𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - - مریم ؛ مریم آبجی بیدار شو ! مریم : سپهر ؛ عماد کو ؟! حالش خوبه ؟! بقیه
- بسم الله الرحمن الرحیم -
" باورم نمیشد ؛ چیزی که میدیدم واسم قابل حضم نبود ؛ این مسعود بود ؟! همونی که پنج سال پیش همچیو گذاشت رفت ؟! همونی که پول عطیه رو به کل زندگیش ترجیح داد ؟!
بعد مدت ها حس کردم بلاخره منم یکیو دارم ؛ با اینکه دلم هنوز با مسعود صاف نشده بود اما ته دلم بخاطر بودنش حداقل الان گرم بود ؛ توقع داشتم عطیه جواب مسعود رو بده ؛ ولی هیچی نگفت ؛ انگار واسه اولین بار این روی مسعود رو دیده بود !
مسعود بدون هیچ حرفی زیر بغلم رو گرفت از بیمارستان بیرونم آورد ؛
- چرا بهش گفتی ؟!
سپهر (مسعود ) : چیو ؟!
- چرا گفتی برادر منی ؟! میدونی که عطیه ..
سپهر(مسعود ) : اره میدونم ؛ طلاق میگیره ازم ؛ برام مهم نیست ! من و عطیه فقط تو شناسنامه زن و شوهریم ؛ همه اون کادوها ؛ جشن و تولد و مراسما که دیدی الکیه ؛ واسه جلوه توجه جلوی چندتا بیزینسمن و تاجر ..
خیلی قبل تر از این حرفا میخواستم برگردم مریم ؛ بعد فوت مامان خودم مقصر اصلی میدونستم و روم نشد بهت نزدیک بشم ؛ یعنی از واکنشت میترسیدم ؛ بعضی وقتا میومدم دم محل کارت ، هزار بار خواستم بیام جلو ولی ترسیدم ! من خیلی بد کردم بهت مریم ؛ به تو به بابا به مامان ؛ میدونم این چیزی رو درست نمیکنم ولی شرمندتم .
" صداش میلرزید ؛ نگاهاش رو ازم میدزدید و دائم پاهاش رو تکون میداد ؛ با دستش بازی میکرد من این مسعود رو میشناختم ، هروقت بغض میکرد همینجوری میشد ؛ چقدر دلم براش تنگ شده بود ؛ برای این مسعودِ محجوب ؛ دستم گذاشتم رو پاش تا مانع تکون خوردن پاهاش بشم "
- هنوزم وقتی مظطربی تیکه عصبی میگیری !
سپهر : هنوزم بیشتر از هرکس دیگه منو بلدی !
- واسم یه ملاقات جور میکنی با عماد ؟! خواهش میکنم باید هرطور شده ببینمش .
سپهر : تو کماس ؛ دیدنش چه دردی دوا میکنه ازت ؟!
- خواهش میکنم ؛ فقط چند لحظه !
سپهر : نمیتونم بهت قول بدم ؛ ولی با دکترش صحبت میکنم ؛ تو برو خونه من خبرت میکنم
" دلم نمیخواست برم ؛ این اولین باری بود که از ته دل دلتنگ عماد بودم ؛ همیشه اون حواس جمعه عماد بود ؛ اون عاشقِ اون دلرحمه ؛ اون دلتنگه عماد بود ..
وایستادن تو جایگاه عماد برام سخت بود ؛ من هیچی از عاشقی بلد نبودم ؛ حتی بلد نبودم درست معشوق باشم ؛ من همهی مدتی که کنار عماد بودم صرف انتقام از پدرش کردمو حالا که عماد نیست تازه فهمیدم چقدر محتاج حضورشم ؛ چقدر دلتنگ صداشم ؛ چقدر بدون عماد بی معنی بودم ؛ گوشیم رو برداشتم بدون اختیار شماره بابا رو گرفتم :
- الو بابا ؟! بابا من دارم دق میکنم ؛ بابا بازم مثل همیشه گند زدم ؛ ولی دیگه نه شما هستی که لوسم کنی نه مامان ک قربون صدقم بره نه مسعودی که خراب کاریام گردن بگیره ؛
بابا اگه بیدار نشه چی ؟! اگه دیگه بلند نشه ؟!
" بابا هیچی نمیگفت ؛ صدای نفس کشیدنش رو پشت تلفن میشنیدم ؛ ولی هیچی نمیگفت ؛ این خوب بود که ازم نمیپرسید کی و کجا ؛ چرا و برای چی ؛ چون هیچ جوابی بجز سکوت نداشتم براش ؛ دلم میخواست تا خود صبح براش از این مدت بگم ؛ ولی دیگه خیلی دیر بود خیلی ؛ سپهر پشت خطی بود باید با بابا خداحافظی میکردم "
- الو مریم ؟! کجایی دورت بگردم ؟! هرطوری بود با هزار پارتی و آشنا برات ملاقات گرفتم ؛ هرجا هستی برگرد بیمارستان ؛
" هرطوری بود خودم رسوندم بیمارستان دوباره ؛ خبری از عطیه و رحیمی نبود و خوب این خیلی به نفع من بود ؛ وارد اتاق عماد که شدم همه وجودم گریه میکرد ؛ کنار تخت عماد نشستم و دست های بی حرکتش گرفتم ؛ بغض جا خوش کرده تو گلوم رو قورت دادم شروع به صحبت کردم :
- عماد ؛ عماد منم مریم ! میدونم ؛ اره میدونم چشم دیدنم نداری ؛ میدونم ازم متنفری ؛ حق داری ! ولی ؛ ولی تو خیلی بیخبری ؛ تو خیلی چیزارو نمیدونی ؛ تو نباید قضاوتم کنی ؛ عماد تو بیدار شو ؛ تو پاشو از رو این تخت کوفتی من همچیو میگم بهت ؛ قول میدم عماد ؛ فقط پاشو ؛ پاشو بریم دانشگاه ؛ بریم شمال ؛ بریم اصلا هرجا تو میگی
پاشو سپهر میخاد بازم برامون آهنگ بخونه ؛ یادته ؟! یادته میگفت :
" دلم باتو بودن میخواد ؛ همین الانشم دیره !
دارم میمیرم و نفس ؛ داره هر آنشم میره .. "
عماد پاشو تروخدا دارم دق میکنم .
" از اتاق زدم بیرون ؛ دلم نمیخواست عماد متوجه گریه هام بشه ؛ عماد باید روحیه داشته باشه ؛ عماد باید پاشه ؛ باید بیدار شه !
#گلاریس
#پارتبیستهشتم
کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست !
@aye_110
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - " باورم نمیشد ؛ چیزی که میدیدم واسم قابل حضم نبود ؛ این مسعود بود ؟! همو
تیکه آخر رمان ترجیحا این آهنک پلی کنید و بخونید :)!
https://eitaa.com/aye_109/103
باشد ک مورد پسند قرار بگیرد🌱
آتش زدم به دفترِ حافظ ، غزل غزل . .
از ترس اینکه معنیِ فالِ کسی شوی !
شاید باورتون نشه ولی بابام اومد تو اتاقم گفت یه سوال جدی بپرسم؟! تو موهات واقعا فره یا فر میکنی :)))))
گفتم بابا من به خودت رفتم ..
میگه مگه من موهام فره؟!؟!
رفت تو آیینه نگاه کرد گفت عه چه جالب فره :)!
اونوقت شما از مردا توقع دارید رنگ لاکتون عوض میشه بفهمن و بگن مبارک باشششششه؟!
عمیقاً دلم میخواست یه کلاس اولی بودم و امروز واسه جشن شکوفه ها میرفتم مدرسه :)!
اسکار عاشقانه ترین تهدید میرسه به :
وقتی که چشماشو ریز میکرد سعی
میکرد خندش نگیره بعدم با جدیت تمام
بهم میگفت درستت میکنم! 🌱🫀
نیازمندیم !
که یک نفر باشد ،
انحصاری ؛
قابلِ انتقال به غیر نباشد !!!
بیاید و بماند و بسازد . .
پلی لیستم داره تبدیل به همونی میشه که بابام تو مسافرتای زمان بچگیم میذاشت و من با داداشم مسخره اش میکردیم :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
تراپی؟ نه مرسی، دست همو بگیریم چرخ چرخی بازی کنیم، همهچی درست میشه=)
تراپی؟ نه مرسی، منو کول کنه باهم دیگ فرار کنیم، همهچی درست میشه=)
یادداشت برای آدم های سابق زندگیم :
امروز استادم بهم گفت هر هفت سال یه بار تمام سلول های بدن ما از بین میرن و جایگزین میشن. چقدر راحته که بدونم روزی بدنی خواهم داشت که تو هرگز لمسش نکردی !
- چه صنمی داری باهاش؟!
+ اینایی هس که هلالی شکلن، پرتشون میکنی، میرن ولی باز برمیگردن پیش خودت ..
- خب ! بومرنگ؟!
+ آره آره همونا؛ بومرنگشم :)!🔗🪄
با این روند کنکور به نظر میرسه،
سال دیگه بیشتر از اینکه جشن قبولی
دعوتشید، جشن عقد دعوت میشید !