درماندگیوخستگیروتویڪلام
#حسینمنزوی میشہدید :
« یارایبیتوزیستنمنیستبیشازاین… »🌱
قشنگ معلومہ #وحشیبافقۍ
بعد از خنده ټو جمع
دوستاش چشماش از اشک پر شده و گفتہ:🌿
••⌈ڪے تبسم دور از آن شیرین تڪلم میڪنم...
زهرخند اسټ این ڪہ پندارۍ تبسم میڪنم...!!⌋••
امیدوارمیکیوداشتھباشیکہهروقتنگاتمیکنھ
مثل #بھجتدهلوی بگھ:
« نظرڪنمبھتو،نازمبھانتخابِخودم! ^^💕🌿 »
تلخیِعشقازتظاهرهایشیرینبهتراست،
سیلی مادر کجا و بوسهی نامادری؟!
_زهرابسیخاسته✨
نرسد اگر بہ علے کسے
بہ کجا رود بہ کجا رسد؟!
بہ خدا قسم کہ اگر کسے
بہ علے رسد بھ خــدا رسد:))..
شخصی جهنم را اینگونه برایم توصیف کرد:
در آخرین روز زندگیت روی زمین آن شخصی که
از خودت ساخته ای,
شخصی که میتوانستی باشی را ملاقات خواهد کرد… !!🌙💭
وقتی دلبر باهات قهر هستش این شعر مولانا واسش بفرس:
عذابَست این جهان بیتو، مَبادا یک زمان بیتو
به جانِ تو که جان بیتو، شکنجهست و بَلا بر ما...
حسود نیستم اما کسی به غیر خودم
غلط کند که بخواهد رقیب من باشد :)
#امیدصباغنو
درگیرِ تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت!
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی، عقربه ى قبله نما رفت!
در بین غزل نامِ تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سرِ این کوچه ، صدا رفت!
بیرون زدم از خانه ؛ یکی پشتِ سرم گفت:
این وقتِ شب این شاعرِ دیوانه ، کجا رفت؟!
من بودم و زاهد ، به دو-راهی که رسیدیم
من سمتِ شما آمدم ؛ او سمتِ خدا رفت!
با شانه ، شبی راهیِ زلفت شدم اما …
من گم شدم و شانه پیِ کشفِ طلا رفت!
در محفلِ شعر آمدم و رفتم و … گفتند:
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت؟!
می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندَمَش آنگونه که دودش به هوا رفت …!!!“
محمد سلمانى♥️
- اگر اسکار تلخترین سوال رو داشتیم
به این سوال روزبه بمانی باید میدادن :