eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم میخواست الان بجا نگاه کردنِ سقفِ اتاق ، خوابیدنِ تورو نگاه میکردم دلبر :)!🫂🤍
بغلش سه هیچ تراپی رو‌ میزنه🌱 .
اوممممم مامامیا ماماسیتا کاچلا پناهگاه یه چنل خوشبو با رایحه‌ی نارنگی و بارون👀🌦 ؛
انسانیت رفته تو کما؛براش دعا کنید .
میدهم‌فتوا،شودروشن که در قانون عشق قتلِ‌یک‌احساس‌حکمش‌کمترازاعدام‌نیست!!
درونگراها اینجوری‌ان .. که اگه یخشون با یکی باز بشه برون اون طرفو میگراعن🦦
دل چو باشد شادمان، احوالِ اعضا هم خوش است:)🤍🐨'
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - رو کردم به عماد قضیه تنها رفتن رو مطرح کردم ؛ مطمئن بودم قبول نمیکنه ؛ و
- بسم الله الرحمن اارحیم - - چیزی که میدیدم رو نمیخاستم باور کنم ؛ دور تا دور سپهر پر خون شده بود تن بی جون و سردش توی خون دست پا میزد ؛ صدای آژیر پلیس و صدا کردن های عماد همه ساختمون گرفته بود ؛ بی توجه به همه این سر صداها به سمت سپهر دوییدم سرش رو تو آغوشم گرفتم : سپهر ؛ سپهر داداش ؛ تنهام نزار ؛ من کسیو جز تو ندارم سپهر ؛ تروخدا دووم بیار پلیس ها رسیدن ؛ سپهر : خیلی خستم مریم ؛ دلم میخاد بخوابم ؛ دیدی ؟! دیدی حتی عطیه هم منو نخواست ؛ مثل تو و مامان بابا .. با هر حرفی که میزد خونریزیش بیشتر میشد سرفه هاش راه تنفسش میبست ؛ - غلط کردم سپهر ؛ بخدا دروغ گفتم ؛ اشتباه کردم سپهر داداش ؛ نرو توام مثل مامان تنهام نزار سپهر ؛ سپهر : عماد ؛ عماد پسر خوبیه ؛ حسابش از باباش و عطیه جداس از داستان پولشویی و کلاهبرداری شرکت هم بیخبره ؛ همه مدارک و با اسم آدرس افرادی که تو این سال ها حق آدمایی مثل من و تورو خوردن توی همون رمیِ که عطیه برد ؛ نزار تلاشام دوده هواشه مریم .. - نمیخام ؛ هیچ کوفتی رو بدون تو نمیخام ؛ گور بابای همشون سپهر ؛ میخاست حرفی بزنه که دستم جلوی دهنش نگه داشتم تا بیشتر از این سرفه‌ش نگیره و با تموم توانم داد زدم : - پس چیشد این آمبلانس کوفتی عماد ؟! ازش خیلی خون رفته چرا نمیفهمید ؟! نگاه کردم به سپهر که حالا چشم هاش خسته تر از همیشه بود ؛ - مریم ؛ یادته بچه بودیم قایم موشک بازی میکردیم ؟! بیا بازی کنیم آبجی کوچیکه ؛ چشم بزار تا 10 بشمر خب ؟! مریم : سپهر نه ؛ تروخدا نه .. - هیچی نمیشه دورت بگردم چشم هاتو ببند بشمر .. مریم : یک ؛ دو ؛ سه .. صدای هق هق گریه هام همه ساختمونِ درندشت رو گرفته بود ؛ میدونستم چشمام که باز کنم دیگه سپهرو ندارم ؛ دست های یخ زده سپهرو محکم تر گرفتم با صدای مامان چشم هامو باز کردم : - مامان ؛ اینجا چیکار میکنی ؟! تو .. تو زنده ای ؟! خندید ؛ هنوزم خنده هاش قشنگ ترین خنده های دنیا بود ! دست های سپهر گرم شده بود ؛ لبخند روی لبش آروم آروم نقش میبست و چشم هاش باز میکرد ؛ دلم میخواست تا آخر عمر توی همین لحظه بمونم ؛ لحظه ای که سپهر و مامان کنارمنن ؛ - مراقب خودت باش مریم ؛ من و مامان خیلی دوست داریم . - چند سال بعد : - مریم جان ؛ مریم خانوم پاشو عزیزم بازم کابوس دیدی؟ مریم : نه ؛ اینسری رویا دیدم رویا ؛ سپهرو مامان حالشون خوبِ خوب بود . - خوب خداروشکر عزیزم ؛ پاشو یه آبی به دست و صورتت بزن آماده شو یه سر بریم تا بهشت زهرا هم یه سر به سپهر خدابیامرز بزنیم هم مامانت ؛ - مامان مریم ؛ بابا عماد من گشنمه هااا ! ± اومدم بابایی ؛ پاشو خانوم بچه گناه داره . از روزی که سپهرو توی اون ساختمون متروکه از دست دادم هفت سالی میگذره ؛ توی این چند سال خیلی اتفاقا افتاده ؛ با مدارکی که عماد از فلش کپی کرده بود همه افراد توی لیست به علاوه عطیه دست گیر شدن ؛ یکسال بعد عماد از من خاستگاری کرد شرط ازدواجم این بود که بیایم شمال پیش بابا ؛ چند وقت بعد ازدواج ما بابا ترک کرد توی همون کمپ اعتیاد مشغول به کار شد تا آدمایی مثل خودش رو نجات بده ؛ سه سال بعد ازدواج من و عماد بچه دار شدیم اسمش گذاشتیم سپهر حالا سپهرِ من دوسال نیمشه ؛ درسم رو ادامه دادم تدریس زبان رو شروع کردم ؛ عماد شرکت رو تغییر داد و دوباره راه اندازیش کرد ؛ همچیز خوب بود ؛ خوب پیش میرف بجز وقتایی که از عمق وجود نبود سپهرو حس میکردم ؛ جای خالی سپهر با هیچیزی پر شدنی نبود ؛ ولی میدونم که تنهام نزاشته و هنوزم کنارمه ؛ کنارِ من ؛ مریمِ گلاریس .. ( گلاریس به معنی دختر مو فرفریِ )
تو که لیلی به مجنونش ندادی چرا عشقش به قلب او نهادی!🚶🏻‍♂🌱
آلزایمرم بیاد سراغم من کسی نیستم که؛ تورو فراموش کنم🤍🌱 .