𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- شنیدن جمله ی ‹ بپوش میام دنبالت › >>>
- شنیدن جمله ی ‹ فدای سرت › >>>
هدایت شده از 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐍𝐚𝐛𝐚𝐭|خانومِ نبات
± آخرِ آخرش اونی واست میمونه که آخرِ شبا تا وقتی بخای بخوابی باهم حرف میزنید که صبح وقتی پا میشی دست صورت نشسته بهش صبح بخیر میگی . .
اونی که وقتی میبینه حالت رو به راه نیست خودشو به در و دیوار میکوبه تا بخندی تا خوب شی دوباره . .
آخرِ آخرش باید دل شکستگیاتُ تو بغلِ همون یه نفر گریه کنی ، همون یه نفره که حتی اگه بدترین باشی باز آغوشش به روت بازه وقتایِبیقراری
همون یهنفـر کهباهاشروز و شبمیگذرونی وقدمیکشی و رشد میکنی . .
اونی که هزار هزار آدم دورش باشه تو جور دیگه ای براش
اونی که برای وقتی که همو ببینید کلی تصور تو سرتون
همون که ی حرفایی میزنید که یکی بخونه یا از خجالت سرخ میشه یا اصلا سر در نمیاره
همون که اگه با یکی دیگه میگه میخنده غلط میکنه
همون که وقتی داری گوجه خورد میکنی بهش فکر میکنی نیشت باز میشه
همون یه نفر که فارغ از هرجنسیتی ‹ رفیقته :)! ›
همون که توعه برای من جناب میم واضح تر بگم؟
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
± آخرِ آخرش اونی واست میمونه که آخرِ شبا تا وقتی بخای بخوابی باهم حرف میزنید که صبح وقتی پا میشی دس
تومـراجانبقایـے..
کہدهےجامحیاتـم :)🤍'⛅️
فروغفرخزاد
تویِ نامہ بہ معشـوقش میگہ ك :
« قربانِبودنتبروم... »
باید بگم : من قربون بودنِ تو برم ؛
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
روانشناسیمیگفت :
” مریضایواقعیهیچوقتپیشمانمیان
کساییمیانكازدستمریضایواقعی
مریضشدن ... 🧡'☁️ “
‹ عزیزِ جانم ؛ حالا میفهمم تا استخوان
بہ کسی مبتلا بودن یعنی چه : ) !🔓'🤍›