- گفت ما چه میدونستیم دلتنگی چیه ؛
یه شب که نبودش ، بیست و هشت تا لباسشویی داشتن توی دلمون رخت میشستن :)!
يا سَند قلبي وسِر أبتسامتي وكُل كُلي!
اي تکیهگاه دلم ،
راز لبخندم و تمامِ تمام من . .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- کلمهایتالیایی ‹ 𝐈𝐨 𝐦𝐨𝐫𝐟𝐢𝐧𝐚 › بهمعنی ِ :
- کلمهاوکراینی ‹ 𝑶𝒅𝒏𝒐𝒍𝒊𝒖𝒃 › به معنی ِ :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- کلمهاوکراینی ‹ 𝑶𝒅𝒏𝒐𝒍𝒊𝒖𝒃 › به معنی ِ :
⤾اوکراینی ها به کسی ك یه نفرو خیلی
دوست داره
طوری ك بقیهی آدما به چشمش نمیان
اینجوری خطاب میکنند .🫁'🐋'
- طرز استفاده : بهترینت رو اینجوری
سیو کن شات بده فشار بخوریم *.*!'⤿
± با دلم ؛ چشم سیاهش سر ِ غوغا دارد ؛
جنگ دیوانه و مست است ، تماشا دارد !
- میخوام بدونم ، همونقدر ك من بهت
فکر میکنم
تو هم به من فکر میکنی ؟! مثلا تو هم
موقع کتاب خوندن
وقتی داری داری زیر جملههای قشنگو
خط می کشی ،
یاد من میافتی یا وقتی داری نارنگی
پوست میکنی
و بوش میپیچه ، یا وقتی ك داری یه
فیلم میبینی
و به سکانس عاشقانهش میرسی حتی
وقتی ك
تو ماشین آهنگ موردعلاقهت با صدای
بلند پلی شده و
صندلی عقب نشستی و غرق فکر شدی چی ؛ بازم یاد من نمیافتی ؟!
وقتایی ك تو بالکن سیگار میکشی چی ؛
بازم نه . .؟!
فقط منم مثل دیوونهها با خودم راه میرم
و همه جا
تصورت میکنم و میخندم : )!💭'🧡'
' کاش همهمون یه نفر تو زندگیمون داشتیم، وقتایی که میدید یهو ساکت شدیم بهمون میگفت :
"تبدو هادئًا للغاية، أخبرني ماذا فيك يحترق؟"
خیلی آروم بهنظر میای، بهم بگو چی داره توی وجودت آتیش میگیره؟!(:
- بسم الله الرحمین الرحیم
- سلام خانوم خانوما ؛ لنگ ظهر شده هاا بیدار نشدی هنوز ؟!
نوتیف پیامش که رو گوشی نقش بست اخم هام توهم رفت چاره ای نداشتم باید جوابش میدادم :
- سلاممم آقا عماد ! نه بابا فداتشم چه خوابی بیدارم ؛ خوبی ؟!
( از خودم ؛ از قربون صدقه های فیک ؛ از بغل و دیت مهمونی های دوره ای با عماد متنفرم ؛ از نقش عاشق و معشوق بازی کردن متنفرم ؛ از این اوضاع دربه داغونی که توش افتادم خیلی متنفرم ولی چاره ای ندارم باید ادامش بدم ؛ انقدر ادامه که ته خط برسم همونجایی که چند ساله تو حسرتش دارم گُر میگیرم ..)
عماد : عشقم پاشو بزن بیرون روی ماهت ببینیم دیگه دلمون پوسید بخدا !
در جوابش فقط اوهومی گفتمو پاشدم حاظر شدم تا به کلاس امروز برسم ..
نگاهم که به آیینه خورد یه غریبه ای رو دیدم که هیچ شباهتی به من نداشت ! من کی بودم ؟! داشتم چیکار میکردم با زندگی خودم و عماد ؟! تقصیر عماد چی بود ؟! من واقعا همون مریمِ دو سال پیشم ؟!
کلی سوال جور و واجور تو ذهنم یورتمه سواری میکرد و من همه تلاشم میکردم بی توجه بهشون خودم مشغول وسایل رو میز آرایش کنم .
اما نمیشد ؛ تموم سلول های مغزم داشت از هم باز میشد ؛ گلوم داشت پاره میشد تا یه حرفی یه صدایی یه چیزی ازش بیرون بیاد تا آروم بگیره این منِ قبلی سرم بالا گرفتم زل زدم به آیینه :
- هان ؟! چیه ؟! مگه همین نمیخاستی ؟!
انتقام ! لعنتی تو همین میخواستی پس الان دردت چیه ؟! عذاب وجدان ؟! نه ؛ نه
حقشونه ؛ هررر بلایی سرشون بیاد حقشونه !
اما ؛ اما عماد چی ؟! اون چه گناهی داشت ؟!
عماد که تو این قصه نقشی نداشت ..
#گلاریس
#پارتاول
لطفا بدون آیدی و منبع کپی نکنید !
ایتا :
@aye_110
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمین الرحیم - سلام خانوم خانوما ؛ لنگ ظهر شده هاا بیدار نشدی هنوز ؟! نوتیف پیامش که ر
- بسم الله الرحمان الرحیم -
( میدونی خوب هر آدمی تو زندگیش بلاخره باید یه روزی تقاص بده ؛ شاید دیر و زود بشه ولی هممون محکومیم به تقاص ؛ حالا یا بخاطر کاری که خودمون انجام دادیم یا کاری که بقیه آدما انجام دادن ما به هر نحوی با اون آدم در ارتباط بودیم !
گاهی وقتا باید واسه رسیدن به هدف اصلی خیلی رو قربانی بازی سرنوشت کرد که شاید هیچ ربطی به داستان تو ندارن ولی خوب تو چاره ای نداری جز ربط دادنشون !
میدونم ؛ میدونم الان با خودت میگی چقدر بی رحمی مریم ؛ ولی من فقط میخام جبران کنم همین ..
حالا تو این جاده پر پیچ و تاب جبران کردن کیا و چجوری قربانی میشن مهمه ؟! نه !
من خودمم قربانی شدم .. توام میشی مطمئن باش ! )
پام رو از در دانشکده که تو گذاشتم با قیافه ذوق زده و کش دار عماد مواجه شدم که طبق معمول برای بار هزارم با دیدن من خوشحال شده بود .
عماد : هروز خوشگل تر از دیروز ؛ دیر کردیا
پوف کش داری کشیدم با بی حوصلگی از کنارش رد شدم ؛
عماد : سلامت کوو خانوم محجوب ؟!
مریم : سلام جناب اقای عماد رحیمی ؛ خستم ولم کن!
عماد : خستگیات به تنم خب ؛ چته؟!
بدون توجه به حرفش به راهم ادامه دادم که با صدای گوش خراشش ادامه داد
عماد : باشه حداقل بگو کجا میری ؟!
مریم : کجارو دارم برم ؟! پیش نگارم .
نگار صمیمی ترین رفیقم بود ؛ راستش بخاید چون از جیک و پوک زندگیم خبر داشت تو این راهی ک هستم اصلا کمکم نکرد ؛ چون به نظرش خیلی بیرحمانس ! ولی همین که جلومو نمیگیره و مانع کارام نمیشه برام کافیه ؛
وارد کلاس که شدم قیافه داغون و خسته نگار کسل ترم کرد
نگار : عماد از صبح بست نشسته دم در دانشگاه تا بیای ! خدایی دلت میاد محلش نمیدی ؟!
مریم : اولا سلام خانوم خانوما ؛ دوما تروجون مریم شروع نکن باز ؛ من گفتم عاشقم شه؟!
خودش کلش باد داره وگرنه من کاریش ندارم !
نگار : مریم خانوم دیگه به منی که میدونم چی میگذره تو اون کله بی مخت که نگو ! عماد گناه داره مریم ! اون هیچ ربطی به تو و اون گذشته ..
دیگه نزاشتم ادامه بده ؛ دستمو گذاشتم رو دهنش هیس بلندی کشیدم ! یاداوری کردنش فقط مسمم ترم میکنه تا بیشتر از قبل متوجه اینکه چقدر کارم درسته بشم و حتی یه لحظه دلم یه حال آدمای این داستان نسوزه .
#گلاریس
#پارتدوم
لطفا بدون آیدیِ منبع کپی نکنید !
@aye_110