𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
گوشه کتابش نوشته ِ بود . :
- از پاک کردن آدما توی زندگیتون نترسید ؛
هیچ اتفاق خاصی نمیفته . .
- میشه دستتو بگیرم ؟
+ چرا ؟!
- آخه میگن دست هر کسی ؛ اندازه دستِ نیمهی گمشدهش آفریده شده . . !'🌿'☁️
توهمیشه باعث لبخند من میشوی
حتی زمانی که کیلومترها بامن فاصله داری ...
توهمیشه در قلبم خواهی ماند و هیچ چیز مارا
جدانخواهد کرد !"♥️🌾
از زُلیخا آبرو را بُرد و از یَعقوب چِشم
عشقرا #بَخشَنده میدیدَم ولیکِن نیست،
نه ؟!
- یه توییت خوندم حس میکنم از بهترین توییت هاس :
سرباز بود میرفت رو برجک هردو ساعت یبار
پنج ساعت پست میداد ! وقتی میرسید بدون استراحت ،
لباسشو عوض میکرد میرفت اسنپ کار میکرد بعد . .
میرفت بارای مغازهِ پدرش و جا به جا میکرد !
ساعت یازده شبم ك کارش تموم میشد تا دو شب با
من ویدیوکال میکرد و چهارِ صبح میرفت پادگان
هربار بهش میگفتم چرا اینو میگفت : ‹ عزیزِ دلِ من . .
چون میخوام بیام توعه لوسو بگیرم :)!♥️'🦦 ›
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
میخام براتون یه داستان خفن بگم
بیدارید ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
اقا میگن تو یکی از این آموزشگاه های فلان یه استادی بود جوون خوب بر و رو ؛ ولی اخلاق تندی داشت و خیلی دم خوره کسی نمیشد !
اوایل انقد محل دانشجو ها نمیزاشت ک فکر میکردن متاهلِ و از اون متعهداشِ ؛
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
اقا میگن تو یکی از این آموزشگاه های فلان یه استادی بود جوون خوب بر و رو ؛ ولی اخلاق تندی داشت و خیلی
تا بلاخره یکی از این سمج های کلاس جرئت کردو پرسید متاهلین ؟! خوشبحالش ک انقدر متعهدین بهش !
کلاس رف رو هوا ..
زیر چشمی نگاهی کرد به کل کلاس گفت :
- مجردم !
اونجا بود ک مشخص شد کلا زن ستیزه وگرنه مجرده