eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
این روزها یه حال و هواییم ؛ یه حال هوای عجیب ؛ انگار دعوت شدم به یه مهمونی بزرگ و یه گوشه اتاق وایست
از شدت سرما هر پنج دقیقه یک بار دستام رو میبردم جلوی دهنم و های محکمی میکردم تا شاید گرم شم و کمتر بلرزم ؛ سرم پایین بودو با برگ های خشک و زرد که سنگ پوش های خیابون رو پر کرده بودن ور میرفتم ؛ حس کردم یکی با تمام توانش صدام میکنه ؛ تو این خیابونِ شلوغِ هرکی به هرکی ؛ کی منو میشناخت که صدا کنه ؟! توجه ای نکردم ؛ خواستم قدم بردارم که بازم صداش بلند شد : - وایسا ؛ وایسا ! وایستادم برگشتم ؛ خواستم دور بر نگاه کنم که پرید تو بغلم ؛ سرش اورد بالا با چشم های عسلی رنگش که حالا حلقه های اشک خوشرنگ ترش کرده بود زل زد بهم : - کجایی بیمعرفت ؟! خواستم بگم نمیدونم ؛ نمیدونم این من کجاس ؛ کجای این شهر لعنتی گمش کردم که هرجارو میگردم نیست ؛ خواستم ازش بپرسم ؛ بپرسم تو ندیدی ؟! تو منو پیدا نکردی ؟! خبری ازش نداری ؟! شاید تو آخرین خاطره جامونده ؛ وسط آخرین روز قشنگی که باتو تجربه کرده ؛ - همین دور بر ؛ قاطی روزمرگی هام . سرش رو از روی سینم برداشت با دست حلقه اشک هایی که حالا الان کل صورتش رو خیس کرده بود پاک کرد : - خیلی دلم برات تنگ شده بود ! خواستم بگم ولی من اصلا ؛ اصلا دلم برات تنگ نشده بود ؛ دلم واسهِ توعه بیمعرفتِ نارفیق تنگ نشده بود ؛ واسه توعه نمک خورده و نمکدون شکسته تنگ نشده بود ؛ - منم دلم برات تنگ شده بود ! دوباره بغلم کرد ؛ این بار محکم تر از همیشه ؛ یادمه اونی که همیشه محکم بغلش میکرد من بودم ؛ منی که حالا دستام رو شل نگه داشته بودمُ منتظر بیرون اومدن از بغلش بودم ؛ دستای یخ زدش رو گذاشت رو دستم ؛ یبار دیگه با بغضی که توی گلوش بود زمزمه کرد : - ولی من واقعا دلم برات تنگ شده بود ! راستش بخوای خواستم بگم ؛ خواستم بگم منم دلم برایِ خودم تنگ شده ! واسه منی که خیلی وقته گم شده من هرجایی که به ذهنم میرسید رو دنبالش گشتم ؛ وسط آهنگی که دوتایی عاشقش بودیم ؛ قاطی عکس و فیلم های دونفرمون ؛ قاطی دست نوشته هایی که بهم میدادیو من انقدر بو میکردم تا عطر دستات توی کل وجودم جوونه بزنه ، نبود نیست ؛ پیداش نمیکنم ؛ - منم ؛ منم دلم برات تنگ شده بود ! دستم رو از بین دست های یخ زدش جدا کردم ؛ از تو بغلش بیرون اومدمو فاصله گرفتم ؛ واسه آخرین بار نگاهش کردم ؛ نه از اون نگاه های عمیقِ معنادار ! نه . از این نگاهایی که هروز به هزار نفر میندازم شاید هیچکدومشون معنی خاصی نداره از این نگاهایی که به عابر های پیاده ؛ به راننده تاکسی ؛ حتی به پسر بچه دست فروش سر چهار راه هم میندازم ؛ راستش میخواسم بهش بگم ؛ میخاستم بگم که این من ؛ اون منی که قبلا میشناخت نیست ؛ این من یکم ؛ نه راستش خیلی عوض شده ! اون من مُرده و جاش این من زند .. نه راستش این منم مُرده متولد شده ! خواستم بهش بگم زندگی من مثل مادری میمونه که تو حسرت بچس ؛ بعد چند بار سقط کردن حالا بچه‌ی مرده متولد شدش رو تو آغوش گرفته و براش لالایی میخونه و منتظره خوابش ببره ؛ غافل از اینکه خیلی وقته خوابه .. نگفتم ؛ هیچی نگفتم ! نگاهش کردم و زیر لب زمزمه کردم : - خیلی دیر اومدی غریبه‌ی آشنا خیلی .
من هنوز هم ؛ زیباترین آهنگ هارو به یادِ تو گوش میکنم می‌گردم دنبال یه اسمِ قشنگ که سیوتو عوض کنم تو خیابونا چشمامو هر طرف میچرخونم که تورو ببینم شب ها با دیدنِ آسمون یادِ تو میوفتم هنوز به یادِ تو ، از گلفروشی دو تا شاخه گل میخرم هنوز برایِ تو مینویسم ، برایِ تو میخونم ، برایِ تو میگم ، برایِ تو میشنوم ، من حتی‌ برایِ تو نفس میکشم🤍🌙
من میدونم ‏چیزیت نیست فقط یکی رو میخوای که بفهمتت :)!
- چه زیبا گفت محمود دولت آبادی: همیشه آدم های تنوع طلب دست میگذارند روی آدم های وفادار .. افسوس !
گفتم : حالیته ؟! رفته ! خندید . . . گفت : حالیمه ! ولی برمی‌گرده ! گفتم : چرا رفت اگه قرار بود برگرده ؟! خندید . . . گفت : دِ همین دیگه ! تا دید خرشم ؛ دلم میره براش ؛ جونمم میدم به پاش ؛ فکر کرد خبریه ! با خودش گفت بذار برم یه دور دیگه م بزنم ؛ شاید خرترشو پیدا کردم ! ولی نه ! به خودِ خدا که دلِ هیشکی نمیره براش . . . اونجوری که دلِ بی صاحاب من رفته بود ! هیشکی تب نمی‌کنه از حسرتِ لبخنداش . . . مثلِ چشمای همیشه غمزده ی من ! هیشکی نمی‌پرسته حتی عیب و ایراداشو . . . مثل منِ لامذهبِ بی دین و ایمون ! رفته ولی برمی‌گرده ! خوب که دوراشو زد و دوزاریش که افتاد ؛ نیست در جهانه از من خرترش ؛ برمی‌گرده اما . . . نگاهم نمی‌کرد . . . گفتم : اما چی ؟! خندید . . . با بغض خندید . . . گفت : اما . . . اما اون موقع دیگه خبری نیست ؛ از این منِ خرِ دیوونه ش ! اون موقع منم عاقل شدم دیگه ! اون موقع منم رفتم دور دور ! دست کشید به چشمای بی اشکش . . . خندید . . . گفت : برمی‌گرده ها . . . ولی وقتی که دیگه دیره . . . خیلی دیر !(((:🖤'💭'🔓
در سکوت شب ؛ خانه زد فریاد اما تو نشنیدی .. دل به پایت اُفتاد !(:
گفتا چه کسی بود تو را شعر بیاموخت؟
گفتم به خدا
زلف تو و ناز تو و چشم خمارت . . !
🌙🌱
دقیقا مثل الکترون‌های دور هسته اتم شدم. همیشه پایین ترین لایه‌ام غمه. با کوچیکترین جرقه‌ای برانگیخته میشم و به چند لایه انرژی بالاتر میرم و هیجان‌زده و خوشحال میشم ولی آخرش در کوتاه ترین زمان دوباره برمیگردم به حالت پایه و همون غم همیشگی و این چرخش برای کل زندگی ادامه داره 🚶🏻‍♂.
تسبیح شیخ پاره شد و دانه دانه شد از بس که استخاره زدم تا ببینمت 📿 ..
این دیالوگ رو همیشه تو ذهنتون داشته باشین، درس زندگیه !: - اگه حتی یه شانس برای به دست آوردن چیزی که دوست داری وجود داره، ریسک کن 🌱 ..
خواستم داد شوم، گر چه لبم دوخته است ؛ خودم و جدّم و جدّ پدرم سوخته است !🔥
- ای بغض فرو ریخته مرا مرد نگه دار !