پرسیدند آیا او را در حد
مرگ دوست داری؟
گفتم بالای قبرم از او
صحبت کن . .
و ببین چطور مرا
زنده میکند : )!🤍🌙'
اگر دوستش داريد به زبان بياوريد !
پانتوميم كه بازى نمی كنيد . .
از ترس ِ باختن ، با اشاره می خواهيد بفهمانيد واقعاً دوستش داريد و به زبان نمى آوريد . .
يكى از راه ميرسد كه بى هيچ عشقى
تكه كلامش ‹ دوستت دارم › است !
مى آيد ، مى گويد ، مى برد دلش را . .
و شما می مانيد و دوستت دارم هايى كه
در عطر ِ پيراهنش جا مانده است : )!💙'🎼
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
تراپی؟! نه ممنون پامو تکون میدم =)
تراپی چاره ساز نیست، من نیاز دارم با تراپیستم زندگی کنم که هر دقیقه ازش بپرسم الان باید چه پُخی بخورم؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
⤸ بس کُن او یارِ دِگر دارد :)! ⤹
⤸ بس کُن او یارِ دِگر دارد :)! ⤹
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - " دلشوره عجیبی داشتم ؛ از واکنش عماد میترسیدم ؛ هرچند پرستار گفت خیلی نم
- بسم الله الرحمن الرحیم -
چمدونارو برداشتم وایسادم تا نوبتم بشه برای خروج از گیت ؛ درحالی که همه وجودم اینجا مونده بود ؛ پیش عماد !
صدای نوتیف پیام رشته افکارم پاره کرد با بی میلی از تو کیف گوشی رو برداشتم نوتیف رو باز کردم ؛
- نرو ؛ باهات حرف دارم .
" باورم نمیشد ؛ عماد بود ! از صف خارج شدم به سمت در خروجی فرودگاه رفتم ؛ امروز واسه دیدن عماد دیر شده بود ؛ بهتر بود استراحت میکردم فردا موقعه ملاقات به بیمارستان میرفتم ؛ هرچند که حوصله رحیمی و عطیه رو نداشتم ولی چاره ای نبود از دروغ چاخان کردن برای پرستار بخش بهتر بود !
باید زنگ میزدم به سپهر از نرفتنم بهش خبر میدادم ؛ دلم نمیخواست فکر کنه دارم تک روی میکنم ؛ سپهر خیلی عوض شده بود
تو این مدت اونم اندازه ما تنهایی کشیده بود ؛
- الو سپهر ؟! خوبی ؟!
سپهر : سلام دورت بگردم ؛ رسیدی بسلامتی ؟! بابا خوبه ؟!
- سپهر میخام یه چیزی بگم ؛ من ؛ من ..
سپهر : چیزی شده مریم ؟! اتفاقی افتاده ؟!
- من نرفتم سپهر ؛ عماد پیام داد باید باهام صحبت کنه ؛ خیلی نامردیِ که من حرفام بزنم ولی حرفای اونو گوش ندم !
سپهر : مریم متوجه ای اینجا موندن برات خطرناکه؟! اون رحیمی بی وجدان هرکاری از دستش برمیاد ! اون به بچه های خودشم رحم نمیکنه !
- میدونم ؛ میدونم سپهر ولی نمیتونم تا آخر عمر خودم سرزنش کنم که چرا نموندی و حرفای عماد نشنیدی !
سپهر : باشه پس حداقل بزار شب بیام پیشت اینجوری خیالمم راحت تره یه امانتی دستمه اونم باید بهت برسونم !
" دلم میخواست امروز زودتر تموم بشه ؛ دلم میخواست همچی زودتر تموم بشه ؛ انگار توی یه کابوس گیر کرده بودم هرچی دست پا میزدم تا بیدار بشم بیفایده بود ؛ انگار زمان متوقف شده بود هیچی جلو نمیرفت ؛ هیچی بهتر نمیشد ؛ انگار تا مشکلی رفع میشد یه مشکل بزرگتر جاشو میگرفت ؛ افتاده بودم روی تردمیل زندگی دوییدنم علناً هیچ سودی نداشت جز خسته شدنم !
دلم میخواست حالا که بعد مدت ها قراره با سپهر شام بخورم همون غذایی که دوست داره رو براش درست کنم ؛ عاشق کشک بادمجون بود ! قدیما مامان که کشک بادمجون درست میکرد هرجایی بود خودش میرسوند خونه ؛
انقدر با ولع و لذت غذا میخورد آدم سیر رو هم به هوس مینداخت !
ناخوداگاه با یاداوری اون روزا لبخند به لبم نشست ؛ دستی به صورت خونه کشیدم منتظر رسیدن سپهر شدم ؛ ساعت از نه گذشته بود خبری از اومدن سپهر نبود ! گوشیش از دسترس خارج شده بود دلشوری عجیبی گرفته بودم ؛ زنگ خونه به صدا دراومد
نفس عمیقی کشیدم با خیال اینکه سپهر پشت دره آیفون رو زدم ؛ در باز کردم منتظر بودم آسانسور بالا بیاد ؛ در آسانسور باز شد ولی ..
ولی خبری از سپهر نبود ؛ یه فلش به همراه یه تیکه کاغذ ؛ حتما بازم سپهر شوخیش گرفته بود :
- سپهر ؛ بیا بالا مسخره بازی نکن ! اصلا هم ترسناک نبود !
جوابی نشنیدم ؛ کاغذ رو باز کردم با دیدن جمله " فقط 3 روز وقت داری " به سرعت سمت لبتاب رفتم فلش باز کردم ؛
نه ؛ نه دلم نمیخواست اونی که میدیدم رو باور کنم ! سپهر با لباس خونی صورت زخمی روی زمین افتاده بود دست پاهاش بسته بود ؛
صدایی از پشت دوربین از سپهر میخاست فلش مدارک رو بهش بده و سپهر دائم انکار میکرد !
تموم تنم از ترس میلرزید ؛ نوتیف پیام روی گوشیم حواسم رو از صفحه لبتاپ برداشت :
- اگه دلت میخاد بازم داداش یکی یدونه ات رو ببینی سر فرصتی که تایین شده فلش مدارک میاری ؛ سه روز بشه چهار روز جنازش میبری شهر خودت !
پلیس چیزی از این ماجرا بفهمه جنازشم بهت نمیدم دخترِ علیرضا محجوب !
رحیمی کار خودش کرد ؛ تهدیداش عملی شد من بیشتر از هروقتی ترسیده بودم !
#گلاریس
#پارتسیویک
کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست
@aye_110
این روزها برای ما سخت بوده اند ،
و ممکن است سنگدلانه به نظر برسد . .
اما دنیا پیش میرود و ماهم همینطور 📼'
این عبارت "رسیدی خبر بده" پر از حس دوست داشتنه، لطفا قدرشو بدونین ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
تراپی چاره ساز نیست، من نیاز دارم با تراپیستم زندگی کنم که هر دقیقه ازش بپرسم الان باید چه پُخی بخور
تراپی؟ نه مرسی، از پایین نگاش کنم لپشو فشار بدم، همهچی درست میشه=)
دوس دارم یه روز بدزدمت ببرم یجای دور
باهم تو یجای خلوت ، تنها بشیم
دوطرف صورتت رو بگیرم تو دستم زل بزنم تو چشمات
هی ببوسمت هی ببوسمـت 🤍🌙
اگه الان ناراحتی، غصه داری، نگرانی، فکرت مشغوله ولی داری سخت تلاش میکنی و میجنگی مطمئن باش آخرش خوب میشه، قشنگ میشه، روشن میشه، زیبا میشه ..
به قول مولانا:
«اگه ابرها گریه نمیکردن، جنگل ها نمیخندیدن!»