𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
از شدت سرما هر پنج دقیقه یک بار دستام رو میبردم جلوی دهنم و های محکمی میکردم تا شاید گرم شم و کمتر ب
از ترک اعتیاد سخت تر ؛ ترک کردن کسایی که خیلی دوسشون داریم ؛ نه که بگم چون یه تَرگل بَرگلِ شیرین زبون ترش رو پیدا کردیما ؛ نه !
نه که بگم رفیق نیمه راه شدیم و وسط راه هوس پیچیدن کردیما ؛ نه !
بفهمی ؛ نفهمی دلمون از دستِ بهونه گیریاش چسبیده بود به طاق ؛ به طاق سعد آباد !
قصهِ ما ؛ قصه همون دوریُ و دوستیس یا همون تا نباشی کسی قدرِ بودنت رو نمیدونس ؛
نه که آدم گریز باشیم تو انزوا ؛ نه !
اتفاقا زیادی هم برون گراییم ؛ انقدر که شاید باخودت فکر نکنی این حرف سادت ؛ تو عصبانیت باعث بشه ما کل روز رو بهش فکر کنیم انقدر مرورش کنیم تا جون و روحمون باهم دراد !
قصه ما همون قصه ایِ که به ندرت به خیر میشه ؛ معمولا هم قبل اینکه به سَر برسه تموم میشه ؛ قصه ما قصه همونیه که یه دستی به سر گوش دل خاک خورده بقیه میکشه و روشن میکنه چراغ نفتیِ پت پت کنه کنج دلشون تا نوبت به خودش میرسه جفتک میخوره !
حقیقت رو بخواید بدونید اینکه من هنوزم نفهمیدم من بلد نبودم بمونم ؛ یا بلد نبود نگهم داره !
من بلد نبودم کوتاه بیام یا اون زیادی جدیش گرفته بود !
من زود دلم از حرفاش میشکست یا اون براش مهم نبود چی میگه !
من زیادی جدی بود همچی برام یا اون واسش بچه بازی بود !
نمیدونم ؛ حقیقتا هنوزم نمیدونم !
#واگویههایمسیح
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
میخام براتون یه داستان خفن بگم
بیدارید ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
یه روز یه پیری گذرش میخوره به ابتهاج ( سایه/ شاعر )
میگه راضی از زندگیت ؟! با این همه مشکل و سختی ک داری میکشی ؟!
ابتهاج بدون مکث میگه صد در صد !
کی میتونست الان جای من تو این لحظه باشه و زندگیش کنه ؟!
من بجای ابتهاج بودن میتونستم درخت باشم ؛ پرنده باشم ؛ رود باشم یا نه اصلا یکی از این هزار نفری باشم که هروز میبینی !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
یه روز یه پیری گذرش میخوره به ابتهاج ( سایه/ شاعر ) میگه راضی از زندگیت ؟! با این همه مشکل و سختی ک
ولی من ابتهاج شدم ؛ کسی که میتونه سمفونی نُه گوش کنه ازش لذت ببره ؛
کسی که میتونه عاشق شه و عشق بورزه ؛
یه درخت میتونه عاشق شه ؟! سمفونی گوش کنه لذت ببره ؟!
پیر بغضش گرفت ..
میدونی چی میخاد بگه !
اینکه بالا پایین به اندازه واسه همهههه هست رفیق !
تو بیا توی همین چیزای کوچیک که زیاد دوسشون داری دنبال راهی واسه ادامه دادن باش !
عاشق ماکارانی با ته دیگی ؟! دلیلش کن واسه ادامه دادن !
عاشق فصل بهار و شکوفه های صورتی رنگی ؟!
بخاطرش ادامه بده تا چند تا بهار دیگه رو هم ببینی !
فقط کم نیار لطفا🤍 (:
± بوسیدمش وقتِ اذان . .
یا رب ببخشایم ولی ؛
آمد زِ مسجد حکم این :
‹ حی علی خیر العمل ! ›
کینه ای و صبور همراه با حافظه خوب ؛
ترسناک ترین ترکیب برای تشکیل یک انسانه ..
من گمان میکردم که
برای دلباخته کردنش باید لبخند بر لبانش بنشانم،
ولی هربار که میخندید
این من بودم که عاشقش میشدم 🤍🌙
من حسود نیستم فقط وقتی آپشن های خاص و خفنت واسه یه غریبه در مدت زمان خیلی کوتاهی آنلاک میشه، پشیمون میشم از بودنم و تمام تلاش هایی که کردم واسه جایگاهم. آپشن هایی که خیلی طول کشید واسم رو کنی و فکر میکردم چون خاصم، دارم تجربه میکنم :)!