پاییزم تموم شد بدون اینکه اصلا شروع بشه
و خوب وقتشه ک بگم :
- آخ تو شب یلدای منی 🍉🦦 ..
یلدا را با یکی مثل تو میخواهم !
وگرنه بلندی و طولانی بودنش بیخ ریش ماه های دیگر ♥️✨
اگه بخوام بگم چقدر دوستت دارم؛
مثلِ علیرضا قربانی باید بگم که:
"تویی تمامِ ماجرا 🤍... "
“سمساری داد میزنه طلا فروش سکوت میکنه!”
اگه دیدید کسی زیاد منم منم میکنه بدونید دقیقا هیچی نیست! هیچی! کسی که ارزشش بالاست نیازی به دیده شدن نداره !
- تو کتاب کافکا در کرانه یه جمله هست که خیلی به دلم نشسته :
" از اینجا که رفتی تا به مقصد نرسیدی به پشت سرت نگاه نکن، حتی یک بار، می فهمی؟!🌱🐾 "
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
از شدت سرما هر پنج دقیقه یک بار دستام رو میبردم جلوی دهنم و های محکمی میکردم تا شاید گرم شم و کمتر ب
از ترک اعتیاد سخت تر ؛ ترک کردن کسایی که خیلی دوسشون داریم ؛ نه که بگم چون یه تَرگل بَرگلِ شیرین زبون ترش رو پیدا کردیما ؛ نه !
نه که بگم رفیق نیمه راه شدیم و وسط راه هوس پیچیدن کردیما ؛ نه !
بفهمی ؛ نفهمی دلمون از دستِ بهونه گیریاش چسبیده بود به طاق ؛ به طاق سعد آباد !
قصهِ ما ؛ قصه همون دوریُ و دوستیس یا همون تا نباشی کسی قدرِ بودنت رو نمیدونس ؛
نه که آدم گریز باشیم تو انزوا ؛ نه !
اتفاقا زیادی هم برون گراییم ؛ انقدر که شاید باخودت فکر نکنی این حرف سادت ؛ تو عصبانیت باعث بشه ما کل روز رو بهش فکر کنیم انقدر مرورش کنیم تا جون و روحمون باهم دراد !
قصه ما همون قصه ایِ که به ندرت به خیر میشه ؛ معمولا هم قبل اینکه به سَر برسه تموم میشه ؛ قصه ما قصه همونیه که یه دستی به سر گوش دل خاک خورده بقیه میکشه و روشن میکنه چراغ نفتیِ پت پت کنه کنج دلشون تا نوبت به خودش میرسه جفتک میخوره !
حقیقت رو بخواید بدونید اینکه من هنوزم نفهمیدم من بلد نبودم بمونم ؛ یا بلد نبود نگهم داره !
من بلد نبودم کوتاه بیام یا اون زیادی جدیش گرفته بود !
من زود دلم از حرفاش میشکست یا اون براش مهم نبود چی میگه !
من زیادی جدی بود همچی برام یا اون واسش بچه بازی بود !
نمیدونم ؛ حقیقتا هنوزم نمیدونم !
#واگویههایمسیح
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
میخام براتون یه داستان خفن بگم
بیدارید ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
یه روز یه پیری گذرش میخوره به ابتهاج ( سایه/ شاعر )
میگه راضی از زندگیت ؟! با این همه مشکل و سختی ک داری میکشی ؟!
ابتهاج بدون مکث میگه صد در صد !
کی میتونست الان جای من تو این لحظه باشه و زندگیش کنه ؟!
من بجای ابتهاج بودن میتونستم درخت باشم ؛ پرنده باشم ؛ رود باشم یا نه اصلا یکی از این هزار نفری باشم که هروز میبینی !