eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
از تو چه پنهان ؛ هنوز احتمال اینکه دوستم بداری را دوست دارم♥.. !
تو فیلم ‏"جهان با من برقص‏" دیالوگ جالبی هست که میگه : وقتی مریض شدم توقع داشتم همه حواسشون فقط به من باشه ، ولی بعد فهمیدم آدما باید زندگی خودشون رو بکنن و اگه شد و دوست داشتن گاهی کنارم باشن ، کنارم باشن و بی حوصله باشن ، کنارم باشن و دعوا کنن ، کنارم باشن و شاد باشن ، کنارم باشن و زندگی معمولیشون رو بکنن . کنارم باشن‌ ، همین‌ که گاهی باشن بسه🔓🌱: )!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
شب حضرت حُر بود امشب یه داستان بگیم از یکی از لات و لوت های قدیمی تهران که ارباب مثل حر خریدارش شد ؛ یکی از محله های قدیمی تهران یه لاتی زندگی میکرده بهش میگفتن مصطفی دیوونه ' دیوونه حضرت زهرا بوده ولی خوب هر شب جمعه تو خونش بند بساط مشروب و قمار خلاصه رفت و آمدی بوده .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
شب حضرت حُر بود امشب یه داستان بگیم از یکی از لات و لوت های قدیمی تهران که ارباب مثل حر خریدارش شد ؛
یکی از این جمعه ها یکی از همسایه های دیوار به دیوار مصطفی میره بهش میگه تو که عاشق حضرت زهرایی ؛ بچهاشم دوس داری دیگه ؟! بیا برو فلان محله یه فلانی اومده (یکی از شیخ های معروف اون دوران ) سیده ؛ بچه خانوم فاطمه زهراس ؛ برو بگو برات دعا کنه بلکه سر به راه شی ! مصطفی تا اسم بی‌بی رو شنید کاسه کوزه رو جمع کرد رفت دیدن سید گف سید میگن دعاهات بگیره ؛ واسه منم دعا میکنی؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
یکی از این جمعه ها یکی از همسایه های دیوار به دیوار مصطفی میره بهش میگه تو که عاشق حضرت زهرایی ؛ بچ
سید خندید گفت یه شرطی داره ؛ من میخام بیام یه امشب رو تو دم دستگاه شما ؛ شرط شروط لاتی شدن ؛ مشتی شدن چیه ؟! گفت حق نمک ! ینی نمک که خوردی نمکدون نباس بشکنی سید ! سید بازم خندید گفت آ قرربون آدم چیز فهم ؛ حالا آقا مصطفی این شرط فقط حرفه یا عملم داره ؟! مردحسابی ؛ چند بار نمک امام حسین خوردی نمکدونش شکستی ؟! چند بار نمک حضرت زهرا رو خوردی نمکدونش شکستی ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
سید خندید گفت یه شرطی داره ؛ من میخام بیام یه امشب رو تو دم دستگاه شما ؛ شرط شروط لاتی شدن ؛ مشتی شد
مصطفی تا اینا رو شنید از پیش سید رفت ؛ هرچی داشت نداشت فروخت اورد گذاشت جلو سید گفت این پولا از راه غلط بدست اومده ؛ چیکار کنم نمکدون نشکنم حالا ؟! پشمونم سید ..💔 میگن حتی تا کت و شلوار تنش هم دراورد گفت نمیخامش دیگه .. از اون روز به بعد تو محله هییت میگرفت ؛ کیپ تا کیپ آدم میرفت عزاداری میکرد ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
مصطفی تا اینا رو شنید از پیش سید رفت ؛ هرچی داشت نداشت فروخت اورد گذاشت جلو سید گفت این پولا از راه
خانومش میگف آخرای عمر مصطفی وقتی تو تخت دراز کشیده بود ؛ یهو دیدم از جاش بلند شد گفت السلام علیک یا ابی‌عبدالله !(: اره خلاصه رفقا ارباب احترام کنای مادرش تنها نمیزاره💔🖐🏿 کاش منم حُر بشمُ توبه مردانه کنم ..
"علف هرز هم اگر بودی در زمین حسینِ زهرا باش "
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
ابعاد قشنگ تر :)!👌🏻'🤍 ..
من کجا ؛ روضه کجا ؛ معرفت آقا بود ! من هواسم به خودم بود صدا کرد حسین ؛
چه تکراری از این خوشتر بگویم من دوستت دارم لبت را تو بخندانی بگویی من کمی بیشتر^^🧡!
‹ دل تو را می‌طلبد، دیده تو را می‌جوید🌱! ›