eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
پرسیدند آیا او را در حد مرگ دوست داری؟ گفتم بالای قبرم از او صحبت کن . . و ببین چطور مرا زنده میکند : )!🤍🌙'
اگر دوستش داريد به زبان بياوريد ! پانتوميم كه بازى نمی كنيد . . از ترس ِ باختن ، با اشاره می خواهيد بفهمانيد واقعاً دوستش داريد و به زبان نمى آوريد . . يكى از راه ميرسد كه بى هيچ عشقى تكه كلامش ‹‍ دوستت دارم › است ! مى آيد ، مى گويد ، مى برد دلش را . . و شما می مانيد و دوستت دارم هايى كه در عطر ِ پيراهنش جا مانده است : )!💙'🎼
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
تراپی؟! نه ممنون پامو تکون میدم =)
تراپی چاره ساز نیست، من نیاز دارم با تراپیستم زندگی کنم که هر دقیقه ازش بپرسم الان باید چه پُخی بخورم؟!
زندگی یه «منم همیشه بهت فکر میکنم» بهم بدهکاره :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - " دلشوره عجیبی داشتم ؛ از واکنش عماد میترسیدم ؛ هرچند پرستار گفت خیلی نم
- بسم الله الرحمن الرحیم - چمدونارو برداشتم وایسادم تا نوبتم بشه برای خروج از گیت ؛ درحالی که همه وجودم اینجا مونده بود ؛ پیش عماد ! صدای نوتیف پیام رشته افکارم پاره کرد با بی میلی از تو کیف گوشی رو برداشتم نوتیف رو باز کردم ؛ - نرو ؛ باهات حرف دارم . " باورم نمیشد ؛ عماد بود ! از صف خارج شدم به سمت در خروجی فرودگاه رفتم ؛ امروز واسه دیدن عماد دیر شده بود ؛ بهتر بود استراحت میکردم فردا موقعه ملاقات به بیمارستان میرفتم ؛ هرچند که حوصله رحیمی و عطیه رو نداشتم ولی چاره ای نبود از دروغ چاخان کردن برای پرستار بخش بهتر بود ! باید زنگ میزدم به سپهر از نرفتنم بهش خبر میدادم ؛ دلم نمیخواست فکر کنه دارم تک روی میکنم ؛ سپهر خیلی عوض شده بود تو این مدت اونم اندازه ما تنهایی کشیده بود ؛ - الو سپهر ؟! خوبی ؟! سپهر : سلام دورت بگردم ؛ رسیدی بسلامتی ؟! بابا خوبه ؟! - سپهر میخام یه چیزی بگم ؛ من ؛ من .. سپهر : چیزی شده مریم ؟! اتفاقی افتاده ؟! - من نرفتم سپهر ؛ عماد پیام داد باید باهام صحبت کنه ؛ خیلی نامردیِ که من حرفام بزنم ولی حرفای اونو گوش ندم ! سپهر : مریم متوجه ای اینجا موندن برات خطرناکه؟! اون رحیمی بی وجدان هرکاری از دستش برمیاد ! اون به بچه های خودشم رحم نمیکنه ! - میدونم ؛ میدونم سپهر ولی نمیتونم تا آخر عمر خودم سرزنش کنم که چرا نموندی و حرفای عماد نشنیدی ! سپهر : باشه پس حداقل بزار شب بیام پیشت اینجوری خیالمم راحت تره یه امانتی دستمه اونم باید بهت برسونم ! " دلم میخواست امروز زودتر تموم بشه ؛ دلم میخواست همچی زودتر تموم بشه ؛ انگار توی یه کابوس گیر کرده بودم هرچی دست پا میزدم تا بیدار بشم بیفایده بود ؛ انگار زمان متوقف شده بود هیچی جلو نمیرفت ؛ هیچی بهتر نمیشد ؛ انگار تا مشکلی رفع میشد یه مشکل بزرگتر جاشو میگرفت ؛ افتاده بودم روی تردمیل زندگی دوییدنم علناً هیچ سودی نداشت جز خسته شدنم ! دلم میخواست حالا که بعد مدت ها قراره با سپهر شام بخورم همون غذایی که دوست داره رو براش درست کنم ؛ عاشق کشک بادمجون بود ! قدیما مامان که کشک بادمجون درست میکرد هرجایی بود خودش میرسوند خونه ؛ انقدر با ولع و لذت غذا میخورد آدم سیر رو هم به هوس مینداخت ! ناخوداگاه با یاداوری اون روزا لبخند به لبم نشست ؛ دستی به صورت خونه کشیدم منتظر رسیدن سپهر شدم ؛ ساعت از نه گذشته بود خبری از اومدن سپهر نبود ! گوشیش از دسترس خارج شده بود دلشوری عجیبی گرفته بودم ؛ زنگ خونه به صدا دراومد نفس عمیقی کشیدم با خیال اینکه سپهر پشت دره آیفون رو زدم ؛ در باز کردم منتظر بودم آسانسور بالا بیاد ؛ در آسانسور باز شد ولی .. ولی خبری از سپهر نبود ؛ یه فلش به همراه یه تیکه کاغذ ؛ حتما بازم سپهر شوخیش گرفته بود : - سپهر ؛ بیا بالا مسخره بازی نکن ! اصلا هم ترسناک نبود ! جوابی نشنیدم ؛ کاغذ رو باز کردم با دیدن جمله " فقط 3 روز وقت داری " به سرعت سمت لب‌تاب رفتم فلش باز کردم ؛ نه ؛ نه دلم نمیخواست اونی که میدیدم رو باور کنم ! سپهر با لباس خونی صورت زخمی روی زمین افتاده بود دست پاهاش بسته بود ؛ صدایی از پشت دوربین از سپهر میخاست فلش مدارک رو بهش بده و سپهر دائم انکار میکرد ! تموم تنم از ترس میلرزید ؛ نوتیف پیام روی گوشیم حواسم رو از صفحه لب‌تاپ برداشت : - اگه دلت میخاد بازم داداش یکی یدونه ات رو ببینی سر فرصتی که تایین شده فلش مدارک میاری ؛ سه روز بشه چهار روز جنازش میبری شهر خودت ! پلیس چیزی از این ماجرا بفهمه جنازشم بهت نمیدم دخترِ علیرضا محجوب ! رحیمی کار خودش کرد ؛ تهدیداش عملی شد من بیشتر از هروقتی ترسیده بودم ! کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست @aye_110
این روزها برای ما سخت بوده اند ، و ممکن است سنگدلانه به نظر برسد ‌‌. . اما دنیا پیش میرود و ماهم همینطور 📼'
این عبارت "رسیدی خبر بده" پر از حس دوست داشتنه، لطفا قدرشو بدونین ..
دوس دارم یه روز بدزدمت ببرم یجای دور باهم تو یجای خلوت ، تنها بشیم دوطرف صورتت رو بگیرم تو دستم زل بزنم تو چشمات هی ببوسمت هی ببوسمـت 🤍🌙
اگه الان ناراحتی، غصه داری، نگرانی، فکرت مشغوله ولی داری سخت تلاش میکنی و میجنگی مطمئن باش آخرش خوب میشه، قشنگ میشه، روشن میشه، زیبا میشه .. به قول مولانا: «اگه ابرها گریه نمی‌کردن، جنگل ها نمی‌خندیدن!»