤍 '
- من تو رو خیلی ‹ دلم برات تنگ شده › 🤍 '
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بدو بدو مسافت اتاق تا سالن پذیراییُ اومد همینجوری که نفس نفس میزد پشت سر هم صدام میکرد : - مسیح ؛ مس
دلم به حالش میسوخت، الان چند ساعتی میشد که همینجوری تو این کوچه پس کوچه های تاریک و کجو کوله پیاده روی میکرد و با هرقدمی که برمیداشت دو سه متر منو جلو تر پرت میکرد، خونه یا کاشونه ای داشت یا نه رو نمیدونم؛ ولی از حالِ زارش و چشمهای بغضیش چند ساعت بی وقفه پیاده رویش مشخص بود یار و یاوری نداره، دستهاشو کرده بود تو جیب پیرهن چارخونش سرش انقدر پایین انداخته بود که حتی منی که زیر پاهاش بودمم دید مناسبی با صورتش نداشتم،
رسید ته یه کوچه بن بست، بلاخره سرش بالا اورد با دیدن بن بست بودن کوچه بغضش ترکید با عصبانیت آخرین لگد نسار من کرد :
- لعنت، لعنت به همتون به کاراتون به حرفاتون به قول...
حالا صدای هِق هِقش کل کوچهی بن بست تاریک گرفته بود اونقدر که حتی نتونست حرفش کامل کنه، این حال داغونش به قول آدما دل سنگم که من باشمُ آب میکنه، چی میتونست بشه که یه آدم به این درجه از زار بودن برسه؟!
دستش از رو صورتش برداشت، اشکهاشو با گوشه آستینش پاک کرد زل زد به آسمون سیاه پوشه بالا سرش که ماه تنها نقطه نورانیش بود:
- چیه؟! نگاه کردن داره؟! حالِ منِ بخت برگشته مگه دیدن هم داره؟! آره ببین، اصلا بخند! کیف میکنی رسیدم ته خط نه؟!
یادته که،آقام خدابیامرز شوفر بود وقتی تو اون تصادف سرش گذاشت زمین رفتو سهم منی که اونموقه تازه یادگرفته بودم بنویسم بابا آب داد ازش یه سنگ قبر سرد خاکی کنج بهشت زهرا شد و فهمیدم حالا منه هفت و هشت ساله مرد خونه ام تازه دوهزاریم افتاد که الله حیاتون یالان دو،ولی نیه من؟!
خیلی طول کشید که قد کشیدم شدم اینی که الان میبینی، چرا و چجوریش نپرس فقط بدون چشم باز کردم دیدم دلم رفته واسش،
وقتی اومد زندگیم رنگ و رو گرفت، اصلا همه فکر ذکرم شده بود یه لحظه دیدنش، خودت که شاهدی چندبار خواستگاریش رفتم چندبار نه شنیدم، چقد یتیمی و بیکس کار بودنم چماق کرد کوبید تو سرم،گفت برو سربازی گفتم چشم، گفت کار گفتم چشم، گفت خونه، نشد خوب، نداشتم چیکار میکردم؟!
کدوم از خدابیخبری جفت پا پرید تو زندگیم گرفت همچیزو ازمُ نپرس فقط بدون
عروسیشه آخر هفته، یرلمیشام ، چوخ یرلمیشام الله،
دوباره سرش انداخت پایینو شروع کرد ترکی خوندن و هق هق کردن، دلم میخواست بهش بگم خیلی مردی، گریه کن نزار سنگ شه دلت ولی، یادم افتاد خودم خیلی سالِ که سنگم
حتی خداهم طاقت خواندن ندارد
شعری که اوجش هق هقی مردانه باشد :)!
#واگویههایمسیح
قسمت هفتم 🤍
دوست داشتنت پیراهن من است!
میپوشم و از یاد میبرم که جهان
جای غمگینیست . . 🌻
به چشم من که اگر زنده ام
بخاطر توست ..
تمام اهل جهان مرده اند الا تو !🌿
• هوشنگابتهــاج •
روزی فردی قدم به زندگیتان خواهد گذاشت
و شما را متوجه خواهد کرد ؛
که چرا هرگز با هیچکسِ دیگری دوام نیاوردید ..
شمالیا یه جمله دارن که میگه:
‹ تی دیلِ دردِ بمیرم ›
که تقریباً معنیش این میشه:
[بمیرم برای ِ دردِ روی ِ دلت!]
این که وقتی غصه میخوری یه
نفر باشه از ته دلش این حرف رو
بهت بزنه واقعاً زیباست :)!♥️
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
عشق یه طرفه ?!
ل.خت پریدن تو استخر سرکه با بدن زخمی :)!
- انت رسالة اعتذار الحیاۃ لۍ
‹ تو نامهیِ عذرخواھیِ دنیا از منی : )!📽' ›