𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
چیزی نگذشت که به بابای راضیه ماموریت خورد از تهران رفتن یزد ؛ رضا تا چند شب تب شدید داشت از دوری راض
گذشت تا شد دوران سربازی آقا رضا ؛ دست تقدیر چرخیدو افتاد یزد ؛ خیلی وقت بود فکر خیال راضیه رخت بسته بود رفته بود ؛
بعد گذروندن دوره آموزشی رفت از بازار سوغاتی بخره که چشم های آشنایی تو مغازه پارچه فروشی رضا رو پرت کرد به 10 12 سال پیش تو محل قدیمی تهران ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
گذشت تا شد دوران سربازی آقا رضا ؛ دست تقدیر چرخیدو افتاد یزد ؛ خیلی وقت بود فکر خیال راضیه رخت بسته
آقا سرتون درد نیارم اهالی ؛ رضا با هر بدبختی شد رفت خاستگاری راضیه ؛ چون میدونست به خانوادش خیلی وابستس همه زندگی رو جم جور کرد از تهران برای همیشه اومد یزد ..
شهر غریب ؛ آدمای غریب ؛ دوری از خانواده محله چیو چیو چی ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
آقا سرتون درد نیارم اهالی ؛ رضا با هر بدبختی شد رفت خاستگاری راضیه ؛ چون میدونست به خانوادش خیلی واب
40 سال عاشقانه کنار هم زندگی کردن شدن یکی از قدیمی های یزد ؛ راضیه به خاطر کهولت سن و بیماری زودتر از آقا رضا از دنیا رخت بست رفت ؛
میگن آقا رضا هروز بعد از اینکه از سر مزار راضیه برمیگرده تو اون بازاری که بعد ۱۰ ۱۲ سال دیده بودش این آهنگ میخونه :
@𝐺𝑢𝑖𝑡𝑎𝑟_𝑖𝑟𝑜480_12615609483988.mp3
زمان:
حجم:
674.7K
گفت واسه راضیه میخونم ؛ این بار دومیِ ک ازم جدا میشه ولی من سمج تر از این حرفام بازم پیداش میکنم :)!
پ.ن: اینجوری یار باشید ..'
- و من تکههایی از او را دوست داشتم که هیچکس قادر به دیدن آنها نبود !(: '🌙🌱
به تو برمیگردم ؛ بعد از مرگ ..
در لباسی دیگر ؛ زمانی بهتر
تو را خواهم بوسید 🤍'☁️
یه جایی تو فیلم " مگه تموم عمر چنتا بهاره "
مرجان به شهرام میگه:
- از وقتی بهم ابراز علاقه کردی دنیا قشنگ تر شده ؛ اون یه تیکه پیاده رو برام شده بهترین جای دنیا ؛ گاهی وقتا میرم ساعت ها وایمیستم و به اون نقطه نگاه میکنم :)!💖'🌸
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- شنیدن جمله ی ‹ بپوش میام دنبالت › >>>
- شنیدن جمله ی ‹ فدای سرت › >>>
هدایت شده از 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐍𝐚𝐛𝐚𝐭|خانومِ نبات
± آخرِ آخرش اونی واست میمونه که آخرِ شبا تا وقتی بخای بخوابی باهم حرف میزنید که صبح وقتی پا میشی دست صورت نشسته بهش صبح بخیر میگی . .
اونی که وقتی میبینه حالت رو به راه نیست خودشو به در و دیوار میکوبه تا بخندی تا خوب شی دوباره . .
آخرِ آخرش باید دل شکستگیاتُ تو بغلِ همون یه نفر گریه کنی ، همون یه نفره که حتی اگه بدترین باشی باز آغوشش به روت بازه وقتایِبیقراری
همون یهنفـر کهباهاشروز و شبمیگذرونی وقدمیکشی و رشد میکنی . .
اونی که هزار هزار آدم دورش باشه تو جور دیگه ای براش
اونی که برای وقتی که همو ببینید کلی تصور تو سرتون
همون که ی حرفایی میزنید که یکی بخونه یا از خجالت سرخ میشه یا اصلا سر در نمیاره
همون که اگه با یکی دیگه میگه میخنده غلط میکنه
همون که وقتی داری گوجه خورد میکنی بهش فکر میکنی نیشت باز میشه
همون یه نفر که فارغ از هرجنسیتی ‹ رفیقته :)! ›
همون که توعه برای من جناب میم واضح تر بگم؟
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
± آخرِ آخرش اونی واست میمونه که آخرِ شبا تا وقتی بخای بخوابی باهم حرف میزنید که صبح وقتی پا میشی دس
تومـراجانبقایـے..
کہدهےجامحیاتـم :)🤍'⛅️