سخت جانی هم حدی دارد ؛
گاهی آنقدر میشود عمیق
به حالم گریست . .
که در پهنایش میشود
جسمِ بی جانم را دفن کرد . !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - - بیمارستان ؟! بیمارستان چرا سپهر ؟! عماد چیزیش شده ؟! " سپهر از شدت وح
- بسم الله الرحمن الرحیم -
- مریم ؛ مریم آبجی بیدار شو !
مریم : سپهر ؛ عماد کو ؟! حالش خوبه ؟! بقیه کجان ؟!
- نترس دورت بگردم ؛ عطیه و رحیمی رفتن خونه مدارک و بقیه چیزای عماد بیارن ؛ عماد از اتاق عمل اومده بیرون فقط ..
مریم : فقط چی ؟! فلج شده ؟! حافظش از دست داده ؟! هان چیشده بگو خب ؟!
- دیوونه ! هیچکدوم از اینایی که گفتی نشده ؛ ضربه ای که به سرش خورده خیلی شدید بوده ! با اینکه عملش خوب بود ولی تو کماس ..
" دست خودم نبود ؛ بغضی که چند ساله سعی در پنهان کردنش داشتم ناخوداگاه سر باز کرد حالا دیگه مریم محجوب سیلی از اشک راه انداخته بود که هیچی جلودارش نبود ؛ همه راه روی بیمارستان پر شده بود از صدای هق هق من ؛ هرچی سپهر بیشتر سعی میکرد آرومم کنه گریه هام بیشتر میشد ؛ خودم تو بغل سپهر جا داده بودم با تموم توان گریه میکردم ؛ واسه خودم واسه سپهر که بخاطر رسیدن به رویاهاش خودش رو فروخت واسه مامان که تو غربت دق کرد ؛ واسه بابا که خونه نشین و افسرده بود ؛ واسه عماد که معلوم نبود یک ساعت دیگه زندس یا نه ؛ واسه این زندگی که داشت غرقم میکردو هرچی دست پا میزدم بیشتر خفه میشدم ؛ دیگه چیزی نفهمیدم چشم هام سیاهی رفت روی شونه های سپهر از هوش رفتم ؛
صدای داد بیداد سپهر و کمک خواستنش از پرستارو دکتر آخرین صدایی بود که توی سرم پیچید ؛ "
- چرا ردش نکردی بره ؟! مگه قرار نشد من برگشتم این دختره نکبت اینجا نباشه ؟!
± میفهمم ؛ عطیه میفهمم بخدا ولی گناه مریم چیه ؟! اون چه تقصیری داشته تو تصادف عماد ؟!
- اوهوع ! مریم ؟! خوبه دیگه چیزای جدید میشنوم ! بیخود از این دختره بی کس و کار دفاع نکن ! بمیره هم برام مهم نیست ؛ سِرم کوفتیش تموم شد ردش کن بره وگرنه من میدونم تو سپهر !
" سپهر برای عطیه مثل یه ابزار برای رقابت کردن بود ؛ بخاطر پولی که بعد ها قرار بود از رحیمی به عطیه برسه خیلیا دلشون میخواست جای سپهر باشن ؛ ولی عطیه سپهر انتخاب کرد ! سپهر باهوش بود ؛ تو زمان خودش یکی از شاگرد اول های دانشکده بود ؛ خیلی از پرونده های حقوقی و مالی رحیمی رو سپهر حل میکرد ؛ عطیه سپهرو به چشم یه حلال میدید نه شوهر ؛ سپهر هم این موضوع رو فهمیده بود
ولی دیگه نه راهی واسه برگشت داشت نه طاقت موندن "
- مریم ؛ مریم پاشو اینجا نمون ، پاشو تا سر کله عطیه پیدا نشده برو خودم عماد بهوش اومد خبرت میکنم .
مریم : من تا عماد نبینم از اینجا تکون نمیخورم سپهر ؛ هر چرندی که میخاد بزار بگه !
- چرا لج میکنی ؟! پاشو مریم من طاقت ندارم تو این حال ببینمت !
" بدون توجه به سپهر از جام بلند شدم از اتاق زدم بیرون ؛ که با صدای عطیه برگشتم :
- به به ؛ خانوم خانوما ؛ میبینم که بلاخره داری میزنی به چاک ! میدونی ؟! من آدم مثل تو توی زندگیم کم ندیدم ؛ شماها زالو صفتین ؛ تا لحظه آخر از خون ماها میمکید ؛ انقدر میخورید تا بترکید ! واسه شماها سیری معنی نداره ؛ از اول هم گشنه بودین ! همون روز اول به عماد گفتم این دختره یلاقبا در شان خانواده ما نیست ؛ کو گوش بدهکار ؟! خودش بدبخت کردو مارو زبون زد خاص و عام !
سپهر : بسه عطیه ؛ نمیبینی حالش خوب نیست ؟! الان این چرت پرتا چیه میگی بهش
خجالت بکش !
- چیکارت کنم دیگه ؛ توام از همین قوماشی ؛ جون به جونت کنن بی عرضه ای ! نکنه توام دلت پیشش گیره ؟! هان ؟! نه بگو خجالت نکش ! میدونی چیه ؟! لیاقتت همینه ! مریم بی کس کار ؛
" میخواستم جواب عطیه رو بدم که صدای تو گوشی خوردن عطیه میخ کوب سر جام وایستادم ؛
سپهر : اینو زدم که بدونی گنده تر از دهنت دیگه حرف نزنی ! کس و کار مریم منم ! مریم خواهر منه ؛ تا آخرش هم خواهرم میمونه ؛ نه تو نه اون بابای از خدا بی خبرت نمیتونید بهش چیزی بگید !
- شیاد کلاهبردار ؛ از اولم میدونستم یه چیزی بینتون هست ؛ همون شب تولد باید میفهمیدم ! هزار به بابا گفتم محجوب آشناس ، توام پسر همون دزده کلاهبرداری! شماها عادت کردین به دزدی ؛ باباتون بس نبود ؟!
حالا نوبت شماس که آب خنک بخورید !
سپهر : تو این سال ها انقدر از کثافت کاری های بابات از کلاهبرداری یا شرط بندی از قاچاق تا جعل سند ؛ مدرک جمع کردم که تا آخر عمر اونی که به پای من مریم میافته تو و بابای حروم خورتین !
#گلاریس
#پارتبیستهفتم
کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست
@aye_110
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
تراپی؟ نه مرسی، وسط خونمون جلو همه برم بغلش، همهچی درست میشه=)
تراپی؟ نه مرسی، دست همو بگیریم چرخ چرخی بازی کنیم، همهچی درست میشه=)
یه قسمت از انیمیشن باب اسفنجی بود که یه دستکش غول پیکر بهشون حمله کرده بود ؛
پلانگتون به باب اسفنجی میگه من همه راه هارو واسه شکستش انجام دادم ؛ فایده نداشت !
باب میگه :
- فقط با عشق میتونی شکستش بدی !
پلانگتون میگه عشق ؟! اوه نه ! خیلی بیرحمانس :)!
مهمترین چیزی که هر آدم باید بلد باشه « کشیدن بیرونه »
هروقت
هرجا
از هرچیزی که لازمه !
t.me/NoteChnll4_5769438218780938444.mp3
زمان:
حجم:
9M
بنظرم اگه رونالدو وجدان داشته باشه با اون فرشی ک هدیه گرفت گل که نباید بزنه هیچ ؛ گل به خودی هم باید بزنه😔!
فرقی نداره چقدر از من دوری، من جوری دوست دارم که انگار هر شب روی تخت یک نفرهام دوتایی میخوابیم، انگار که همیشه باهم شهرو قدم میزنیم و فقط چند سانتی متر فاصلمونه💗🐙 ..
خودکشی خیلی انگیزه و انرژی لازم داره. با این میزان انرژیای که برای من باقی مونده فقط میتونم روی زمین دراز بکشم و بپوسم🚶🏻♂